شنبه ٠٦ خرداد ١٣٩٦

  

 
ايران|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|تماس با ما|نقشه سايت|Español
عنوان
ایران
تخت جمشید
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[عضویت]
اشتراک خبرنامه
نام :   
ایمیل :   
 
ريشة ايراني هنر هندي
اوا فرناندث دل كامپو
دانشگاه كمپلوتنسه - مادريد
 
 از سال 1526 سلسله اي جديد از آل چنگيزخان و تامرلن ، اما ايراني شده ، در شرق درياي خزر و هند ظاهر شد: مغول ها . در طي سال هاي 1565 و 1707 مغول ها قوي ترين امپراتوري هند را بنيان گذاشتند و يكي از مقاطع و دوره هاي غني تاريخ بشري را پي ريزي كردند. شخصيت بردبار و فرهنگي اكبرشاه ( مؤسس انجمن مذهبي دين الهي كه تلاش در ادغام اصول ديني هندي ، اسلامي و مسيحي داشت) فرزندش جهانگير و نوه اش شاه جهان (سازندة تاج محل) باعث تمركز فعاليت هاي فرهنگي و هنري به حدي شد كه بزرگ ترين و برجسته ترين آثار معماري و نقاشي تاريخ هنرجهاني خلق گرديد. رسيدن اسلام به هند، به معماري سنتي اين ديار ، عناصر جديد معماري از قبيل گنبد ، مناره و باغ هاي مستطيل شكل الحاق نمود. همچنين انواع جديد معماري ازقبيل مسجد ، قبرستان ، ساخت كاخ ها و ساختمان هاي وابسته به دربار، وارد هند شد. در ساخت ساختمان هاي مغول دو گرايش مشخص ، نقشي فعال داشته اند. از يك سو ازسازندگان و هنرمندان محلي و بومي استفاده گرديد، در نتيجه آنها ميراث فرهنگي قبل از اسلام خود را در آثار اسلامي به جاي گذاشتند و از سوي ديگر، سرشت هنري ملوك جديد باعث گرديد آثار با عظمتي باقي بمانند. نتيجة اين دو گرايش آن شد كه بناهايي مستحكم و ساده ساخته شود كه سادگي و ريزه كاري از برجستگي هاي آن باشد، چنانچه در هنر اسلامي ايراني مشاهده مي كنيم. با اين وصف عناصر هنري هندي از قبيل تزيين و به كارگيري سنگ كه ريشه اش در معابد هندي است ، نيز در اين آثار مخلوط گرديد.
به كار بردن سنگريزه سرخ ، يكي از روياهاي معماري و از عجايب تاريخ مسكن سازي را مديون اكبرشاه ( 1605 – 1556 ) در شهر فتح پور هستيم. نمايشي از شخصيت بردبار و جهان شمول پادشاه ، اما همچنين نمايشي از سرشت هنري او. فتح پور سيكري تركيبي درخشان از گرايشات مختلف هنري (هندي – بودايي – ايراني . . . ) است كه به طرز عجيبي ادغام شده ، به گونه اي كه تصور مي شود شهر, ثمرة رؤياي بشري است و علاوه بر اين ، ظاهر فوق العاده مدرني نيز به شهر مي دهد.
آرامگاهي كه اكبر فرمان ساخت آن را در سكندره Sikandra داد، دروسط باغي زيبا قرار دارد كه نوايي بر همزيستي و احترام به محيط زيست است. بناي اصلي يك همزيستي و احترام به محيط زيست است. بناي اصلي يك مجتمع هرم شكل بدون گنبد است كه تراسي بزرگ آن را تزيين كرده و بدين شكل محل قبر بدون سقف است تا امپراتور پس از مرگ بتواند به نظارة ستارگان و طبيعتي كه به آن عشق مي ورزيد ، ادامه دهد.
فتح پور سيكري و سكندره تنها دو نمونه از اختلاط هنر هندي و ايراني در مقطعي خاص از تاريخ است. همراه آن مي توانيم آثار متعدد ديگر معماري به جا مانده از جانشيان اكبر را مورد تحسين قرار دهيم : مساجد جامع آگرا و دهلي ، اعتمادالدوله Itmad Ud-Dulah آگرا يا آرامگاه جهانگير در لاهور كه اثري فوق العاده به دليل تنوع معماري و سادگي محسوب مي شود. صحني وسيع و بدون گنبد در وسط باغي زيبا قرار گرفته است. بنا به حدي ظريف است كه كليه عناصر جانبي را از بين برده اند تا هيچ عنصري مانع مشاهدة اين بنا نشود. اما بدون ترديد بناي مشهور هند تاج محل مي باشد. آرامگاه ساخته شده توسط امپراتور شاه جهان به يادبود همسرش ممتاز محل كه به هنگام به دنيا آوردن چهارمين فرزندش از دنيا رفت. اين مجتمع طي سال هاي 1632 تا 1654 ساخته شد و امروز به سمبل هند تبديل شده است. نبايد باعث تعجب شود كه هند كنوني – همانند تاج محل – ملغمه اي از فرهنگ هاي مختلف و آداب و رسوم متفاوت مي باشد. بنايي با معماري ايراني و تأثير گرفته از سنت هاي هندي قبل از اسلام است. اين ترديد وجود دارد ( البته تا كنون اثبات نشده است) كه در تزيين آن سنگ هاي جواهر فروشان اروپايي نيز استفاده شده باشد كه از ميان آنها مي توان به Veroneo Geronimo ونيزي اشاره كرد .
پس از ورود به صحن تاج محل مي توان ساختمان عظيم آرامگاه را همراه با انعكاس آن در حوض باغ مشاهده نمود. باغ كاملا ساخته شده به سبك ايراني خود را با عقيدة تحسين برانگيز هندي و بودايي مايا منطبق كرده است. عقيده اي كه بر اساس “ سراب” و “انگيزه” به ما اجازة خلاقيت هنري مي دهد؛ چراكه در حقيقت هنر تنها ظاهر امر است. اسطوره اي هندي تعريف مي كند كه چگونه خدا (ايندرا) براي نشان دادن حضور دايمي خويش ، خود را به نامحدود تقسيم كرد، اما اين عمل باعث شد كه استحكام خويش را از دست بدهد، در نتيجه حضور او توهمي خيالي و گذرا شد .
تفكر هندي باعث مي شود كه انسان دايمي را موقت ، كوه را موج و واقعي را غير واقعي ببيند. “مايا” كه به معناي اندازه گيري و ساخت است ، همچنين معناي سراب ديدن و عدم واقع بيني را نيز مي دهد. مسأله اي كه در تاج محل به شكل تحسين برانگيز مشاهده مي شود. اين امر نه تنها به واسطة انعكاس تصوير بنا در آب به دست مي آيد ، بلكه در مقايسة ميان عظمت بنا و ظاهر اثيري آن ، همگرايي كامل و توازن عناصر مختلف نيز مشاهده مي شود. علاوه بر اين ، استفاده از مرمر سفيد به بنا خلوص و شفافيت مي بخشد. هماهنگي ميان بنا و صحن به حدي است كه انسان با يك قدرت جادويي به بنا نزديك مي شود. بنايي كه مملو از موضوعات خشتي ، گياهي و خطي و تزيين شده با سنگ هاي قيمتي است. اما با اين حال ، سادگي و ظرافت خود را حفظ كرده است. چنانچه اوكتاويو پاز مي گويد: “ هنرهندي اتصال و انفصال است. تمامي ابداعات در عدم واقعيت مشاركت دارند. در حقيقت واقعيت و عدم واقعيت واژه هايي يكسان هستند ” . جهان بيني هنر هندي به حدي است كه هميشه توانسته است هنر بيگانه را در خود استحاله نمايد، آن را با خود همگرا كند و به صورت كامل به سنت خود الحاق كند و سرانجام از آن خود سازد. موضوعي كه در نقاشي هاي حواشي دست نويس ها به كار رفت و آن را به نام مينياتور هندي مي شناسيم .
در دربار اكبر هنرمندان مسلمان ، هندي و مسيحي به كار گرفته مي شدند. در كارگاه هاي آن متون سه مذهب ترجمه و تذهيب مي شد. علاوه بر اين ، اكبر به عنوان يكي از بانيان هنر در تاريخ بشري شناخته مي شود. در سال 1605 يعني در سال مرگ او بيش از 24 هزار نسخه كتاب دست نويس در كارگاه دربار تذهيب شده بود. در يك مركز اساتيد ايراني فن مينياتور را به هنرآموزان كه اغلبشان هندي بودند ، مي آموختند. تزيين حماسه هاي پادشاهان ، متون اسلامي ، كتب برهمايي و اناجيل آورده شده توسط مسيحيان پرتقالي در اين مركز انجام مي گرفت. تنوع موضوعات كتب بسيار زياد بود. در همين كارگاه دست نويس خمسة اميرخسرو دهلوي كه اتفاقات حماسي زندگي اسكندر مقدوني است و اكبر نامه كه حاوي رويدادهاي پادشاهي اكبر و اتفاقات دربار در اين دوره است، به مينياتور تزيين شده.
در مينياتور مغول، سبك ايراني غالب است ، اما عناصر فرهنگي هندي و حتي اروپايي نيز مشاهده مي شود. همچنين به موازات توسعة مدارس مينياتور مغول ، در هند مينياتور Rajput در دربار ملوك هندي گسترش مي يافت. در مقابل مينياتور روايي ايراني ، مينياتور هندي و مغول داراي مشخصه هاي خاص خود هستند كه گاه آنها را متصل و گاه منفصل مي سازد. مينياتور مغولي افقي و مينياتور هندي عمودي است. مينياتور مغولي واقع گرا و مينياتور هندي اسطوره اي است. مينياتور هندي روايت گرايي و واقع گرايي ايراني را اكتساب نمود ، اما مينياتور مغول عشق و عياشي را – كه هندي ها به جهان فلسفي و عرفاني انتقال داده بودند- كسب كرده و نمونة جديدي از همزيستي ، مدارا و ازخود بيگانگي را ارائه دادند.
ثمرة تماس ايران و هند در دوران مغول بسيار شناخته شده است و منابع زيادي در اين باره وجود دارد. با اين حال تبادلات فرهنگي و هنري ميان اين دو كشور كه به قبل از اسلام و به دوران نئوليتيك باز مي گردد، چندان شناخته شده و مورد مطالعه قرار نگرفته است ؛ تبادلي كه در ايجاد هنر هندي و مقاطع مختلف آن دايمي بوده است. بررسي و مطالعة هنر هندي ، يكي از قديمي ترين سؤالات و مجادلات مورخين تاريخ هند را مجددا زنده مي نمايد و آن ريشة هنر هندي و ارتباط آن با يونان است. متأسفانه مورخين هنوز هم برخي احساسات ملي گرايانه و سياسي خود را در بررسي هايشان دخيل مي نمايند. همانند كم بها دادن به برخي از آثار هنري پلاستيك كه به جهان غرب تعلق ندارند. اين ها عواملي هستند كه موجب افراط در مواضع شده و در بسياري اوقات مانع وجود ديدگاه هاي بيطرفانه مي شود. اين ديدگاه بحث انگيز و انحرافي ريشه در جنبش آزاديخواه هند دارد. اين جنبش روش هاي آموزشي تحميلي ازسوي بريتانيا را رد كرد و از وجود هنر هندي حمايت مي كرد. اكتشافات تمدن در دشت ايندو توسط سرجون مارشال طي سال هاي بيست اين ريشه يابي را تأييد كرد، هنري كه تا آن زمان ادامة هنر غربي محسوب مي شد. مطالعات انجام يافته طي سال هاي نخست قرن بيستم در خصوص هنر هندي از قبيل Kajauraho, Sanchi و بويژه نقاشي (پيكر تراشي) هاي Ajanta به مبناي فكري جنبش هاي روشنفكري ملي گرا كه خواستار شناسايي هنر هندي بودند ، تبديل شد. البته اين جنبش ها گاهي اوقات افراطي و ضد غربي مي شدند، به گونه اي كه نفوذ هرگونه تأثير فرهنگي بيگانه را رد مي نمودند. نمونه اي از اين مورد بحث راجع به ريشة تصوير بودا بود. بحثي كه هنوز پس از مدت ها به جنجال تبديل مي شود. دو گرايش متضاد در مطالعات مربوط به ريشه يابي هنر هندي وجود دارد كه به نام Goomaraswamy و Foucher شناخته مي شوند .
بديهي است كشوري مانند هند كه به صورت مداوم تحت اشغال بوده و تجارت خارجي در آن بسيار با اهميت بوده ، تحت تأثير بيگانگان باشد. در نتيجه نمي توان تأثيرات هنري بيگانه را در هنر هندي ناديده گرفت. اما اين نتيجه گيري بدان معنا نيست كه هنر هندي ريشه اي خارجي داشته باشد، بلكه شكل گيري آن ثمرة كسب هنر خارجي و گرايشات هنري متعدد و استحالة آن در فرهنگ خود است. خود اين مسأله نياز به ظرافت فوق العاده براي جذب و تحمل عقايد خارجي توسط هنرمند دارد. اين ظرفيت فوق العاده براي استحالة فرهنگ بيگانه و استادي جهان هند براي تملك فرهنگ بيگانه ، نه تنها مشخصة منحصر به فرد هنر هند است ، بلكه يكي از مشخصه هاي جالب و جذاب آن مي باشد. علاوه بر اين ، مورخ در هند داراي فرجه اي است كه در كشورهاي ديگر كمتر وجود دارد و آن اين كه در هند گذشته با قدرتي عظيم و تعجب آور زنده است. حتي امروزه هند موزاييكي از نژادها و فرهنگ هاي مختلف است كه نمونه اي از همزيستي و تشريك مساعي براي جهانيان محسوب مي شود. حضور فرهنگ يوناني در هنر پلاستيك هند غير قابل انكار است. اما بايد پرسيد كه آيا اين حضور در حدي بوده است كه تا كنون تصور مي شده ؟ اگر بادقت ريشه هاي هنر هندي را مورد بررسي قرار دهيم ، با كمال تعجب مي توانيم نتيجه گيري كنيم كه ارتباط اين هنر در طول تاريخ با ايران بسيار بيشتر و مشخص تر از ارتباطش با هنر مديترانه اي است.
تماس هاي هند و ايران به دوران نئوليتيك بازمي گردد. تمدن شناخته شده تحت عنوان Havappa يا دشت ايندو كه در كنارة رود هند طي سال هاي 1500 تا 3000 ق.م. توسعه يافت ، با تمدن بين النهرين ملازمت بيشتري را نشان مي دهد. مشابهت اين دو تمدن علاوه بر اشياي كشف شده – كه كاملا شبيه كشفيات بين النهرين است – در وجود مجسمه هايي تجلي مي يابد كه به پادشاهان مغ معروفند و شباهتشان با آنچه در كناره هاي دجل و فرات كشف شده ، تعجب آور است. تماس ميان بين النهرين و هند از دو طريق انجام مي شد . به دليل قابليت رود هند جهت كشتيراني ، يك راه آبي وجود داشت و راه ديگر از طريق خشكي انجام مي گرفت. همان راهي كه در ابتدا هخامنشيان و سپس اسكندر مقدوني مورد استفاده قرار مي دادند.
يكي از وقايع مهم تاريخي كه در شكل گيري هنر هندي تأثير بسزايي داشت ، رسيدن قواي هخامنشي به رود هند در سال 513 ق.م. و بناي پايتخت خود در تاخيلا TAXILA مي باشد. اين محل به امپراتوري پارس تعلق داشت و سپس به پايتخت پادشاهي فرنگي بودايي قندهار تبديل شد. از قرن دوم قبل از ميلاد ، اين شهر به يكي از مراكز عمدة جادة ابريشم بدل گرديد. قندهار از ابتداي تاريخش نقطة تلاقي راه هاي كارواني محسوب مي شده و در آن كالاهاي ايراني ، يوناني ، چيني و هندي به وفور يافت مي شده است. برخي اشياي هنري اين منطقه التقاط فرهنگ هاي مختلف را كه در اين منطقه رشد پيدا كردند ، به نمايش مي گذارد. در موزة تاخيلا سيني هاي متفاوت دستشويي ، اسواستيك چيني ، صليب غربي {صليب رايج در هند ايراني است }و شير بالدار ايراني يافت مي شود كه به دوران سلجوقيان مربوط است. همچنين معبد Jandial در تاخيلا كه توسط جان مارشال كشف و با رويكرد مواجه شد ، نيز نمادي از اين اختلاط حيرت انگيز و نامعقول است. اين معبد بنايي با ساختار كاملا يوناني بوده كه در صحن يك مدرسة بودايي قرار گرفته است ، ولي با اين حال ، به مراسم عبادي زرتشتيان تعلق دارد. علاوه بر اين ، بنا به گفتة آپولونيوي تيانا Apolonio de Tiana ، نماي خارجي آن با ورق هاي برنزي تزيين شده بود كه نشان دهندة عبور قواي اسكندر مقدوني از اين محل نيز مي باشد (326 ق.م.) .
مي توان گفت كه هنر خالص هندي با به وجود آمدن نخستين امپراتوري در شبه قاره به وجود آمد. اين امپراتوري Maurya نام داشت و توسط آشوكا بنيانگزاري شد. آشوكا طي مدت كمي بخش اعظمي از هند كنوني را تحت سلطة خويش درآورد (261 ق.م.) . پس از توسعة سرزمين هاي تحت سلطة خويش ، آشوكا احساس كرد ككه ميان مناطق مختلف امپراتوري خود صلح برقرار نمايد. اما با توجه به وجود اقدام مختلف و بويژه زبان هاي متفاوت ، نيل به اين مقصود كار ساده اي نبود. لذا امپراتور سنت هنري – مذهبي ودايي را كه تا آن زمان وسيله اي براي اتحاد محسوب مي شد را رها كرد و به ترويج يك هنر بصري كه براي همه قابل فهم باشد ، پرداخت.
درغياب يك سنت هنري مختص به خود ، آشوكا از هنر هخامنشي الهام گرفته و به خلق يك هنر جديد مي پردازد تا به وسيلة آن مذهب جديد امپراتوري (بوديسم ) را ترويج دهد. بدين ترتيب نخستين عناصر فرهنگ هندي ظاهر مي شود. تالارهاي ستون دار كه ريشه اش آپاداناي ايراني است و مقابر حفر شده كه به گفتة ويلـر (Wheeler) شباهت هاي بسياري با مقابر حفاري شدة جهان هخامنشي دارند . و يا تصوير استامبها Stambha كه با ليپي Lipi ايراني ارتباط دارد. و بر آن فرامين آشوكا نقش بسته است. تصاوير استامبها از نقطه نظر هنري هرالديك Heraldico است و چنانچه مي دانيم اين هنر به درفش ها و نشان ها مي پردازد. لذا امروزه به نشان رسمي هند بدل شده است. در اين نقش زيبا دو سبك هنري متفاوت مشاهده مي شود كه مي توان گفت در تمام دوران شكل گيري هنر هندي در كنار يكديگر زيسته اند. مجددا در اين جا ظرفيت هنر هندي در استحالة فرهنگ هاي ديگر در خود را ياد آوري مي نمايم. سرستون Sarnath شامل چهار شير كه كاملا از هنر ايراني اقتباس شده است ، زير پاي اين شيرها چهار حيوان ديگر قرار دارند كه نماد چهار بادي هستند كه در هند مي وزند. در نتيجه مقابل دو سبك به ظاهر متضاد (هنر تصنعي ايراني و هنر طبيعي هندي ) قرار گرفته ايم. موضوعي كه در هنر اسلامي نيز مشاهده كرديم . سبك تصنعي ايراني به عنوان نشان دولت و قدرت پادشاه به كار گرفته شده و سبك طبيعي هندي براي نمايش ريشه هاي مذهبي و مردمي بودائيسم به كار رفته است. درطول دوران بودائيستي هند ، پادشاهان از پروتكل هاي هخامنشي در دربارهاي خود استفاده نمودند. چنان كه اين موضوع را مي توانيم در تصوير پادشاه شونگا آنگني ميترا Shunga Angnimitra در قرن دوم پيش از ميلاد مشاهده كنيم. در اين تصوير پادشاه سوار بر اسب و با البسة ايراني ظاهر شده و چوگان پادشاهي را حمل مي نمايد. همچنين موجوداتي بالدار پادشاه را همراهي مي كنند. اما نفوذ فرهنگ ايراني را مي توان به كثرت بيشتري در تزيينات مشاهده كرد. تزييناتي از قبيل نقش حيوانات در حال نبرد كه به عنوان مثال در كاخ آسورنارسيپال Asurnarshipal و سپس دركاخ اردشير، حيوانات افسانه اي مانند عقاب ، شير،‌ و يا موجودات بالدار و برخي ديگر از موضوعات كاملا ايراني از قبيل مبارزة انسان وشير، كاملا در آثار هندي مشهود است. در ميان موضوعات تزييني نيمكت ، ساقه هاي گياهي و تزيينات حاشيه اي برجستگي خاصي دارند. اين تزيينات با تصاوير حيوانات طبيعي و تصاويرتجسمي به صورت كاملا طبيعي آميخته شده اند. بسياري از موضوعات هنر ايراني از طريق زرگري به هند رسيده و مفاهيم آن به سرعت در فرهنگ هندي جذب شده است.
از سال 150 پس از ميلاد نفوذ فرهنگ فارسي و آسياي ميانه ، در هند افزايش مي يابد. دليل اين امر در مرحلة نخست در ارتباط قرار گرفتن هند با جادة ابريشم ، و در مرحلة بعد پيدايش سلسلة كوشان ها ( Kushans – Yue zi ) در هند بود. سلسلة مذكور از آسياي ميانه به هند نقل مكان كرده و داراي زباني ايراني بود. ايجاد راه هاي جديد تجاري باعث شد كه هند مجددا از نفوذ فرهنگي ديگر ملت ها بهره مند شود. راه هاي ابريشم هند از Khiber تا Tamralipiti گسترده شد. موضوعي كه سياح چيني فا شيان Fa Xian در قرن چهارم و زاير چيني شوان زانگ Xuan Zang در قرن هفتم آن را مورد تأييد قرار داده اند. در اين دوران ، آثار مختلف هنري در هند مشاهده مي شود. به عنوان مثال در تصوير امپراتور كانيشكا Kanishka كه در موزة ماثورا Mathura نگهداري مي شود ، امپراتور با ظاهري ايراني به تصوير كشيده شده است. شايد يكي از برجسته ترين و نمايان ترين دلايل ارتباط فرهنگي ميان هند و ايران مجسمه هاي بودهيساوا Boddhisattva باشد كه مربوط به همين دوران است. بودهيساتوا ها تجسم صفات بودا يا واسطه هاي ميان بودا و انسان ها هستند. پادشاهان كوشان از فرصت استفاده كردند و از آنها به عنوان مظاهر قدرت سياسي خود بهره بردند. آنها بدين طريق به ملت خود تلقين مي نمودند كه داراي قدرتي خارق العاده و قادر به رستگار نمودن ملت هستند .
بدين ترتيب نخستين مجسمه هاي متعدد بودهيساتوا تصاوير پادشاهان كوشان است. به همين دليل تزيينات آنها به مدت زمان بستگي دارد. آنها به جواهرات گران قيمت آراسته شده اند و داراي سبيل هستند. اين نوع سبيل در ميان اقوام ساكن آسياي ميانه مرسوم بود و كاملا شبيه مجسمه هاي پارتي است. شباهت ميان تصاوير ايراني و بودهيساتوا هاي هند، غير قابل ترديد است.
همچنين در دورة ساساني كه دورة درخشان هنر هند نيز در همان زمان صورت گرفت ( معروف به دوران كلاسيسم هند كه توسط سلسله هاي كوپتا Kupta و واكاتكا Vakatka صورت گرفت) تماس هاي ايران و هند فشرده بود. اين تماس ها در پي افزايش ارتباط تجاري در جادة ابريشم توسعه مي يافت. از طريق توليدات ايراني و بويژه جواهرآلات ، فرهنگ و هنر ايراني به هند منتقل مي شود. در نقاشي هاي ديواري Ajanta نه تنها مي توانيم شخصيت هاي ايراني را مشاهده كنيم ، بلكه آثار ايراني نيز به وفور يافت مي شود. البسة مردان و زنان به صورت دوخته شده -كه در هند وجود نداشت – چكمة سواركاري ، شلوارهاي تنگ ، ردا هاي بلند ، پارچه هاي تزيين شده با تصاوير حيوانات ، سوزن كاري و گلدوزي ، بخشي از هنر ايراني است كه در هند نفوذ كرد.
اگرچه مي توان تأثير حضور فرهنگ ايراني در هند را در قرون بعدي دنبال كرد، اما آجانتا پايان دوران كلاسيك هندي را رقم زد. هنگامي كه Hunos ها در قرن پنجم در هند به قدرت رسيدند، تماس هاي هند با جهان خارج قطع شد ، اما فرهنگ ايراني از طريق هند به خاور دور نفوذ كرده بود. هنري كه به چين و مناطق هيماليا رسيده و در طول قرون مورد بهره برداري اقوام اين مناطق قرار گرفته بود.
پس تاريخ مبادلات فرهنگي ايران و هند تنها ذكر يك حكايت نيست ، بلكه عاملي مهم براي درك هنر هندي است. ادغام ، قبول و استحالة فرهنگ ايراني در هندوستان الگويي براي داشتن يك فرهنگ همزيستي مسالمت آميز و بردبارانه است كه نتايج آن الگوهاي غني و پر از احساس در تاريخ هنر برجا گذارد.
 
1 Esta afirmación procede del testimonio de un agustino español: el padre Sebastian Manrique,recogido por BERNIER, Francois. Trovéis is in the Mogol Empire AD 1656-1668. (1670) London, Oxford University Press, 1914.
2- ZIMMER, Heinrich. Mitos y símbolos de la India. Madrid, Siruela 1995, p. 3.
3- PAZ, Octavio. Conjunciones y disyunciones. México, Cuadernos de Joaquin Mortiz, 1987, p. 52.
4- El nombre de «miniatura» debe a la minuciosidad de trabajo y no al tamaño de la obra.
5- ‘ Para la mayoria de los historiadores occidentales, resulta Evidente en un principio, que la imagen antropomorfa de Buda comenzo A representarse en India como consecuencia de los contactos .
6- MARSHALL, John. Archaeological Cuide to Taxila. (1918) Reed. Jodhpur, Scientific Publishers, 1986.
7- TISSOT, Francine. Les Arts Anciens du Pakistan et de l’Afghanist. Paris, Deseiée de Brouwer (Ecole du Louvre), 1987, p. 42.
8- 1 Wheeler, Sir Mortimer. «The Transformation of Persepolis Architectural motifs into Sculpture under the Indian Mauruan Dinasty», en Marg. Vol. XXIV. September 1971/74, pp. 55 a 62.
9- No es extraño que los nuevos gobernantes de India se quieran mostrar ante sus subditos como boddhisattva, seres a los que el Prajnaparamita describe de la siguiente manera: «Los que hacen lo que es dificil son los bosshisattva, los grandes seres que se han propuesto ganar la iluminación supretna No desean alcanzar su propio Nirvana particular Por el contrario han examinado el mundo sumamente doloroso del ser, y sin embargo, deseosos de ganar ia iluminación suprema.
* کتابشناسی :
 

- اين نظر بر اساس شهادت يك راهب اسپانيايي آگوستيني ارائه شده و در كتاب Travels in the Mogul Empire  آمده است.

- - Mitos y simbolos de India, Madrid 1995.
- Paz, Octavio. Conjunciones y disyunciones, Mexico 1987.

- نام مينياتور به دليل دقت و ريزه كاري اين هنر به ‌آن داده شده است و ربطي به اندازة اثر هنري ندارد.
- بيشتر مورخين ابتدا معتقد بودند كه هيكل انساني بودا درهند به واسطة تماس با هلنيست ها و از طريق هنر Ghandhara شناخته شد. فوچر نمايندة اصلي اين گزارش معتقدبود كه بودا تقليدي از هيكل آپولوي يوناني است . كوماراسوانمي به خلاف وي معتقد بود كه هيكل بودا ريشه در مكتب ماثوراي هندي دارد. مطالعات فوچر در سه جلد با عنوان Art greco – Bouddhinque طي سالي هاي 1905 ، 1918 و 1923 منتشر گرديد. كومارسوانمي دلايل فوچر را در كتاب The origen of the Buddha image رد مي كند. اين كتاب در سال 1972 در دهلي منتشر شد.

- - Marshall, John Archeological Guide to Taxia (1918) Reed.
- Tissd, Francine. Les Arts Ancins du Pakistan er de L’Afganistan.
- Wheeler, Sir Mortimer. The transformation of persepolis Architectural Motifs into sculpture under the Indian Mauruan Dinasty. ويلر در اين كتاب به شباهت

 مقابر نقش رستم و غارهاي مشابه در هند اشاره كرده است .
- تعجب آور نيست كه حاكمان جديد مي خواستند در مقابل ملت خويش خود را بودهيساتوا معرفي كنند. زيرا آنها قادر به انجام همه كاري بودند. موجوداتي كه نورعالي را كشف كرده بودند. براي رستگاري جهان و آرامش آن خلق شده بودند . اينان معتقد بودند كه بودهيساتوا ها پناه و ملجأ جهان هستند، نور جهان ، رهبر جهان و وسيلة رستگاري جهانيانند.

* منابع :
 
جستجو
جستجوی پیشرفته جستجوی وب
تازه ها
پرچم مقدس ایران

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری

سازمان فرهنگ و ارتباطات

شورای عالی ایرانیان خارج از کشور

امور فرهنگی ایرانیان خارج از کشور

مجله دنیای ایرانی

گسترش زبان فارسی

آموزش زبان فارسی ویژه کودکان

سايت آموزش زبان فارسي

شبکه جهانی جام جم

شبکه بین المللی تلویزیونی آی فیلم

رادیو ایران

میراث فرهنگی ایران

پیک دوستی
نظرسنجی
این وب سایت در اطلاع رسانی برنامه های رایزنی چه اندلزه مفید است؟

خیلی زیاد
زیاد
کم

آمار بازدیدکنندگان
بازدید این صفحه: 5206
بازدید امروز : 413
بازدید این صفحه : 1855321
بازدیدکنندگان آنلاين : 5
زمان بازدید : 1.1250