دوشنبه ٢٩ آبان ١٣٩٦

  

 
ايران|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|تماس با ما|نقشه سايت|Español
عنوان
ایران
برج میلاد
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[عضویت]
اشتراک خبرنامه
نام :   
ایمیل :   
 
اهميت و تأثير هنر ايراني و بيزانس
دكتر مهري باقري
دانشگاه بارسلون
 
يكي از شگفتيهاي تاريخ هنر و فرهنگ بشري گسترش عظيم ” هنر اسلامي” . در سرزمينهاي دور پهنا و در زمانهاي بس طولاني است. آثار هنري اسلامي در ايران : منطقه حلال اخضر ، شمال آفريقا و اسپانيا از قرن هشتم ميلادي به پيدايي آمدند و تا قرن هجدهم كه امپراطوران مسلمان مغولي بر هندوستان استيلا داشتند ، پيوسته در گستره وسيع ممالك اسلامي ، ايجاد و ابداع آثار جديد بر تنومندي درخت هنر اسلامي مي افزود و يا شاخه اي جديد بر آن مي روياند . از اينرو مي توان اين سرزمينهاي پهناور را براي مدتي بيش از يكهزار سال بصورت قلمرو واحدي بشمار آورد. البته اين نكته نيز مسلم است كه تغيير و تعديلهاي اجتناب ناپذيري در مناطق و ادوار مختلف در زمينه هاي هنري بوجود آمده است.

هنر اسلامي چيست و تركيب و تكوين آن چگونه بوده است؟
چگونگي شكل گيري اين سنت هنري ديرپا ، تنها از طريق غور و بررسي همه جانبه در مورد تنها يك نوع از آثار هنري نظير مساجد يا كوشكها قابل تعيين و تبيين نيست ، بلكه بايد ضمن بررسي نمونه هاي هنري ، در دو زمينه جانبي نيز تأمل كرد. نخست در زمينه فرهنگ عمومي حاكم بر زمان روايي آن پديده يعني لحظه اي كه تمدني جديد از همه جهات پاي گرفته است. دوم در زمينه فرضيه علمي رايج در مورد هنرها و تحوه تكامل آنها كه در حقيقت موضوعات مختلفي را شامل مي شود از جمله : مسائل تاريخي ، بافتهاي بومي و قومي، جهان بيني ، فرايض و مناسك ديني ، وضعيت اقتصادي ، شايست ناشايست هاي جامعه اسلامي ، زيبايي شناسي نظري و صوري ، توانها و مهارت هاي حرفه اي كه در پيدايي ” هنر اسلامي” دخيل بوده اند.
بايد توجه داشت كه بطور كلي صفت ”اسلامي” را به فرهنگ يا تمدن سرزمينهايي اطلاق مي كنيم كه اكثريت جمعيت و يا حداقل هيأت حاكمه آنها مسلمان بودند. بدين ترتيب هنر اسلامي در نوع خود با هنر ايراني ، هنر يوناني ، هنر چيني و نظاير اينها فرق دارد. زيرا سرزمين خاصي را به عنوان كشور اسلامي و مردم معيتي را بعنوان ملت اسلامي سراغ نداريم. از اينرو ، مي توان گفت ”هنر اسلامي” هنري است كه بين شيوه هاي بيان هنري سنتهاي بومي و محلي موجود و نيازهاي تمدن جديد اسلامي ، نوع خاصي از تجانس و هم آهنگي ايجاد كرده است. در اينجا مهم ترين نكته اينست كه تعيين شود در هنر اسلامي كدام يكي از عناصر محلي و بومي است و كدام يك دستاوردهاي فرهنگ و تمدن اسلامي است كه بصورت پوششي عام و فراگير بر روي همه اين آثار متفرق و متنوع تأثير پرداخته است و چگونه مي توان بين اين دو عنصر تشكيل دهنده يك سنت هنري توازن برقرار ساخت. مثلاٌ ضمن اينكه ويژگيهاي محلي و منطقه اي هنرهاي اسلامي در مناطقي همچون ايران ، هند ، آفريقاي شمالي ، تركيه ، آسياي مركزي ، منطقه هلال اخضر (سوريه ، عراق ، فلسطين) و اندلس از يكديگر متمايزند ، نوعي وحدت و همساني ميان هنرهاي اين مناطق آشكارا به چشم مي خورد كه اين وحدت در پرتو فرهنگ اسلامي بوجود آمده است. اين تغيير و تحولي را كه بعنوان پديده ”هنر اسلامي” در سنت هاي هنري پيشين پديده آمده است ، مي توان در دو محور تعريف كرد: محورهاي عمودي و افقي ، محور عمودي ، بدين معنا كه سنتهاي هنري مربوط به برخي از دورانهاي فرهنگي پيشين و يا مربوط به منطقه چغرافيايي خاصي از اسپانيا گرفته تا سغد در آسياي مركزي و از سوريه تا شبه قاره هند ، در زمان معيني به هنر اسلامي تبديل شدند و داراي مشخصات و ويژگيهاي خاصي گشتند كه از روي اين مشخصات مي توان آنها را شناسايي كرد. محور افقي يعني توضيح وحدت و همساني مفروض در نهاد تحول و تغييري كه مثلاٌ هنر ”قرطبه” را در قرن نهم ميلادي به هنر ”سمرقند” نزديك مي كند در حالي كه اين دو منطقه در سال 700 ميلادي احتمالاٌ كوچكترين ارتباط هنري نداشتند ولي در سال 800 ميلادي در سايه اسلام به يكديگر مربوط مي شوند و بعدها در سال 1200 ميلادي دوباره از يكديگر جدا شده و ديگر بخشهايي از يك جهان واحد محسوب نمي شوند. در حالي كه قرناطه در سال 1200 هنوز هم بخشي از جهاني محسوب مي شود كه سمرقند بدان متعلق بود ولي ارتباط آن با ”قرطبه” ديگر قطع شده است. همچنانكه هنر قسطنطنيه از سال 1500 ميلادي با هنر دهلي و يا مراكش قابل مقايسه مي گردد.
بدين ترتيب روشن مي گردد كه شناخت تغييراتي كه تمدن اسلامي بوجود آورده تا به نوبه خود پيدايش هنر اسلامي را ممكن بسازد ، مستلزم شناسايي و توضيح سه عامل مجزا مي باشد كه عبارتند از: جهان بيني فرد مسلمان بعنوان بكار برنده و سازنده آثار ، معني و مفهومي كه وي به آثار هنري مي بخشيده و صور و اشكالي كه در خلق آثار هنري از آنها بهره گرفته شده است.
در تعيين تاريخ پيدايش هنر اسلاني مي توان از رويكردهاي تاريخي بهره گرفت. زيرا پيش از پيدايش دين اسلام ، هنر اسلامي نمي توانست وجود داشته باشد. لذا همچنانكه سال 622 ميلادي (كه زمان هجرت پيامبر اكرم (ص) به مدينه است) مبداء تاريخ و تقويم مسلمانان واقع گرديد‌ ، مي توان اين زمان را مبداء تمامي ابداعات قابل تصور هنر اسلامي منظور كرد. البته واقعيت اينست كه تقريباٌ تمامي آثار هنري شناخته شده و موجود اسلامي خارج از منطقه جغرافيايي عربستان بوجود آمده است. لذا تاريخ تسلط اسلام بر هر منطقه معيني مي تواند از لحاظ زمان قطعي مبداء تاريخ مناسبتري محسوب گردد كه اين خود نمودار و منحني فوق العاده ناهمسان و متغييري را نشان مي دهد. زيرا از سال 634 ميلادي يعني زماني كه اولين آباديهاي سوريه بوسيله اعراب مسلمان گشوده شد ، شروع مي شود و در آغاز قرن شانزدهم ميلادي يعني هنگامي كه امپراطوران مسلمان مغول ، سلطان نشينهاي متعدد هندوستان را تحت لواي حكومت واحدي در آوردند به انجام مي رسد. ولي از آنجا كه بالاخص آنچه بعنوان مهمترين مظهر تمدن اسلامي در جهان شناخته شده و در زمينه هنر اسلامي از يكتايي خاصي برخوردار است ، مساجد اسلامي هستند و بنظر مي رسد كه مدل اصلي اين بناهاي رواق و شبستان دار ، در حقيقت خانه حضرت پيامبر (ص) در مدينه بوده است ، مي توان از سال 622 ميلادي بعنوان زمان آغاز دوره هنر اسلامي ياد كرد. به اين اعتبار كه در آغاز ، نياز مسلم مسلمانان داشتن فضايي بزرگ جهت تجمع بود و بدين منظور خانه حضرت پيامبر (ص) كه با وجود تنه درختان و پوشاندن بالاي آنها با پوشال اين امكان را فراهم مي آورد تا امت مسلمان زير يك سقف جمع شوند ، الگو و مدل قرار گرفت براي ساختن مساجد اوليه اسلامي ، بناهايي با رواق و شبستان يعني مدلي كه ابتدا در مساجد شهرهاي جديد الاسلام عراق ابداع شد و سپس در هر شهري كه مسلمانان فتح كردند رواج يافت. در طول قرن اول هجري به اقتضاي نيازهاي مذهبي و اجتماعي تعدادي از صور و اشكال نيز به فرم اصلي افزوده گشت . بطور خلاصه شيوه معماري مساجد كه از اصلي ترين ابداعات مسلمين بود ، عبارتست از بناي شبستان دار كه بخشي از فضاي آن سرباز و بخشي ديگر سرپوشيده بود و ديوار و محصوري نيز نداشت. ولي در اغلب آنها يك سردر و نمايي شكيل كه روبروي محوطه روباز بود وجود داشت. از قرن هشتم ميلادي در زمان امويان و بويژه الوليد مسجد از فضايي باز به يك ساختمان بدل شد و از قرن نهم ساختن درها و دروازه براي مساجد معمول گشت و بناي مذهبي مسلمانان از بناهاي مذهبي ديگر كه معرف فرهنگهاي پيشين بويژه مسيحيت بودند ، بكلي متمايز و مشخص شد . مساجد دمشق و قرطبه از شاهكارهاي شناخته شده معماري در آغاز دوره اسلامي هستند و خصوصيات ساختماني آنها ويژگيهاي اين نوع از معماري اسلامي را مشخص مي كند. از اينرو ، با انطباق اين دو اثر هنري مهم مي توان كيفيات آثار اصيل اسلامي را در مقطع صدر اسلام تعيين كرد. مسجد اعظم دمشق كه بين سالهاي 715-706 ميلادي بوسيله حليفه اموي (الوليد) ساخته شد يك بناي مشخص دوران بني اميه است. تقريباٌ تمامي مساجدي كه در شهرهاي اسلامي در طول سه قرن اوليه اسلامي بر پا شده است داراي شكلي مشابه اين مساجد مي باشد.
مسجد دمشق داراي طرحي متناسب و متوازن و متقارن است ولي مسجد قرطبه در اسپانيا بي قرينه و غير متقارن است و در تزيين آن از موزائيكهايي با اشكال فراوان نباتي و هندسي استفاده شده است. البته دوبار بوسعت اين مسجد در سالهاي 848-833 و 966-965 افزوده شده است. دو سوم از الحاقات در قسمت غربي ساختمان فعلي و يك سوم نيز در سالهاي 988-987 به قسمت شرقي آن افزوده گرديد. در تمامي اين افزوده ها و الحاقات سعي شد تا ترتيب اصلي بنا بهمان شكلي كه در سال 784 ساخته شده بود حفظ شود و در نتيجه اين مسجد يكتايي مشخص و ويژه خود را حفظ كرده است. اين نوع وسيع سازي مساجد در معماري اسلامي تقريباٌ معمول شد و مي توان مظاهر آنرا در مساجد مدينه ، نائين ، كوفه ، بصره ، بغداد ، الازهر مصر و از همه مهم تر در مسجد الاقصي در اورشليم باز يافت . قابليت گسترش مساجد در معماري اسلامي بسيار حائز اهميت است زيرا از يكسو مساجد اصلي شهرها از نظر فيزيكي هم آهنگ با نيازهاي فرهنگي كه عبارت بود از فضايي واحد براي تمامي امت مسلمان وسعت مي يافت و از سويي ديگر براي رفع نيازهاي ساختماني ،ستونها و پايه هاي قديمي و كهنه كه متعلق به بناهاي پيش از اسلام در آن مناطق بودند ، از ويرانه ها و يا عمارات مسيحي و رومي آورده شده در يناي مساجد به كار رفتند. مانند مسجد دمشق و نيز مسجد الاقصي در اورشليم در برخي از مشاجد قاهره ، قيروان يا قرطبه ستونهاي جديدي هم به اين ستونها اضافه شده است. البته ستونهاي جديد نيز تقليدي بود از ستونهاي قديمي. براي ساختن اولين مسجد كوفه از ستونهاي كليساهاي قديمي مسيحي استفاده شد و با اينكه نقش ستونها در اصل حمايت از سقف بود ، ولي بر اثر كثرت استفاده از آنها ، بصورت يكي از اركان اصلي در معماري اسلامي درآمد. در مورد عمل اقتباس و علت وفور ستونها در معماري اسلامي مي توان گفت كه اين عوامل حمايت كننده سقف كه قابل تكرار و قابل ازدياد هم بوده و بطور گسترده تقريباٌ در تمامي مساجد اوليه ديده مي شود ، به احتمال قوي متأثر از طرحهاي ميادين عمومي رومي بوده است. زيرا ميدانهاي رومي نيز به منظور گردآوري و فراهم آمدن جمعيت هاي فراوان بر پا مي شدند و بخصوص ويرانه هاي بيشمار ميدانهاي رومي در آنسوي فرات مي توانست بآساني مدلي براي مسلمانان قرار گيرد.
واحدهاي تشكيل دهنده مساجد اوليه مانند دمشق و قرطبه با واحدهاي مربوط به كليساها و يا ساير بناهاي پيش از اسلام شبيه اند و آنچه كه تغيير يافته عبارت از توالي و ترتيب اين واحدها ، برجها ، صحن ها ، ستونها و فاصله بين ستونهاست. همچنين زمينه هاي معماري و تزئيني كه در پيرايش مساجد بكار مي رفت هرگز اختراعات جديدي نبود و در هر بخش از بنا فرمها و عناصر فرهنگي پيش از اسلام بوضوح وجود داشت. با اينهمه ويژگي خاص اسلامي مساجد به گونه اي چشم گير است كه نمي توان مسجدي را با يك بناي پيش از اسلام اشتباه كرد.
مشخص ترين مدلهاي اوليه مساجد اسلامي متعلق يه كشورهاي ايران ، سوريه و عراق است كه تفاوتهايي نيز در آنها ملاحظه مي شود. مثلاٌ مساجد ايراني پيش از مساجد سوري از طاق و گنبد استفاده مي كردند . ولي در تمامي اين بناهاي صدر اسلام ، تصاويري كه براي توضيحات دقيق و توصيفات واضح بخصوص در هنر مسيحيت و بناهاي كليساها مقبول و معمول بود ، مردود شناخته شد و فرهنگ اسلامي از پذيرفتن اين قبيل تصاوير سرباز زد و تصويرگري را مستحسن ندانست. البته در زمانهاي بعدي برخي از گروههاي عرفاني پاره اي از نمادها و سمبلهاي قابل درك را بصورتي رمز آميز بكار گرفتند كه ابهام در مورد مفاهيم اين اشكال هماره بصورت كيفيتي خاص براي اين فرمهاي اسلامي باقي ماند.
بطور كلي آنچه به عنوان شيوه معماري صدر اسلامي ظاهر شد ، يك شيوه ابتكاري بود كه مي توانست محل وسيعي را باآساني با سايباني به كمك يك سقف بر روي ستونهايي كه از قبل موجود بودند و دوباره مورد استفاده قرار مي گرفتند ، بوجود بياورد. مساجد اوليه ديوار و حفاظي نداشتند و در تمامي جهات آنها راههاي خروجي متعددي تعبيه شده بود. اين شيوه ساختماني سرمشق مسجدهاي عمده اي شد كه در نقاط ديگر جهان اسلام بر پا شدند و بالاخره در قرن هشتم ساختمانهاي عظيم و با شكوهي از اين دست بوجود آمدند. ساختن شبستانهاي ستون دار در قرن چهاردهم ميلادي مشخص ترين فرم معماري جهان اسلام شد. اجزاي موجود در شبستان كه فضاي وسيع سرپوشيده اي است و ستونها حايل آنند و فقط مسلمانان حق ورود بدانرا دارند عبارتند از : ستون ، محوطه وسيع مسقف ، فاصله هاي معين بين ستونها ، منبر و محراب. يكي ديگر از ويژگيهاي مساجد داشتن مناره است تا مؤمنين زا از فراز آن براي برپايي نماز فراخوانند. مناره برج بلندي است كه يا به خود مسجد چسبيده است مانند مسجد دمشق ، قيروان و قرطبه . يا در نزديكي ساختمان اصلي مسجد بر افراشته شده است مانند مسجد سامره و اغلب مساجد اوليه ايراني. در مساجد اوليه اسلامي غير از مسجد دمشق ، تنها يك مناره وجود داشت ولي شكل اين مناره ها متفاوت بود. در سوريه و ممالك مجاور آن مناره هاي اصلي گرد هستند زيرا شكل آنها مستقيماٌ از برجهاي گردي كه خاص كليساهاي مسيحي بود اقتباس شده است. خود اين برجهاي كليسايي نيز از شيوه هاي ساختماني رومي و هلينستي اقتباس شده بودند. چندين نمونه از مناره هاي گرد در ايران و عراق نيز يافت شده است. مثلاٌ در دامغان و يا مسجدي در صيرف كه متعلق به قرن نهم ميلادي است. اين مسأله حاكي از آن است كه مدل ابداعي سوريه غير از محل اوليه آن در نواحي ديگري هم رواج داشت.
در عراق و بويژه در سامره ساختن مناره هايي به شكل مارپيچ نيز رايج شده بود. براي يافتن مدل اصلي اين مناره هاي پيچ در پيچ نبايد در ميان زيگوراتهاي بين النهرين جستجو كرد. زيرا منشأ اصلي آن ها نوع مخصوصي از برجهاي پيچاني بود كه در ايران زمان ساسانيان ساخته مي شد و البته هنوز منظور اصلي از ساختن اين برجها در زمان ساسانيان به درستي معلوم نگشته است. از قرن يازدهم ميلادي به بعد در مساجد ساختن مناره ها به شكل استوانه اي رايج شد. از اين تفصيلات مي توان چنين نتيجه گرفت كه ساختن مناره در مساجد اوليه اسلامي بمنظور خاصي صورت مي گرفته است و چون شيوه ساختماني آن متأثر از انواع معماريهاي پيشين بود ، از منطقه اي به منطقه ديگر فرق مي كرد. ولي بطور كلي تنوع شيوه مناره سازي سوريه كه عبارت از مناره هاي گرد بود در طول قرون اوليه اسلامي آشكار تر است. تأثير هنر بيزانس را نيز مي توان در اين مورد مشاهده كرد. توضيح اينكه ، چون در صدر اسلام ساختمان ويژه اي براي فراخواندن مسلمانان به انجام فرايض وجود نداشت و معمولاٌ از بام خانه اين عمل انجام مي گرفت‌، برجهاي جانبي معابد رومي واقع در دمشق ، پس از تبديل آن معابد به مساجد ، استفاده از برجها را بدين منظور رايج كرد. البته بعدها ضمن ساختن مناره هاي بسيار آراسته و پر تجمل كه در معماري شهرهايي نظير اصفهان ، استانبول و قاهره رايج شد ، اين موضوع آشكار شد كه اهميت ويژه مناره بصورت سمبل و نمادي از حضور اسلام در منطقه مي باشد و مناره بيش از آنكه وسيله اي براي بيان يك آيين مذهبي باشد يك ينيان كاملاٌ تزئيني و هنري براي پر جلوه ساختن مساجد مي باشد. قسمتي كه براي فراخواني به نماز مورد استفاده قرار مي گرفت ، در ايران ”گلدسته” خوانده مي شود.
يكي ديگر از بخشهاي مهم مساجد ”محراب” است كه عبارتست از فرو رفتگي در ديوار كه اغلب تزيينات چشمگيري دارد. محراب در ديواري از مسجد قرار دارد كه به طرف ”مكه” است. در قرطبه محراب در واقع يك اتاق است كه از داخل خود مسجد بصورت در بازي بنظر مي رسد. در قيروان و در سامره نيز محراب بزرگتر از بناهاي ديگر است . شكل محراب در نقاط مختلف ، متفاوت است ولي ويژگي مشترك آن طاق نمايي بودنش است.
قسمت ديگر كه در مساجد دمشق و قرطبه ديده مي شود و از اهميت كمتري برخوردار است و بهمين دليل ساختن آن در همه مساجد معمول نشده است ، ”مقصوره” است. مقصوره مكاني است در نزديكي محراب براي امرا و بزرگان مملكتي كه احتمالاٌ به جهت رعايت احترام و تجليل از خلفا و خاصان منظور مي شده. اين قسمت فقط در مساجد مهم در شهرهاي خيلي بزرگ ساخته شد. مقصوره در مسجد قيروان بصورت پاراوان چوبي باشكوه و در قرطبه بصورت فضايي بين دو ستون محصور در جلوي محراب ساخته شده است. اهميت مقصوره در هنر اسلامي بيشتر بجهت اشكال تزئيني و آرايشهاي ساختماني آنست.
قسمت ديگري از مساجد ، قسمت سرپوشيده اي است كه سقفي گنبدي شكل دارد و در حياط مساجد ساخته مي شده نظير آنچه در مسجد دمشق است و برخي از مورخان معتقدند كه اين محل بيت المال و نگهداري خزائن امت مسلمان بوده است. در برخي ديگر از مساجد ، به جاي آن حوض و فواره هايي تعبيه شده است ولي بهرحال كاربرد اصلي اين قسمت از بناي مسجد دقيقاُ معلوم نيست. برخي از مساجد نظير مسجدهاي اوليه سامره و مسجد ابن طولون ساختمان مسجد از چند ظرف و يا دورادور بوسيله فضاي بازي كه با ديوارهاي بلندي محصور شده احاطه شده است. اين فضاها ”زياده” خوانده مي شود و منظور اصلي از وجود آنها نيز نامعلوم است.
بدين ترتيب مناره – محراب و منبر تنها از اجزاء ثابت و هميشگي مساجد بشمار مي روند. لازم به تذكر است كه ساختن نماهاي سردر خارجي در مساجد نيز ابتدا در زمان حكومت فاطميان و در طول قرون دهم ميلادي در نواحي مديترانه باب شد.
يكي ديگر از انواع ساختمان در معماري اسلامي كاخها و عمارات اشرافي است كه مي توان آنها را به دو دسته تقسيم كرد. دسته اول كاخهايي است كه در زمان حكومت بني اميه ساخته شده اند و دسته دوم آنهايي كه در دوران حكومت بني عباس بر پا گشتند. اين گونه بناهاي مربوط به صدر اسلام كه بمراتب با شكوهتر و مجلل تر از خانه هاي معمول يود ، بيشتر در سوريه ، فلسطين ، اردن و عراق ساخته شد و از نظر معماري به سنت ويلا سازي رومي سخت شبيه است. ساختن عماراتي در حومه شهرها براي اشراف رومي تا اوايل قرون وسطي نيز ادامه داشت و قصرهاي معروف صدر اسلام در منطقه هلال اخضر نظير قصر عمره ، قصر الحائر شرقي ، قصر الحائر غربي ، جبل سيس و نظاير آن همگي تحت تأثير معماري رومي ساخته شدند. همچنين اين كاخها را مي توان از نظر سبك و تركيب ساختمان با شيوه معماري رنسانس و سبك رومي باروك مرتبط دانست. تمام اين قصرها داراي خصائص يكساني هستند يعني بنظر مي رسد كه اقامتگاه هاي موقتي هستند مأخوذ از سنت حمام سازي رومي است. اغلب آنها يك قسمت اصلي دارند كه بصورت ايوان چهار گوش است كه در وسط آن استخري با سنگهاي مرمر و فواره قرار دارد. از كنار استخر درب سالني كه داراي تزئينات چشم گيري است باز مي شود. چنانچه از گزارشهاي پراكنده بر مي آيد ، اين سالنهاي مجاور حمام براي ”مجالس لهو” بوده است. ساختمان اين حمامها شباهت تامي با حمامهاي موجود در دورا ارديوسي دارد. از اينرو تأثير معماري بيزانس كاملاٌ در آنها مشهود است. قابل ذكر است كه در ساختمانهاي غير مذهبي اسلامي طاق و طاق نما نقش زيادي دارد كه البته متأثر از تكنيكها و روشهاي معماري ايراني است و بعدها يكي از ويژگيهاي هنر معماري اسلامي شده است.
در معماري اسلامي از قرن نهم ميلادي به بعد ساختن مدارس نيز بويژه در ايران معمول گشت. البته طرح و شكل مدارس اسلامي ، هم از نظر ساختمان و هم روشهاي تعليماتي از فرهنگ رايج در آسياي مركزي متأثر بود.
بخصوص مي توان تأثير فرهنگ بودايي را در مدارس اوليه اسلامي كه به نام نظاميه در ايران داير شدند ، هم در سبك ساختمان و هم در شيوه تدريس و مقررات پذيرش محصل ، بوضوح باز شناخت.
همزمان با ترويج فرهنگ شيعه و علاقمندي به اولاد و احفاد حضرت علي (ع) از قرن دهم ميلادي در مصر و عراق و ايران ، ساختن بناهاي يادبودي و بويژه مزارات و بقاع امامان و امامزادگان و مردان مقدس رواج يافت. اغلب اين مقابر بنايي بودند با قبه اي در وسط آن.
يكي ديگر از انواع ساختمانهاي اسلامي ”رباط” است. رباط ساختمان چهارگوشي است كه در وسط آن صحن وسيعي وجود دارد و در اطراف آن صحن باز ايوانها و ورواق ها در دو طبقه قرار گرفته اند. يكي از رواقهاي رباط بصورت مسجد بكار مي رفت و داراي مناره بود. اين بنا كه خاص معماري اسلامي است ، مركزي براي تعليم و تعلم و عمل به شعائر ديني و نيز محلي براي تبليغ دين جديد بشمار مي رفت . در اين رباطها ، گروهي از مسلمانان زبده و برگزيده مي زيستند و ضمن مبارزه با فرهنگها و دستجات مشرك ، مردمان را به دين اسلام فرا مي خواندند. . ساختن رباط از قرن دهم ميلادي در شهرهاي اوليه اسلامي بويژه در آسياي مركزي و شمال آفريقا معمول شد. بقاياي چندين رباط در تونس بر جاي مانده است و يك رباط هم كه از بهترين نمونه هاي اين نوع ساختمان است در شوش موجود است.

 
جستجو
جستجوی پیشرفته جستجوی وب
تازه ها
پرچم مقدس ایران

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری

سازمان فرهنگ و ارتباطات

شورای عالی ایرانیان خارج از کشور

امور فرهنگی ایرانیان خارج از کشور

مجله دنیای ایرانی

گسترش زبان فارسی

آموزش زبان فارسی ویژه کودکان

سايت آموزش زبان فارسي

شبکه جهانی جام جم

شبکه بین المللی تلویزیونی آی فیلم

رادیو ایران

میراث فرهنگی ایران

پیک دوستی
نظرسنجی
این وب سایت در اطلاع رسانی برنامه های رایزنی چه اندلزه مفید است؟

خیلی زیاد
زیاد
کم

آمار بازدیدکنندگان
بازدید این صفحه: 6119
بازدید امروز : 340
بازدید این صفحه : 1992382
بازدیدکنندگان آنلاين : 5
زمان بازدید : 1.1719