شنبه ٢٨ مرداد ١٣٩٦

  

 
ايران|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|تماس با ما|نقشه سايت|Español
عنوان
ایران
4
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[عضویت]
اشتراک خبرنامه
نام :   
ایمیل :   
 
ايران دوران پارت و ساساني : روابط با روم
آرميندا لوثانو
دانشگاه كمپلوتنسه - مادريد
 
 تسخير آسيا توسط اسكندر مقدوني براي مردم و مناطقي كه تا آن زمان تحت سلطة ايران قرار داشتند ، به مثابة آغاز يك مرحلة جديد تاريخي تلقي مي شود كه يكي از ويژگي هاي آن حضور يونانيان در آن خطة جغرافيايي است. پس از مرگ اسكندر ، امپراتوري مقدوني تقسيم شد و بخش هاي عمده اي از حاكميت بر ايران به سلوكيان واگذار شد. امپراتوري سلوكي به دليل ابعاد گسترده ووسعت زياد ، به زودي سقوط كرد ، زيرا حاكميت بر ملت ها و فرهنگ هاي گوناگون سرزمين هاي تحت سلطه اش ، امري تقريبا ناممكن بود.
پارت ها در ميان همين بافت اجتماعي ظهور كردند. پس از چند دهه حاكميت مقدوني ، انديشه هاي جدايي طلبانه و استقلال خواه در ميان قوم مذكور – كه در نواحي شرق امپراتوري سلوكي اسكان داشتند - رشد نموده بود. لذا در اواسط قرن سوم قبل از ميلاد ، با توجه به اختلافاتي كه ميان پادشاهان نواحي شرقي با ملوك نواحي غربي ايجاد شده بود ، پارت ها از فرصت استفاده نمودند و عقايد جدايي طلبانة خود را ابراز نمودند.
ژوستينين در اين باره به شخصيتي بسيار مهم كه رهبري جدايي طلبان را به عهده داشت، اشاره مي كند. اين شخص كه تباري نا شناخته دارد، آرساسس نام داشت. آرساسس از ضعف موقت امپراتوري سلوكي استفاده كرده و باكترين را براي نخستين بار مورد حمله قرار مي دهد. استراب (استرابون؟؟) نيز همين موضوع را تأييد كرده و مي افزايد: “آساسس فردي جدايي طلب و رييس يك گروه از عشاير بود كه پارنوس ناميده مي شدند. پارنوس ها درطول رود “اكسمو” اسكان داشتند و از آنجا براي تسخير پارت روانه شدند”. البته بازسازي حوادث و رويدادهاي آن دوره بويژه از نقطه نظر زماني ، امكان پذيرنيست ؛ زيرا اختلافات زيادي ميان منابع تاريخي وجود دارد. با مطالعة رويدادها به سادگي مي توان به وجود اين اختلاف پي برد.
با اين حال با توجه به اطلاعات پراكنده اي كه در دسترس است ، مي توان نتيجه گرفت كه روند استقرار پارنوس ها تداوم نداشته ، بلكه به تدريج صورت گرفته است. همچنين مي توان به يقين سرزمين هاي تصرف شده توسط آرساسس را حدس زد، اما به نظر مي رسد كه آنها توانستند جادة سلطنتي ميان داخل و كناره را مسدود كنند ؛ يعني ارتباط اصلي ميان بخش غربي و شرقي امپراتوري سلوكي قطع گرديد. لذا سلوكيان تنها قادر بودند از طريق پارس ها به سمت شرق بروند. وليكن اين منطقه نيز در تاريخي ناشناخته با شورش هاي محلي درگير بود.
اگرچه هدف اين مقاله بررسي روابط روم با پارت ها ست ، اما به نظر مي رسد كه اندكي آشنايي با چگونگي ظهور پارت ها و شناخت ريشه هاي قوم مذكور ضروري باشد، زيرا پارت ها با توجه به ضعف و مشكلات سلوكيان توانستند يك حكومت پادشاهي قوي و مستقل را به لطف اقتدار برخي از رهبران خود بنيان نهند. اولين رهبر مقتدر پارت ها ، ارشك يعني بنيانگزار پادشاهي پارت ها بود. جانشين او برادرش تيرداد اول بود كه تا سال 211 ق.م. پادشاهي نمود. در اواخر پادشاهي وي ، آنتيوخوس سوم براي مطيع نمودن مناطق شرقي ، تصميم به جنگ گرفت. پس از جنگ تيرداد مجبور به امضاي قرارداد اصلي شد كه بر اساس آن پارت ها مجددا تحت سلطة رسمي امپراتوري سلوكي قرار گرفتند . با اين حال در آن دوران اين گونه قراردادها چندان پايدار نبود و بستگي به ضعف قدرت امپراتوران در نواحي مختلف داشت. هنوز پادشاه در قيد حيات بود كه سلوكيان شكست سختي از رومي ها خوردند. اكنون فرهاد اول به پادشاهي پارت ها رسيده بود. او با توجه به شكست سلوكيان در مقابل روميان از فرصت استفاده نمود و قدرت خود را نه تنها تا دروازه هاي كاسپين ، بلكه بيش از آن گسترده ساخت. پايگاهي نظامي در خاراكس كه در سمت غربي دروازه ها واقع بود ، ايجاد كرد تا بتوانند در مرحلة بعدي استان ميانه را به تصرف خود درآورد.
پايگاه هاي نظامي سلوكيان در اكباتان قرار داشت و سلوكيان با قدرت تمام از استان ميانه دفاع مي كردند. بااين حال ، توسعة پادشاهي پارت بيشتر در دوران مهرداد اول و اشك پنجم صورت گرفت.
آنتيوخوس به خطر واقعي پارت ها در استان هاي شرقي پي برد و با هدف استقرار حاكميت سلوكي در اين مناطق به طرح ريزي استراتژيك پرداخت . در استراتژي جديد او اكرديت Eucradites را تشويق كرد تا با كتريانا را آزاد كند. از سوي ديگر، وزير خود تيماركو را به عنوان حاكم ميانه رو معرفي كرد. سپس بعد از اين كه قدرت اوكراديت استحكام يافت ، خود پادشاه به مناطق شرقي امپراتوري اش سفر كرد و در اين سفر اقداماتي انجام داد كه از نقطه نظر اسناد تاريخي قادر به بررسي اقدامات او در اين سفر نيستيم. اما مي دانيم كه در همين سفر يعني در سال 164 از دنيا رفت. با اين حال هيچ گاه نتوانست قدرت كافي به دست آورد تا پارت ها را سركوب كند. در همين دوران ، يعني در سال 171 مهرداد اول به پادشاهي پارت ها مي رسد.
اگرچه عمليات نظامي مهرداد اول را به خوبي مي شناسيم ، اما نمي توانيم يك وقايع نگار تاريخي براي اقدامات او فهرست بندي نماييم. همچنين ازشرايط آن دوره همانند وضعيت دولت هاي يوناني شرقي و يا جنبش هاي مردمي درجلگه هاي آسياي ميانه بي خبر هستيم. در همين رابطه بازسازي تاريخ ايران دراين دوران تقريبا بر اساس فرضيات بنا شده است. به هر حال ، براي توسعة پادشاهي خود مجبور بود با Eucratides درباكتريانا به مقابله بپردازد. در سال 147 يا 148 به سوي اكباتان حركت مي كند و بدين ترتيب اشغال استان ميانه آغاز مي شود. در اين ايام سلوكي ها درگير پيدا كردن جانشين امپراتور براي خود بودند. در نتيجه توجه به استان هاي تحت سلطة امپراتوري كاهش يافته بود و راه براي پيشرفت مهرداد هموار گرديده بود. به گواهي سكه هاي كشف شده ، درسال 141 بابل و سلوكيه اشغال شده و با مطالعة همين سكه ها مي توان نتيجه گرفت كه شوش نيز پس از مدتي به تصرف در مي آيد. اين وضعيت باعث مي شود كه يوناني هاي باكترين از ديميتري دوم امپراتوري سلوكي درخواست كمك نمايند. ديميتري درسال بعد به سمت بابل حركت كرده تا نه تنها اين سرزمين ها را آزاد كند ، بلكه با حمايت حاكمان محلي بتواند غاصبان را شكست دهد. با اين حال ، شكست خورده و اسير مي شود. شكست او باعث مي شود كه هرگونه مقاومتي در بابل از بين برود. شكست امپراتور و پيروزي هاي بعدي و غلبه بر عيلام سبب مي شود كه پارت ها به حاكمان بي قيد و شرط منطقه تبديل شوند و تا قبل از مرگ مهرداد (7-138 ق.م. ) سرزمين هايشان به مقدار زياد گسترش يابد.
آخرين تلاش جدي سلوكيان براي سلطة مجدد بر ايران ، حدود سال 130 قبل از ميلاد و توسط آنتيوخوس هفتم صورت گرفت. او پس از مستحكم نمودن قدرتش در سوريه و يهوه به سراغ پارت ها رفت. ارتش پارت ها را درچند نوبت شكست داد و در مرحلة نخست بابل و سپس ميانه را از چنگشان درآورد. برخي سرزمين هاي ديگر نيز به صورت داوطلبانه بدون درگيري تسليم شدند. با اين حال ، اين پيروزي ها به دليل وجود عناصر مختلف ، يك پيروزي كامل محسوب نمي شد و اين عناصر عبارت بودند از: عدم موفقيت در آزادسازي ديميتري كه هنوز در اسارت باقي مانده بود. شورش مردم ميانه به دليل سوء استفاده هاي انجام شده توسط ارتش سلوكي . و درپايان ، شكست و مرگ پادشاه سلوكي كه در نتيجة حملة فرهاد دوم صورت گرفته بود.
تهديد اصلي براي امپراتوري پارت ، جنبش هاي مردمي بود كه در مرزهاي شرقي صورت مي گرفت. درآ‎غاز قرن دوم هيسيونگون Hisiungun ها به يوئه چين Yueh – chin ها كه در شمال غربي استان كانشون چين اقامت داشتند ، حمله مي كنند. اين حمله باعث شد كه تمامي عشاير آسياي ميانه سربه شورش بردارند.
حدود سال 160 عشاير تخاري ، عشاير سكايي را به سمت غرب راندند و حدود سال 130 گروه عمده اي از عشايربخش شمال شرقي امپراتوري پارت را مورد حمله قرار دادند. پادشاهي يونان باكترين نيز توسط عشاير در حدود سال 100 – 120 ق.م. ازبين رفته بود. پارت ها نيز همانند يوناني ها تحمل رويارويي با عشاير را نداشتند. درحالي كه يك گروه از عشايرپارت را اشغال كرده بودند، گروه ديگري از آنان به سوي جنوب شرقي سرازير شدند و پادشاهي سيستان را بنيان نهادند.
اين وضعيت تا پايان دورة پادشاهي مهرداد دوم ملقب به كبير ، ادامه يافت. در دورة وي مرزهاي شرقي پارت تقويت شده تا از حملات عشاير در امان بماند. همزمان ، پايتخت پادشاهان پارت را به بابل انتقال دادند كه به قلب پادشاهي تبديل گرديد. مهرداد دوم همچنين به سرزمين هاي ارمنستان حمله برده و فرزند پادشاه ارمني را به اسارت گرفت. علاوه بر اين ، بين النهرين نيز تحت سلطة او قرار گرفت. اما با اين حال بيشترين پيروزي هاي نظامي مهرداد در شرق صورت گرفت و پادشاه توانست استان پارت ها را آزاد كرده و به حكومت سيستان پايان دهد. درخصوص تمايلات پادشاه ، اطلاعاتي كه از نقوش برجستة بيستون متعلق به سال هاي 123 – 113 به دست مي آيد ، بسيار قابل اهميت است. در اين برجسته كاري ها مهرداد در كنار شخصيت هايي همانند Gotarzes , Satrapa , Kophasates , Mithrates قرار داشته و در حال اعطاي قدرت به آنهاست. محل قرار گرفتن اين نقش برجسته كه درست زير نقش برجسته اي از پيروزي داريوش اول قرار گرفته ، چندان تصادفي نيست، بلكه نشان دهندة تمايلات پادشاه است كه امپراتوري پارت را ادامة امپراتوري هخامنشي مي داند. به همين دليل عنوان خود را نيز شاهنشاه گذاشته و خود را وارث اردشير دوم ناميده است.
مهرداد همچنين به امور غرب امپراتوري نيز توجه خاص داشت. لذا هنگامي كه پادشاه ارمنستان ازدنيا رفت ، در سال 94 ق.م. در امور ارمنستان دخالت نمود. او تيگران فرزند پادشاه ارمني را – كه قبلا پارت ها به اسارت گرفته بودند- به پادشاهي آن سرزمين منصوب ساخت. پس از آن ، سرزمين هاي Adiabebe , Gordiene , Osroene را به امپراتوري خود الحاق نمود ، به گونه اي كه مرز امپراتوري پارت به فرات رسيد. بنابراين ، در اين دوره بود كه پارت ها و روميان در ارتباط مستقيم با يكديگر قرار گرفتند. در همين زمان سولا نيز جزو همين منطقه بود. سفير مهرداد كه اوروبازو نام داشت ، پيمان اتحادي با سولا امضا مي كند كه امضاي اين پيمان موجب مرگش مي شود ، زيرا مهرداد معتقد بود كه سفيرش جايگاه و پرستيژ پارت ها را در نظر نگرفته و رومي ها با حقارت با او رفتار كرده اند. اين مسأله باعث شد كه روميان به واقعيتي به نام پارت ها پي ببرند.
در واپسين سال هاي پادشاهي مهرداد ، چند شورش محلي ‎آغاز شد كه موجب جدايي برخي مناطق از قبيل بابل گرديد. رهبري شورشيان بابل را Gotarces به عهده داشت ( همان نامي كه در نقوش برجستة بيستون به آن اشاره كرديم). گرايشات جدايي طلبانه پس از مرگ پادشاه افزايش يافت (87 ق.م.) . سپس تيگران ارمني به پارت حمله كرد ، شمال بين النهرين را اشغال و عنوان شاهنشاه را غصب نمود. پس از مرگ پادشاه ، فرزندش فرهاد سوم (8/57 – 70 ) به قدرت رسيد. در اين دوره Sacastene و Aracosia از امپراتوري پارت جدا شده بودند و پادشاهي جديدي را تحت عنوان هندوستاني بنيان نهاده بودند. از سوي ديگر، نفوذ امپراتوري پارت در جلگه هاي اطراف خزر به شدت كاهش يافته بود. با اين حال پادشاه جديد ، تلاش هاي خود را در مرز هاي غربي متمركز كرد. دليل اين مسأله توسعه طلبي هاي رومي ها در آناتولي بود كه براي نخستين بار امپراتوري پارت ها را تحت تأثير قرار داده بود. از اينجا مورخين رومي هستند كه اطلاعات مربوط به تاريخ پارت ها را منتقل مي سازند.
يك درگيري ميان پادشاه Ponto و روم ، سرنوشت روابط پارت و روم را درآينده تعيين مي كند. Luculo فرماندار روم پادشاه پونتو را كه زير نظر پارت ها بود ، شكست داده و پارشاهي منطقه را از آن خود مي سازد. پادشاه شكست خورده به ارمنستان رفته و به تيگران ها پناه مي برد. لوكولو از دجله و فرات عبور كرده و تيگران را پايتخت خود قرار مي دهد. مردم منطقه از فرهاد سوم تقاضاي كمك مي كنند. اما پادشاه در مقابل اين درگيري بي طرف مي ماند. به نظر مي رسد كه تا اين هنگام مشكل عمده اي در روابط ميان پارت ها و رومي ها وجود ندارد. اما يك مشكل دايمي در اين روابط وجود داشت. منظور مسألة ارمنستان است ، زيرا چه رومي ها و چه پارت ها معتقد بودند كه سلطه بر ارمنستان براي دفاع از امپراتوري خويش حياتي مي باشد. به همين دليل هردو امپراتوري تلاش مي كردند فردي دوست و وابسته به خود را به پادشاهي آن ديار منصوب نمايند. براي پارت ها ، ارمنستان ادامة طبيعي امپراتوريشان به سمت شمال بود و به همين دليل روابط بسيار قديمي و نزديك با ارمنستان داشتند. علاوه بر اين ، از نقطه نظر استراتژيك ، ارمنستان سپر دفاعيبين النهرين محسوب و مانع حملات اقوام قفقازي مي شد. دلايل استراتژيك روم و علاقة اين امپراتوري به كنترل ارمنستان چندان مشخص نيست. شايد بتوان گفت براي رومي ها هم ارمنستان سپردفاعي براي حفظ آثار آناتولي و سوريه محسوب مي شد، اما مهم ترين دليل شايد اين بود كه رومي ها به دليل تجارت زياد مي دانستند كه ارمنستان مي تواند زماني به قدرت نظامي تبديل شود و مايل بودند كه كشوري ثالث را ميان پارت ها و خود قرار دهند. مجموعة اين موضع گيري ها باعث شد كه روابط رومي ها و ارمني ها هميشه سرد باشد ، به گونه اي كه سردي روابط حدود دو قرن و نيم طول كشيد. سياست عدم مداخله نظامي مستقيم و تعيين حكام وابسته توسط روم هيچ گاه در ارمنستان با موفقيت همراه نبود. به رغم آنكه اين گونه تلاش ها هرازچندگاهي موفقيت هايي مقطعي را به دنبال داشت. به همين دليل هيچ يك از پادشاهان تعيين شده از جانب روم نتوانست قدرت خود را حفظ نمايد. لذا رومي ها در مورد ارمنستان ، به صورت دايم با پارت ها در حال مذاكره بودند.
نظام تحميل پادشاهان وابسته براي حاكميت و كنترل مناطق مختلف شرق امپراتوري روم ، توسط امپراتور روم ازقرن اول ميلادي امري متداول بود. پيشينة اين كار در دورة جمهوري وجود دارد. به عنوان نمونه اگرچه اين پادشاهان را شريك مي ناميدند ، اما در حقيقت پادشاهاني وابسته بودند. كمك هاي مالي روم به پادشاهان وابسته امري عادي بود. اين كمك ها تا قرن يكم پيش از ميلاد معمولا از طريق فرماندهان نظامي روم صورت مي گرفت ، اما هنگامي كه آگوست به قدرت رسيد ، اين كمك ها تنها از طريق خزانه دار امپراتور پرداخت مي شد و پادشاه مورد نظر بايد “سطح عالي” مي داشت. بدين معنا كه پادشاه مي بايست منافع دولت مركزي را در نظر داشته باشد. حتي بعد پادشاهان وابستگي مطلق به قدرت مركزي روم داشتند، به نحوي كه فرزندان آنها به بهانة آموزش و تربيت به روم برده مي شدند، وليكن در حقيقت به نوعي گروگان تبديل مي شدند. البته عنوان شهروندي روم به صورت موقت به آنها اعطا مي شد. از سوي ديگر اين سياست موجب مي شد كه ارتباطات دوستانه ميان وليعهدان و سران رومي ايجاد شده و آيندة سياسي مناطق شرقي كاملا به قدرت روم وابسته شود. با اين حال ، قابل ذكر است كه سياست ايجاد دولت هاي وابسته امري متداوم نبوده ، بلكه امپراتورهاي مختلف ، سياست هاي خاص خود را در اين باره اعمال مي كردند. اما مي توان گفت كه سياست كلي امپراتورهاي رومي از قرن اول ق. م . به همين منوال بود.
به خلاف رومي ها ، ايرانيان در دوران پارت ها چندان خشن و توسعه طلب نبودند. به همين دليل هنگامي كه سلوكيان از سوريه عقب نشيني كردند، پارت ها تمايلي براي جايگزين شد نداشتند. همچنين هنگامي كه آگوست امپراتور روم خواستار مذاكرة ديپلماتيك با پارت ها شد ، پارت ها با خوشرويي پاسخ مثبت دادند كه نتيجة آن استقرار صلحي پايدار به مدت يك قرن بود. اگرچه تمايلات روم براي سلطه بر ارمنستان در دورة نرون به ايجاد درگيري هاي جديد انجاميد. اين تمايلات رومي باعث شد كه پادشاه پارت Vologeses اول ، پادشاه ارمنستان را منصوب نمايد. در نتيجه امپراتور روم نيز Corbulon را براي به دست آوردن مجدد ارمنستان و تحت سلطه قرار دادن اين منطقه تعيين كرد. با اين حال، درگيري هاي نظامي به دليل مشكلات موجود مدت ها به تعويق افتاد. رومي ها بايد قواي خود را در سوريه آماده مي ساختند و پارت ها در گير شورش هاي داخلي خود بودند. پس از مدتي عمليات نظامي آغاز مي شود، تيگران ها از ارمنستان اخراج شده و دو پايتخت ارمنستان Artaxata (درسال58) و Tigranocerta در سال 159 اشغال مي شود. پس از اين پيروزي ها ، نرون امپراتور وقت تصميم مي گيرد ارمنستان را به يك كشور مطيع تبديل سازد. لذا تيگران پنجم نوة پادشاه ارمنستان را به عنوان حاكم منصوب مي نمايد، اما اين انتصاب با مخالفت حزب ضد رومي ارمنستان و پادشاه پارت مواجه مي شود. در سال 61 تيرداد به كمك قواي پارت ، ارمنستان را مجددا به دست گرفته و همزمان پادشاه پارت به سوريه حمله مي كند. بنابراين ، نرون Caesonius Paetus را به فرماندهي براي تسخير ارمنستان تعيين مي نمايد. اما او از پادشاه پارت شكست خورده و سرش را بريدند. در سال 63 تصميم گرفته مي شود كه اوضاع به حالت اول بازگردد، يعني اينكه Thiridates به پادشاهي ارمنستان بازگردد. اما به شرطي كه تاج خود را از دست امپراتور روم ، نرون دريافت دارد. اين مراسم در سال 66 در رم برگزار شدو رومي ها آن را پيروزي خود قلمداد كردند. اين وضعيت كه از يك سو پرستيژ روم را حفظ كرد و از سوي ديگر رضايت پادشاه را فراهم آورد، حدود پنجاه سال طول كشيد. طي اين پنجاه سال ، منابع چنداني راجع به حوادث و اتفاقات پارت وجود ندارد، اما مطالعة برخي سكه هاي كشف شده نشان مي دهد كه وضعيت داخلي امپراتوري پارت بغرنج و سردرگم بوده است.
با توجه به حوادث ذكر شده و براي بغرنج تر شدن اوضاع ، در قرن دوم يعني در دورة امپراتوري Trajano يك درگيري ميان دو ابرقدرت صورت مي گيرد و اين بار نيز ازمنستان دليل آغاز درگيري هاست. مراسم تاجگذاري Parthamasiris برادر زادة پادشاه جديد پارت ، دليل آغاز درگيري ها بود، زيرا تاجگذاري مذكور بدون اطلاع امپراتور روم انجام گرفته بود و در نتيجه پيمان قبلي از ميان رفته بود. تراخانو به زودي خود را براي جنگ با پارت ها آماده مي سازد. در حقيقت كاملا مشخص است كه امپراتور روم از مدت ها قبل خود را براي اين جنگ آماده مي كرد و تنها به دنبال بهانه اي بوده است. دليل اين بهانه گيري ، مخلوطي از منافع استراتژيك و شخصي بود. او مي خواست همانند اسكندر باشد، مايل به حفظ مرز فرات و منافع اقتصادي بيشتر بود. لذا مي بايست براي هميشه به قدرت پارت ها پايان دهد. جنگ در سال 113 آغاز شد و ارمنستان را تسخير كرد. فرار Parthamasiris موجب شد كه ارمنستان را خيلي زود به امپراتوري خود ملحق سازد. در دو سال بعدي چند استان پارت تسخير شد و استان رومي بين النهرين را بنيان نهاد. اين عمليات نظامي موجب شد كه تراخانو را به عنوان امپراتور پارتي بشناسند.از سال 116 ارتش روم در طول فرات به سوي جنوب حركت كرده و سلوكيه و تيسفون را اشغال مي نمايد. پس از آن خود را براي رسيدن به خليج فارس آماده مي سازد. در اينجا پارت ها به خطر پي بردند و اختلافاتشان را كنار گذاشتند تا بتوانند به صورت متحد به مصاف دشمن مشترك بروند. شورش مردمي به دليل اجحاف هاي ارتش روم و مأمورين مالياتي نيز در مناطق اشغالي آغاز شده بود. اين گونه شورش ها در برخي مناطق ديگر كه حتي جزو امپراتوري پارت نبودند ، نيز آغاز شده بود. منظور شورش يهوديان در قبرس ، اسكندر و يهوه مي باشد. سركوب شورش يهوه منجر به كشتار مردم بيشماري گرديد. تراخانو در پايان نتوانست نظم را تحميل نموده و به علت بيماري به سوي غرب حركت كرد و در اوت سال 117 در سيسيل از دنيا رفت. تمامي تصرفات او از كف رفت ، به گونه اي كه فرات ديگربار به مرز ميان دو امپراتوري تبديل شد. جانشين او سرزمين هاي تصرف شده را به پادشاهان وابسته واگذار كرد و ارمنستان به يك پادشاه پارت تعلق گرفت. اين وضعيت ثبات مجدد پنجاه سال به درازا كشيد و روميان در اين مدت در مرزهاي شرقي خود فعال نبودند.
پس از گذشت پنجاه سال ، اين بار پادشاه پارت Vologese سوم ابتكار آغاز درگيري با روم را به دست گرفت و دليل آن هميشه ارمنستان بود. امپراتور روم Marco Aurelio به سرعت واكنش نشان داد و بهترين نظاميان خود را به منطقه فرستاد. عمليات نظامي روم در اين جنگ نيز شبيه جنگ قبلي بود. حركت به سوي جنوب در كنارة فرات ، رسيدن به سلوكيه و تيسفون و تخريب دو شهر در سال 5- 164 پيمان صلح ديگربار منعقد مي شود، اما اين بار روم قدرت را در ارمنستان و بخشي از بين النهرين به دست مي گيرد. يكي از نتايج اين جنگ شيوع طاعون بود كه به مرگ بسياري از مردم اين مناطق منجر شد.
با استفاده از آغاز مشكلات داخلي در رم در سال 193 ، Vologese چهارم ، شورشيان ملوك Osronene , Adiabene را تحريك كرد. از سوي ديگر، پادشاه پارت به چند موفقيت جزئي در بين النهرين و ارمنستان دست يافت ، اما در همين هنگام كه پادشاه پارت سرگرم تقويت قواي خود براي توسعة مرز غربي امپراتوري خود شده بود، شورش هايي در بخش شرقي ايران ميان مادها و پارس ها آغاز مي شود كه در نتيجه پادشاه پارت به سمت شرق روانه مي شود. هنگامي كه پادشاه شورشيان را سركوب كرد ، Septimo Severo امپراتور روم در سال 198 جنگ عليه پارت ها را آغاز كرد. او تيسفون را تخريب و بابل و سلوكيه را اشغال كرد. با اين حال نتوانست Hatra را اشغال نمايد. اما اين پيروزي ها نيز ناپايدار بودند. در اين دوران پادشاهاي پارت علايمي از خستگي و انحطاط را نشان مي داد. ثبات سياسي پادشاهي بر اثر مبارزات دايمي ميان قبايل مختلف در طول قرون به اضمحلال رسيده بود. اما با همة اين احوال توانستند از پيشروي روميان به سوي شرق جلوگيري نمايند و رويايي كه امپراتوران رومي در سر داشتند را باشكست روبه رو نمايند. اما به رغم تلاش پارت ها ، سلسلة پارت به پايان خود رسيد. شورشي كه به سقوط پارت ها منجر شد، در پارس كه يكي از ملوك پارت بود ، آغاز گرديد. بنابه حكايت موجود ، ساسان پدر معنوي ساسانيان يكي از مبلغين آناهيتا در استخر (جايي نزديك تخت جمشيد) بود. پسرش بابك با دختريكي از شاهزاده هاي محلي ازدواج و قدرت را در دست مي گيرد. اما اين عمل مورد قبول پاشاه پارت قرار نمي گيرد. پس از مرگ بابك ميان پسران او شاپور و اردشير در مورد جانشيني پدر اختلاف درمي گيرد . سرانجام اردشير قدرت را از آن خود مي سازد. آنچه ذكر شد ، داستان و حكايت است . اما واقعيت تاريخي شايد به اين شكل باشد: ساسان پادشاه منطقة پارس بود. پس از او فرزندش بابك و پس از بابك فرزندش اردشير به پادشاهي رسيدند. اردشير پادشاهي خود را از سوي شمال و شرق گسترش داد. پس از اين پيروزي ها اردشير مخالفت خود را با حكومت پارت ها اعلام كرد. اردوان پنجم پادشاه پارت به مصاف اردشير مي رود ، اما در اين جنگ نه تنها پادشاه كشته مي شود ، بلكه امپراتوري پارت به دست اردشير سقوط مي كند ( سال 224) . اردشير در پايان در تيسفون تاجگذاري مي نمايد ، اما تا چندي مقاومت عليه وي وجود داشت.
ظهور ساسانيان در ابتدا در روم چندان مورد توجه قرار نگرفت. اما پس از مدتي حاكمان روم با پادشاهاني خشن تر ، مقتدر تر و جاه طلب تر از پارت ها مواجه شدند. علت اين تغيير پادشاهي شايد شكست هاي مداوم پارت ها در جبهه هاي غربي در قرن واپسين حيات پارت ها بود. ساسانيان از احساسات جريحه دار شدة ايرانيان استفاده كردند و اين احساسات را مي توان در تبليغات ساسانيان عليه پارت ها به وضوح مشاهده كرد : آنها دولت پارت را مجموعه اي از ملوك كوچك بدون اتحاد و قدرت معرفي كردند. مي گفتند كه ايران با حاكمان كنوني هيچ گاه به وضعيت زمان هخامنشي باز نمي گردد. آنها مي خواستند كه عظمت و اتحاد قديمي ايران را بار ديگر به دست آورند.
اين گون جاه طلبي ها نه تنها در تبليغات اردشير و شاپور اول مشاهده مي شد ، بلكه توسط مورخين رومي نيز بدان ها اشاره شده است. به گفتة Dion Casio اردشير مي خواست تمام عظمت ايرانيان را ديگربار به دست آورد و حتي سرزمين هاي دوردستي مانند كناره هاي درياي يونان را ميراث مشروع اجداد خود مي دانست. با اين حال خاطرة هخامنشيان به دلايل مذهبي نمي توانست براي هميشه دوام بياورد ، زيرا ساسانيان در راستاي سنن مذهبي زرتشت قرار نمي گرفتند. بنا به اعتقادات ، داريوش كه به دست اسكندر شكست خورد ، آخرين پادشاه ، و پارت ها وارث اسكندر محسوب مي شدند.
اما جاه طلبي هاي اردشير تا حدود زيادي به واقعيت پيوست. اگرچه آنها نهادهاي پارت ها را حفظ كردند ، ولي تمركز گرايي را به شدت تقويت كرده ، امپراتوري را همگرا نموده و مذهب رسمي زرتشتي را تقويت نمودند. اردشير كتاب مقدس اوستا را منتشر ساخت. جانشين او شاپور اول كه در سال 241 به قدرت رسيد، علاوه براين ، متون جديدي را به اوستا افزود و مذهب ماني را ترويج نمود. همچنين مانع تعقيب رسمي يهوديان و مسيحيان شد و اين جوامع را كه در بين النهرين اقامت داشتند را هوادار خود ساخت. قابل ذكر است كه يهوديان و مسيحيان به طور كلي دشمن روم بودند. جنگ ها و نبردهاي نظامي شاپور به دليل وجود نوشته جات نقش رستم به خوبي شناخته شده است. در اين نوشته جات پيروزي هاي شاپور بر روميان نقش بسته و به سه زبان پهلوي ، پارتي و يوناني نوشته شده ، اما مشكلات ترجمه ، امكان اشاره شده و وقايع نگاري همچنان در آن وجود دارد.
قبل از شاپور ، بنيانگزار ساساني اردشير به ارمنستان و بين النهرين حمله برده و روميان را آشفته خاطر ساخته بود. ادامة حملات اردشير را شاپور به عهده گرفت و در مرحلة نخست به خسرويه حمله كرد و حاكمان اين منطقه را به دليل هواداري از روميان اخراج نمود. اين عمل شاپور واكنش امپراتور روم جورديانوي سوم را به دنبال داشت كه به پيروزي امپراتور رومي منجرشد. اما شاپور به عمليات نظامي خود ادامه داد و در سال 252 به بين النهرين حمله كرد و پس از آن به سوي سوريه حركت كرد و حتي پايتخت را مورد غارت قرار داد.
روميان نسبت به عمليات نظامي شاپور واكنش نشان دادند. در اين هنگام والريان امپراتور روم بود، اما واكنش امپراتور روم چنان موفقيت آميز نبود و در سال 256 انطاكيه به دست ارتش ايران سقوط نمود.
اما مهم ترين پيروزي براي شاپور در عمليات مذكور به اسارت گرفتن امپراتور در سال 259 يا 260 است كه در برجسته كاري ها و تنديس هاي ساخته شده توسط شاپور بدان اشاره شده است. پس از آن ، بين النهرين ، سوريه ، سليس و كاپادوكيه به دست شاپور افتاد. با همة اين پيروزي ها ، به هر حال حملات و ضد حملات در مناطق حومه اي امپراتوري ساساني همچنان ادامه داشت.
با مسيحي شدن كنستانتين و در نتيجه اعلام مسيحيت به عنوان مذهب رسمي امپراتوري روم ، در سال 324 يك عنصر جديد وارد روابط سياسي ميان دو امپراتوري شد. بيزانس به پايتخت امپراتوري شرقي تبديل شد و براي ايراني ها يك امپراتوري جديد در همسايگي شان ظاهر گرديد. امپراتوري بيزانس تلاش برحفظ منافع مسيحيان حتي خارج از مرزهايش داشت و در ايران مسيحيان زيادي زندگي مي كردند و غالب آنها در شهرهاي مرزي Amida, Carras, Dura, Edesa, Hatra اسكان داشتند. مي توان گفت كه قديم ترين مسيحيان در اين مناطق زندگي مي كردند و حتي نخستين كنسيل كليسا درسال 198 در شهر اِدِسا پايتخت Osroene در شمال بين النهرين برگزار شد. در حالي كه ايران و بيزانس در حال تقويت مذاهب رسمي خود بودند ، و با توجه به اين كه هردو مذهب تنها خود را داراي حق مطلق مي پنداشتند، مسيحيان ايران به مظنون تبديل شده و وفاداري آنها در امور سياسي زير سؤال رفت. اين گونه سوء ظن ها تنها به افزايش مشكلات انجاميد و به تعقيب مسيحيان منجر گرديد كه نتايج آن را مي توان در تبصره هاي ويژه اي كه در پيمان هاي ميان ايران و بيزانس امضا گرديد مشاهده كرد.
قبول مسيحيت به عنوان مذهب رسمي در ارمنستان و گرجستان در اوايل قرن چهارم ، بار ديگر به اختلافات ميان ايران و بيزانس دامن زد. اين اختلافات به حملات متعدد ميان دو قدرت منجر شد. در دورة پادشاهي يزدگرد دوم جنگي خونين ميان ايران و ارمنستان درگرفت ، اما ارمني ها در مقابل تغيير مذهب خود به صورت اجباري مقاومت كردند. در جنگ Auariar در سال 451 بسياري ازارمني ها پس از مبارزات طولاني در كنار رهبر خود واردان ماميكونيان كشته شدند. اما پس از اين جنگ ها ارمنستان مسيحي در غالب اوقات ائتلاف با ايران را بر ائتلاف با بيزانس ترجيه داد. شايد دليل اين موضوع گذشتة مشترك و تاريخي دو كشور باشد.
روابط ميان ايران و امپراتوري هاي روم و بيزانس بسيار گسترده تر از جنگ ها و درگيري ها بود. اگرچه اين درگيري ها بيشتر از بقية امور توجه مورخين را به خود جلب مي كند و تعصب انگيز نيست كه تماس هاي دو قدرت بيشتر در جنبه هاي تكنولوژي نظامي و به طور كلي جنبه هاي استراتژيك صورت گرفته است.
هرودت در قرن سوم يعني در دوراني كه پارت ها قدرت را به ساسانيان واگذار كردند ، اين دوره را توصيف كرده ، به گونه اي كه به وضوح مي توان درك كرد كه پارت قدرت ديگر جهان بوده است. بنا به گفتة اين مورخ ، امپراتور Carcalla حتي خواستار اتحاد ميان هردو امپراتور شد و براي اين منظور از دختر Atrabano خواستگاري كرد. بدين ترتيب تمامي اقوام بربر كه تا آن زمان به صورت قبيله اي زندگي مي كردند، تحت نفوذ قرار مي گرفتند. از سوي ديگر ، پياده نظام رومي كه شكست ناپذيري خود را نشان داده بود ، با تيراندازان سوارة پارت مي توانست زير يك تاج بزرگترين ارتش را براي حاكميت جهاني فراهم آورد. علاوه بر اين ، تنوع محصولات هر دو قدرت بسيار زياد مي شد: فولاد و محصولات دستي از سوي روم و نساجي و ادويه جات را پارت تأمين مي كرد. در نتيجه با ايجاد يك دولت واحد ، محصولات جيره بندي نشده و منافع قاچاقچيان از بين مي رفت و ملت هاي هر دو امپراتوري مي توانستند از منافع آن بهره مند شوند.
مطلب ذكر شده به طور كامل مورد توجه پارت ها و رومي ها قرار گرفته بود. هنر مبارزاتي با تيروكمان توسط پارت ها به قدري با فن و تكنيك همراه بود كه روميان در مقابل آن حيرت زده شدند ، به طوري كه پس از شكست كارراس تصميم گرفتند اين روش جنگي را از دشمن فراگرفته و تقليد نمايند. به همين دليل در ابتدا يگاني به ارتش خود افزودند كه در آن قواي بومي با سلاح هاي محلي خويش به مبارزه بپردازد. لذا ارتش روم صاحب يگاني شد كه آن را Alae Parthorum خواندند. سپس لباس هاي نظامي جنگجويان ايراني و همچنين آراستن اسب ها را نيز از ايرانيان اقتباس نمودند. بدين ترتيب نظام پارت به تدريج به بخش عادي از امپراتوري روم تبديل شد. در هر حال آنچه بيش از همه مورد تحسين رومي ها قرار گرفت ، قدرت تحرك ، ظرفيت واكنش و سرعت اسب سواران پارتي بود. ازسوي ديگر ، پارت ها نيز هنر تقويت بنية دفاعي و ساخت بناهاي نظامي را ازرومي ها فرا گرفته و تقليد كردند.
همچنين در جنبه هاي تكنولوژيك نيز تبادلات دوجانبه را مشاهده مي كنيم. وجود فن شهر سازي بويژه در بخش ساختمان در ميان رومي ها باعث شد كه پارت ها از معماري و بناهاي رومي در ساختمان سازي هاي خود استفاده كنند. يكي از اين نوع همكاري هاي فني هنگامي صورت گرفت كه شاپور تصميم به ايجاد سدي در شوشتر گرفت تا ازآب آن براي آبياري كشت استفاده شود. اين سد كه هنوز در ايران با نام “بند قيصر” شناخته مي شود ، براي نخستين بار تجربيات مهندسي آب ايرانيان و تجربيات ساخت روميان را در هم آميخت. ترديدي نيست كه روميان در بخش هاي آبياري و كشاورزي شاگرد ايرانيان محسوب مي شدند، چراكه اختراع سه دستگاه بسيار مورد استفاده قرار گرفته به ايرانيان نسبت داده مي شود. چرخ آبي كه نوريه هم به آن گفته مي شود ، آسياب آبي و آسياب بادي هرسه از ايران به غرب آمد و در اسپانيا به چرخ آبي نوريه يا چرخ فارسي مي گويند. اين چرخ در قرن اول در چين و جهان غرب شناخته شده بود. اگرچه برخي راجع به ريشة آن ترديد دارند ، اما شك نيست كه ازايران به ديگر نقاط جهان برده شد. آسياب آبي بدون شك اختراعي ايراني و آسياب بادي نيز ايراني است ، اگرچه در قرون وسطي به غرب آورده شد.
با اين حال ، امپراتوري پارت داراي مشخصه هاي منحصر به فردي بود كه اين امپراتوري را از امپراتوري روم متمايز مي ساخت. از نقطه نظر نظام پادشاهي ، نظام پادشاهي پارت شرقي و در تضاد با هلنيزاسيون قرون يكم و دوم پيش از ميلاد قرار داشت. مشخصه اي كه در قرون بعدي به تدريج از بين رفت ، زيرا زبان يوناني مورد استفادة پارت ها كه در حكايات از آن استفاده مي شد ، در قرن دوم ميلادي ديگر قابل درك نبود. از نقطه نظر اقتصادي بخش عمده اي از ثروت پارت از طريق واسطه گري ميان چين و آسياي ميانه از يك سو و جهان غرب از سوي ديگر به دست مي آمد. عمده ترين محصولات پارچه و ادويه جات بودند. تمام اين محصولات از طريق واسطه گري به دست نمي آمد . زعفران يكي از محصولات بسيار مورد علاقة جهان غرب ، محصولي كاملا ايراني بود. پارچه و نساجي نيز به همين شكل بود. بسياري از پارچه هاي چيني از طريق ايران به غرب مي رسيد ، اما يك روسري كاملا ايراني در غرب مشتريان فراوان داشت و شهرت اين نوع روسري قرن ها در غرب زبانزد بود.
يك محصول ديگر كه در غرب شهرت داشت ، آهن ايراني بود. Plinio در اين باره مي گويد: دومين آهن جهان ، آهن ايران بود. اما به نظر مي رسد كه اين آهن نيز ايراني نبوده و ازطريق هند به ايران مي رسيده است. اما محصولات چرمي با ظرافت خاص به خوبي در روم شناخته شده بودند و چكمه هاي چرمي پارت به رنگ سرخ درميان امپراتوري هاي روم بسيار مورد علاقه بود.
اگرچه ايرانيان در فرنگ بيشتر به عنوان جنگجويان شناخته مي شدند ، اما صفتي ديگر نيز براي ايرانيان قايل مي شدند كه در نقطة مقابل جنگجويان قرار داشت و آن زندگي مرفه ، هنر زيستن و بويژه خوش خوراك بودن آنهاست. عشق به آشپزي ايرانيان توسط گزنفون به صورت كامل توصيف شده و برخي از رموز طباخي ايراني را مي توانيم از طريق كتاب طباخي رومي كه توسط Apicio تدوين شده ، بشناسيم.
بسياري از ادويه جات استفاده شده در روم از طريق ايران به آن ديار صادر مي شد كه دو نوع محصول آن كاملا ايراني بود . پيشتر از زعفران نام برديم ، اما يكي ديگر از اين محصولات ريواس بود كه از قرن اول ميلادي در غرب شناخته مي شد. همچنين گردو را رومي ها “فارسي ” مي ناميدند و آنها گردو را در تمام اروپا توزيع نمودند. درپايان بدون ترديد بايد از پسته نيز نام برد كه درخت آن در قرن يكم به ايتاليا برده شد. براساس منابع در دسترس ، درخت هلو و زرد آلو نيز به همين ترتيب به اروپا آورده شد.
نفوذ و تبادلات متقابل تنها به امور مادي منحصر نمي شود ، بلكه معنويات را نيز در بر مي گيرد، چراكه مذهب ايراني توانست تأثيرات بسزايي در روم به جا بگذارد. منظور تأثيرات ميترائيسم در روم است. اگرچه از اين مذهب در روم تنها نامي باقي ماند ، اما شناخت مذهب ايراني در روم ، به علاوه جادوگري بابلي و ستاره شناسي كه هردو ريشة ايراني دارند ، به طور كامل به روم منتقل گرديد. در دوران Plinio كتب متعددي در روم وجود داشتند كه آنها را به زرتشت نسبت مي دادند كه بعدها موضوعات متنوع ديگري از قبيل ستاره شناسي ، پيشگويي و گياهان جادويي به آن اضافه شد. به نظر مي رسد كه اين كتب كاملا زرتشتي باشند ، اما هيچ تلاشي هم براي منظم كردن اطلاعات مذكور – كه در بر گيرندة مذهب و فالگيري بود- انجام نشد. به همين دليل اطلاعات ارائه شده توسط نويسندگان يوناني و رومي بسيار سردرگم است. اما ترديدي نيست كه علاقه به مذهب ايراني بسيار زياد بوده است.
دوران ساساني (از به قدرت رسيدن اردشير در قرن سوم تا سقوط يزدگرد در اواسط قرن هفتم) از نقطه نظر روابط با روم ، به دوران عدم دوستي دايم تبديل مي شود. به طوري كه سلسلة ساساني را واكنشي در مقابل اقدامات هلني پارت ها تلقي مي نمايند. بدين معنا از آنجا كه پارت ها تلاش داشتند ايران راهلني نمايند، ساسانيان در مقابل روم واكنشي مشابه نشان دادند. با اين حال ، اين ديدگاه قديمي با مطالعات جديد انجام شده چندان مطابقت ندارد، زيرا نفوذ متقابل در بخش هاي نظامي ، هنري ، مالياتي ، نهادي و غيره ميان بيزانس و ايران زياد مي باشد. مشكل اصلي عدم دسترسي به اطلاعات موثق بوده ، به گونه اي كه محققين هرگونه نفوذ فرهنگي را به دليل شباهت ، آداب محلي تلقي نموده ، كمتر وجوه مشترك فرهنگي و امكان نفوذ آن را بررسي نموده اند، امري كه در هيچ تحقيقي قابل پذيرش نيست.
دراين كه تماس ميان دو امپراتوري وجود داشته است ، ترديدي نيست. دشمني ميان دو امپراتوري به معناي در انزوا زيستن آنها نيست. مرز ميان دو امپراتوري براثر مرور زمان مستحكم تر گرديد ، اما عوامل آن متعدد بودند: از ميان رفتن دولت هاي مرزي كوچك در منطقة بين النهرين و سوريه مثل آترا و پالميرا در قرن سوم ، يا تقسيم ارمنستان در سال 387 و يا الحاق شهرهاي خود مختار در طول رود فرات. از دلايل مرزبندي ها بود. علاوه بر اين ، در دوران ژوستين نهادهاي اداري بازسازي شدند و نتيجة آن الحاق شهرهاي خود مختار درايالت ها بود. به رغم اين مسأله ، تقويت مرزهاي بيزانس هيچ گاه به معناي جداسازي و انزواي كامل نبود. اين مسأله توسط Procopio به وضوح شرح داده شده. بالعكس، بردن سربازان دشمن به قلب امپراتوري خود ، باعث شناخت يكديگر مي شد. سوري هاي بيشماري توسط شاپور اول و روم به ايران برده شدند تا از مهارتشان بهره گيري شود. كارگران بيزانس در بخش ابريشم كه به دليل انحصار دولتي در دوران ژوستين بي كار شدند ، براي جستجوي كار به ميل خود به ايران رفتند و يا اينكه امپراتور بيزانس صنايع دستي كاران رومي را براي كار در تيسفون به ايران اعزام داشت . همچنين دلايلي مبني بر حضور مزدوران ايراني در ارتش بيزانس و يا حضور مزدكي ها در امپراتوري بيزانس وجود دارد كه در توافق نامه هاي امضا شده مبني بر آزادي مذهبي آنها مشاهده مي كنيم. در همين راستا همچنين به وجود پناهندگان مسيحي به دليل آغاز عدم بردباري با آنها توسط زرتشتيان يقين داريم.
روش ديگر براي آگاه شدن از وجود ارتباطات ، مطالعة قراردادهاي تجاري است كه اغلب مورد تمديد قرار مي گرفت. اين قراردادها معمولا براي حمل كالا و بويژه از طريق جادة ابريشم صورت مي گرفت و انحصار آن را ساسانيان در دست داشتند. اهمين اين جاده و حمل ابريشم ازچين تا سال 552 يعني زماني كه كرم ابريشم به صورت قاچاق به سوريه برده شد، همچنان ادامه داشت. اين تماس ها در جادة ابريشم وجود داشت و برخي نقاط به عنوان گمرك محسوب مي شدند، كه عبارت بودند از: Callinicum در روم ، نصيبين در بين النهرين و آرتاكستا در ارمنستان. خارج شدن از اين راه به دلايل مسايل امنيتي به شدت بر كاروان داران ممنوع شده بود. به رغم اين مسأله ، وجود مأموران بيزانس در قرن ششم به همراه مأموران ايراني نشان دهندة نوع روابط در آن زمان است. افزون بر اين ، وجود جامعة مسيحي نه تنها در شهرهاي مرزي ، بلكه در شهرهاي مركزي ايران به دليل سياست ساسانيان در اسكان مجدد آنها ، نيز دليل ديگري مبني بر وجود روابط دو جانبه است.
با اين حال ، در حوزة روشنفكري ، حضور ايرانيان در بيزانس بسيار اندك است و اين موضوع تعجب آور است . آثار علمي يونانيان ، رساله هاي فلسفي مكاتب هلني و نو افلاطوني ، آثار افلاطون ، ارسطو ، تلومئوس و پورفيريوس زير نظر شاپوراول و خسروي اول به ايراني ترجمه شده و در دانشگاه جندي شاپور مورد مطالعه قرار گرفت. اين آثارسپس وارد اسلام گرديد و مجددا به غرب بازگشت. فلسفة يونان نه تنها در ايران مورد تحسين قرار گرفت ، بلكه توسط ايرانيان جذب شد و حتي در متون مذهبي آنان جاي گرفت ، به گونه اي كه نشانه هايي از مفاهيم هستي شناسي ارسطو و برخي ديگر از فرضيات در داخل مذهب زرتشتي نفوذ كرد. با اين حال ، اين انديشه ها نفوذ چنداني در فرهنگ بيزانسي نداشت و سنت روشنفكري بيزانس چه از نظر علمي و چه از نظر هنري با قاطعيت مسيحي و هلني باقي ماند.
 
1- Justino XLI 1,10-11; 4,3-8.
2- Strab.XI9,2-3.
3- 3 Andragoras, satrapa de Partiene, se habria hecho independiente en época de la llamada guerra laodicea, hacia el 245 a. J., época en que habria que situar las primeras manifestaciones de independencia de Diodoto en Bactriana, a juzgar por los testimonios monetarios. Sin embargo, en la narracion de Justino, Andragoras sucumbe ante Arsaces y los parnos en época de la guerra fratricida.
4- Esa es, al menos, la teoria de W. W. Tarn, Greeks in Bactria and India, pp. 196-8.
5- Cf. Los datos aportados por los libros 1 y 2 de los Macateos.
6- Confirmado esta extremo por la inscripcion de Bisitun, L, Robert, «Encoré une inscription grecque de Tiran», CRA1 1967, pp. 283,291.
7- La situacion de Roma, en plena descomposici?n del sistema republicano, era complicada y estaba dominada en estos años por las tres grandes personalidades componentes del llamado primer triunvirato, Pompeyo, César y Craso.
8- Plutarco en la biografia dedicada a Craso describe con pormenores las etapas de esta campaia.
9- Cf. J- Dobias «Les premiers rapports des Romains avec les Partes et Toecupation de la Syrie» Archiv Orientalni, 3,1931, pp. 215-256.
10- Para una sintesis de la historia de Armenia cf. M. L. Chaumont, «L’Armenie entre Rome et les Partes. 1 De Pavénement d’Auguste l’avénement de Dioclétien», ANRW 11.9, 1, Nueva York-Berlin 1976 pp. 71-194.
11- Me refiero a la devolucion de los estandartes y de los prisioneros supervivientes del desastre de Carras conseguida por Tiberio en el año 20 a. J. Cf. Suetonio, Aug. 21.7.
12- La cuestion esta ampliamente tratada en E Badian, Foreign Clientelae 264-70 B. C., Oxford 1958.
13- Cf. D. Braund, Rome and the Friendship King, Lodres-Camberra 1984, p. 9-21.
14- Una revision de las caracteristicas inherentes a estos principes clientes, su situacion en el intenor de su reino, la subordinacion a Roja etc. en M. Sartre, El Oriente romano. Provincias y sociedades provinciales del Mediterr?neo oriental de Augusto a los Severos (31 a. C-235 d. C.), Madridl 994, pp. 60-66.
15- Asi, por ejemplo, Tiberio o Claudio fueron restrictivos apostando por la provincializaci?n, es decir, por la administraciòn directa de Roma; otros, Calgula, favorece la restauracion de los estados clientes. No obstante, seria la tendencia contraria la que acabaria triunfando.
16- Sobre la politica de Neron en Oriente, cf. W. Schur «Die Ostpolitik des Kaisers ?ero» Beiheft 15, Leipzig 1923; M. Harmmond, «Corbulo and Nero’s Eastern Policy», HSClPh 45,1934, pp. 81-104H.
17- Sobre la coronacion de Tir?dates en Roma, Dian Casio LXHI 3,4-5; K. H. Ziegler, Die Beziehungen zwischen Rom unddem Partherreich, Wiesbaden 1954, pp. 67-78.
18- Di?n Casio, LXVIH, 29, 1. Segun él si su edad se lo hubiera permitido, habria deseado ir hasta el Indo para llegar hasta la India como su modelo Alejandro.
19- Sobre los vaivenes sufridos por esta frontera cf. F. Stark, Rome on the Euphrates. The story ofa Frontier, Londres 1966.
20- LXXX, 4; también Herodiano VI, 2, 1-2 y Amiano Marcelino XVII, 5, 5
21- CL J. Guey, «Les Res gestae divi Saporis», REA 5?, 1955, pp. 113-122.
22- Cf. G. Walser- Th. Pekary, Die Krise des r?mischen Reiches, Berlin iyt2, n ss.
23- J. Gagé, «Les Perses a Antioche et les course de l’hippodrome au milieu du IEE s.» Bull. Fac. Strasbourg 31, 1952-1953, 301-324 .
24- Herodiano IV, 10. Esto mismo mas o menos aparece en Dian Casto LXXVIII1.
25- En el arte, sobre todo en los relieves de los arcos triunfales, o oe otros monumentos de naturaleza similar –caso, por ejemplo de las columnas de Trajano o Marco Aurelio, se percibe lo que los romanos conocian de las costumbres y recursos de los pueblos b?rbaros a los que se enfrenta sobre ellos, sirve a este prop?sito: cf. F. Cumont, «L’adoration des mages et Part traomphal.
26- Arqueros partos figuran ya como combatiente en las ultimas décadas de la Republica: App., IV 59,63,
27- Para todos estos aspectos, cf. E. Yarshater, CAH of Iran, vol. 3 (1), pp. 563 ss., Camonoge 1983.
28- XXXIV, 145.
29- Giopedia VIII, VIII, 16I
30- Cf. E. Alfoldi-Rosenbaum, Das Kochbuch derRomer, Zunch iy /u, p. 81.
31- Plin. XV, 86.
32- PW Pistazie.
33- Plin. XV, 44.
34- Procopio, Edificios III, III, 9.
35- Amin. Marc. XX, VI, 7; Procop., Guerr. Pers. II, XIV, I.
36- Procop Guerr. Pers. II, XXV, 1-4.
* منابع :
 
جستجو
جستجوی پیشرفته جستجوی وب
تازه ها
پرچم مقدس ایران

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری

سازمان فرهنگ و ارتباطات

شورای عالی ایرانیان خارج از کشور

امور فرهنگی ایرانیان خارج از کشور

مجله دنیای ایرانی

گسترش زبان فارسی

آموزش زبان فارسی ویژه کودکان

سايت آموزش زبان فارسي

شبکه جهانی جام جم

شبکه بین المللی تلویزیونی آی فیلم

رادیو ایران

میراث فرهنگی ایران

پیک دوستی
نظرسنجی
این وب سایت در اطلاع رسانی برنامه های رایزنی چه اندلزه مفید است؟

خیلی زیاد
زیاد
کم

آمار بازدیدکنندگان
بازدید این صفحه: 4963
بازدید امروز : 898
بازدید این صفحه : 1922656
بازدیدکنندگان آنلاين : 4
زمان بازدید : 1.2500