دوشنبه ٢٩ آبان ١٣٩٦

  

 
ايران|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|تماس با ما|نقشه سايت|Español
عنوان
ایران
کلیسای سرکیس مقدس
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[عضویت]
اشتراک خبرنامه
نام :   
ایمیل :   
 
ايرانيان و يونانيان در عهد كلاسيك
دومينگو پلاسيدو
دانشگاه كمپلوتنسه مادريد
 
 هرودوت در ابتداي كتاب خود به بررسي علل آغاز درگيريها ميان ايرانيان و يونانيان مي پردازد . وي در اين باره مي گويد كه ايرانيان معتقدند مقصر اصلي آغاز درگيريها فنيقي ها هستند كه در يكي از سفرهاي خود «ايو» دختر «ايناكو» پادشاه آرگوس را ربودند. بدين ترتيب حملات ميان شرق و غرب آغاز شد و به ربوده شدن زنان بعدي انجامبد. سپس يونانيان به يترو رفتند و اروپا دختر پادشاه يتور را ربودند. پس از چندي يونانيان به تجاوزات خود ادامه دادند و اين بار «مدآ» دختر پادشاه ربوده شد. تا اين زمان تجاوزات به ربودن زنان محدود مي شد. اما يونانيان ، آن را به اشغال نظامي تبديل نمودند و قواي خود را به سوي آسيا روانه ساختند. از آن دوران ايرانيان ، يونانيان را دشمن خود دانستند زيرا ايرانيان، آسيا و ملتهاي بربر ساكن آن را قلمرو خود مي دانستند و اروپا و بونان را جهاني ديگر فرض مي كردند (ترجمه كتاب هردوت توسط Schrader –مادريد-1977 ).
هردوت درگيريهايي كه بنام جنگهاي طبي شناخته مي شود را بدين صورت توصيف مي نمايد و بر اساس اين مفهوم جهان به دو قسمت اروپا و آسيا تقسيم مي شد و ايرانيان معتقد بودند سرزمينهاي آسيا متعلق به آنها و پادشاهانشان مي باشد.
با اين حال بر اساس مطالعات انجام گرفته توسط S.MAZZARINO ، بديهي است كه اين مفهوم قلمروي كه توسط هرودوت ارائه شده ، بر اساس موقعيت زماني و روابط شرق و غرب در زمان نامبرده تعريف شده است. دقيقاٌ همين جنگهاي طب بود كه انگيزه جهاني واحد را از بين برد. قبل از آغاز اين جنگها، جهان سرزميني واحد فرض مي شد كه اقيانوسي بزرگ آن را احاطه نموده است. به همين دليل مورخ يوناني، چنيين تصوري را زير سؤال قرار مي دهد. به عنوان مثال در بخش چهارم 2/8 مي گويد:
« البته معتقدند كه سرچشمه اقيانوس در شرق قرار دارد و آب هاي آنان است كه جهان را در بر گرفته اما قادر به اثبات اين مدعا نيستند». اندكي بعد در 2/36 اضافه مي نمايد: « به گفته آنان، اقيانوس مدور است به شكلي كه با يك پرگار كشيده شده باشد و ابعاد آسيا را معادل اروپا مي دانند». در 1/42 تعصب اروپايي بودن او ظاهر مي شود و مي گويد:« ترديدي نيست كه از نظر طولي ، طول اروپا معادل آن دو با هم است (آسيا و ليبي- يعني آفريقا) و از نظر عرضي ، تصور مي كنم كه قابل مقايسه نباشند».

روابط يوناني ها با ايرانيان همچنين مسالمت آميز نيز بوده است. در دوره اي كه Pisistrato ، Sigeo را به اسارت گرفت و قبل از آغاز استبداد و يا هنگامي كه Milciades به عنوان طاغوت استقرار يافت ، اين روابط صلح آميز بوده است.
هرودوتوكس جهان تقسيم شده را به رشته تحرير در مي آورد اما مي داند كه يونانيان قبلاٌ ملتهاي آسيايي را مي شناختند و يوناني ها و آسيايي ها مشتركاٌ در مديترانه به دريانوردي مي پرداختند. قبلاٌ از آن كه جنگهاي خشونتبار طبي آغاز شود. فرهنگ باستاني يونان بدون در نظر داشتن روابط ژونيوس ها با ملتهاي آسيايي قابل درك نيست. مورخ يوناني خود به اين مهم اشاره مي كند (بحش دوم 152) و چگونگي دريانوردي يوناني ها براي جمع آوري غنيمت ، همانند فنيقي ها را شرح مي دهد. MAZZARINO نيز تاكيد مي كند كه جنگهاي طبي باعث گرديد كه يونانيان يكي از اصول فرهنگ باستاني خود را رها نموده و تحت تاثير مشخصه هاي فرهنگي همسايگان خود قرار گيرند. قبل از آغاز درگيريها ، چنانچه ديودوروس مي گويد (بخش پنجم3-1 و 58 ) روابط عادي ميان مصر و شهرهاي يونان وجود داشت. باستانشناسان ونيز به همزيستي هردوتوكس و پتيكوساي (758) اشاره مي كنند و معتقدند همزيستي مسالمت آميز ميان ملتهاي مختلف به ابداع خط انجاميد.
از سوي ديگر ، جنگهاي طبي موجب شد كه آتني ها نظام برده گيري را استحكام بخشند. با توجه به تسلطي كه بر روي درياها داشتند به ملتهاي ديگر با سهولت دستيابي پيدا كردند و از آنجا كه ملتهاي ديكر را پست مي شمردند ، آنها را به بردگي خود در مي آوردند. در اين دوران انديشه « دو قطبي بودند جهان» به مرحله اوج خود رسيده بود و ادامه همين طرز تفكر، ملتها را نيز به اشرافزاده و رعيت تقسيم مي كرد. اين نوع انديشه، بقدري گسترده گرديد كه برخي يونانيان ، حتي يونانيان ديگر را به بردگي مي كشيدند. چنانچه هررودوتوكس در فصل اول 2/151 مي گويد:« مردمMetimna ، مردم Arisba را برده خود كردند اگر چه همخون آنها بودند» با اين حال در اين دوره ، هرودوت موضوع امپرياليسم پارس را به موضوع اصلي « دو قطبي بودن جهان» تبديل مي نمايد. اما او در مطالعات تاريخي خود ، قدرت جابرانه ارباب ها را با قدرت استبدادي امپراطوري ايران مقايسه مي نمايد.
با اين حال اين درگيرها موجب ايجاد جنبش همبستگي ميان يونانيان نشد. بلكه همبستگي يونانيان هنگامي آغاز شد كه پيروزيهاي ايرانيان افزايش يافت بويژه هنگاميكه يونانيان مشاهده كردند كه توسعه قلمرو ايرانيان در شبه جزيره آناتولي براحتي صورت مي گيرد. زيرا امپراطوري ايران، بر اساس نظام مالياتي، قدرت خود را گسترده مي ساخت. اين امپراطوري در سرزمينهاي اشغال شده تنها به اخذ ماليات اكتفا مي كرد و در نحوه زندگي يا فرهنگي ملتهاي تحت قلمرو خويش دخالتي نمي كرد. بدون ترديد درگيريها بدليل برخورد منافع قدرتهاي موجود آغاز شد.
به عنوان مثال در خصوص نبرد CRESO DE LIDIA ، واكنش تمام يوناني ها يكي نبود. عده اي به سراغ مستعمرات جديد رفتند، عده اي ديگر به تاراج شهرها پرداختند و حتي برخي به امضاي توافقات صلح با ايرانيان پرداختند. اما سرانجام مقاومت هاي مختلف در گوشه و كنار به يك جنبش متحد انجاميد كه به جنگ سال 499 منجر گرديد. جنگي كه از ديدگاه هرودوتوكس اساس همه فلاكت ها و بدبختي هاي بونانيان مي باشد. يوناني ها همانند هميشه موضع واحدي در قبال ايرانيان نداشتند. ابتكار آغاز جنگ با ايرانيان از شهر Arestagored de Mileto شروع شد. شهري كه قبلاٌ با ايرانيان توافقات صلح امضاء كرده بود. طاغوت شهر بعنوان حاكمي خودمختار مورد حمايت قرار مي گرفت اما باآغاز شورشها تصور كرد كه مي تواند قدرت خود را گسترده ساخته و بر همه يونانيان حاكميت داشته باشد. اكثريت طاغوت هاي يوناني در آن دوره، به محض استقرار به فكر پادشاهي بر كل يونان مي افتادند. به همين دليل او قبلاٌ Naxos را مورد حمله قرار داده بودتا قدرت اشرافزادگان را افزايش دهد اما حمله اش با شكست روبرو شده بود. همچنين در تصميم او ، وضعيت پدر زنش Histieo نيز دخيل بود زيرا پدرزن او مدتها در دربار ايرانيان ميهمان يا اسير بود.
تلاشهاي آريستاگوري ها براي جلب حمايت شهرهاي ديگر يونان ، با عكس العمل متفاوت اين شهرها روبرو شد. اسپارتا حاضر به همكاري نشد اما آتن تعداد محدودي ناوگان دريايي اعزام كرد كه نيروهاي آنها به زودي عقب نشيني كردند. نزاع و ديگري ميان آتني ها افزايش يافته بود. آنها Hipias را اخراج كرده بودند و او به ايرانيان پناهنده شده بود. در سال 495/496 ، Hiparco را به عنوان حاكم انتخاب كردند. قواي شورشي به Sardes رسيد اما واكنش ايرانيان سريع بود و ايرانيان با ارتشي كه اعضاي يوناني نيز داشت، به شدت قواي شورشي را سركوب كرد. عدم وحدت ميان يوناني ها هنگامي نمايان شد كه ايراني ها تهديد كردند كه تنها به مستعمرات يونان حمله نكرده و خود يونان را مورد تجاوز قرار خواهند داد.
در اين زمان ايرانيان به حمايت از نظامهاي دموكراتيك در شهرهاي يوناني ساحل ژونيك پرداختند و اين امر موجب افزايش مشاركت مردم اين حدود با ايرانيان شد. ايراني ها به پيشروي هاي خود به سوي يونان ادامه مي دادند لذا آتني ها از برخي شهرها درخواست كمك كردند اما تنها شهر Platea به آنان پاسخ مثبت داد. شهر Esparta از همكاري با آتن سر باز زد و بهانه خود را برگزاري جشنهاي محلي دانست. در همين حال ايرانيان در جزيره دلوس به بزرگداشت آپولو مي پرداختند!. ايراني ها به توصيه Hipias وارد ماراتون شدند. پدر Hipias سالها قبل به همين مكان وارد شده بود و به دليل استقبال روستائيان از او ، توانسته بود حاكميت ماراتون را از آن خود سازدو شايد فرزند هم تصور مي كرد بتواند حاكم منطقه شود. اما مردم منطقه ازMilciades حمايت نكردند. به نظر مي رسد كهHipias توانست حمايت استراتوگوسي ها را جلب نمايد اما هرودوتوكس معتقد است كه عدم حمايت مردم از او بدليل خيانت فاميل Hipias به مردم يونان بود. با اين حال حتي مردم آتن نيز موضعي واحد در مقابل ايرانيان نداشتند.
در سلهاي بعدي داريوش مي بايست به حل و فصل مشكلات زياد امپراطوري خود ، بويژه در مصر بپردازد. پس از مرگ داريوش در سال 486 جانشين او خشايار با انعطاف بيشتري نسبت به يوناني ها رفتار كرد و حمايتهاي انجام گرفته توسط گروههاي مختلف يوناني را چندان مورد توجه قرار نمي داد. اين حمايتها بيشتر از جانب تزاليوس ها كه قومي خاص بودند، پيس راديوس ها كه نماينده يك قشر خاص سياسي-اجتماعي بودند، اسپارتانوس ها كه قربانيان درگيريها ي داخلي بودند و دماراتوس ها كه از اشرافزادگي محروم شده بودند، صورت مي گرفت. هروتودوكس اين اقوام را طاغوتي هايي مي نامد كه شرقي شده اند و از استبداد حمايت مي نمايند. دماراتوس كه خود را مدافع سنتهاي يوناني مي ناميد خشايار را مستبدي مي دانست كه قصد نابودي تمدن يوناني را با همكاري كارتاژ ها دارد. خشايار به سمبل Hybris تبديل شد. شهوت قدرت را در او در حدي مي دانستند كه قادر است انسان را عليه طبيعت به عصيان بكشاند. دريا را به خشكي و خشكي را به دريا تبديل نمايد !.
عليرغم اين آراء عليه خشايار، وحدت يوناني ها حتي در شهر آتن نيز بوجود نمي آمد. قهرمان ماراتون، كسي كه با فداكاري خويش موجبات پيروزي را براي يونانيان فراهم كرده بود، بدليل شكست عمليات در جزيره Paros به مرگ محكوم شد تا مردم Paros جرئت همكاري با ايرانيان را نداشته باشند. زيرا به گفته هرودوتوكس مردم Paros زمان حمله به آكروپليس را به ايرانيان علامت داده بودند. پيروزي موقت موجب شكوفايي همبستگي ميان يونانيان نشد بلكه بالعكس اشرافزادگان آتني به نزاعهاي خود براي كسب قدرت ادامه دادند. درست در زمانيكه ساختارهاي اجتماعي تحت بازسازي قرار گرفته شده بود. بازسازي اي كه به همگرايي دموكراتيك انجاميد.
تنش هاي اجتماعي ايجاد شده ، بويژه پس از ماراتون ، موجب مي شود كه بسياري از شخصيت هاي مشهور يوناني به محروميت از حقوق اجتماعي محكوم شوند و واژه استراسيزم به ادبيات سياسي وارد شود. در بسياري از سنگهاي قبور واژه استراكو بچشم مي خورد كه نشاندهنده شدت درگيريها در اين دوران ميان گروههاي مخالف براي از بين بردن يكديگر مي باشد. در سال 487 هيپاركوس به محروميت از حقوق اجتماعي محكوم شد. در حاليكه در سال 486 يعني يكسال قبل مگالكس توسط خود حيپاركوس از حقوق محروم شده بود. اين مسئله حاكي از آن است كه كنترل از دست رهبران به نوبت خارج مي شد. در سال 485 ، كالياس به محروميت محكوم شده بود و به او برچسب «ماد» بودن زده بودند كه به معناي همكاري با ايرانيان بود. ارسطو معتقد بود كه همه آنها دوستان طاغوت ها بودند. تاريخ درگيريهاي نظامي ميان يونانيان و ايرانيان ، بدون در نظر گرفتن سياست هاي داخلي شهرهاي متفاوت بويژه آتن ، قابل درك نخواهد بود.
ژانيپتوس نيز كه ميلسيادس را به محروميت محكوم كرده بود، خود در سال 484 به محروميت از حقوق اجتماعي محكوم مي شود. در سال 483 هنگاميكه آريستيدس محكوم مي شود او را به دوستي با دايتس كه يك ژنرال ايراني بود، متهم مي سازند.
پولوتاركوس معتقد بود كه تي ستوكلس سردمدار كساني بود كه رقباي سياسي را كه احياناٌ مي توانستند در آينده با ايرانيان به توافقاتي برسند، سريعاٌ متهم و محكوم مي كردند. با اين حال تلاشهاي او تنها در حذف رقباي سياسي متمركز نشد بلكه توان آتني ها را براي پيروزي در نبرد سالامين افزايش داد. بدون ترديد او مشاركت شهروندان و حقوق آنان را در مقابل مالكين بالا برد كه خود نشاندهنده اهداف دموكراتيك وي مي باشد. بد نيست در اينجا اشاره نماييم كه دفاع تميستوكلس از دموكراسي او را به مخالفت با اسپارتها كشاند و سرانجام به ايرانيان پناهنده شد.
تميستوكلس هنگاميكه يك معدن جديد نقره در Laurio كشف گرديد، پپيشنهاد كرد كه يك ناوگان دريايي ساخته شود تا اموال دولتي توسط آن و از طريق ثروتمندان توزيع گردد. بدين شكل او مي خواست همكاري اقتصادي ميان بخش دولتي و خصوصي را فعال سازد. او همچنين فرمان ساخت يك ديوار چوبي بدور شهر را – همانند يك ناوگان دريايي- براي دفاع از شهر صادر ساخت. اين دو پيشنهاد مورد مخالفت اريستيدس قرار گرفت. اريستيدس آخرين سياستمداري بود كه كه در مقطع ماراتون و سالامين به محروميت از حقوق اجتماعي محكوم شد.
تا اينجا به وضعيت آتن در آن دوران اشاره كرديم. در ديگر شهرها هم وضعيت و اختلافات ميان يوناني ها به همين شكل بود. براي مردم آرگوس، سلطه اسپارت ها به مراتب بدتر از سلطه ايرانيان بود. همين طرز تفكر را مردم اجين نسبت به آتني ها داشتند. تساليوس ها، لوكريوس ها و غالب بئوسيوس ها به درخواست ايرانيان مبني بر تحويل آب و زمين بصورت سمبليك به آنها پاسخ مثبت دادند. اين امر موجب افزايش درگيريهاي داخلي ميان يونانيان شد. همچنين شهرها كرتنس از ايجاد ائتلاف عليه ايرانيان سرباز زدند. شهرهايي كه از اوراكولوس درخواست كمك مي كردند، او تنها آنها را به احتياط توصيه مي كرد. اسپارت ها تنها به دفاع از Istmo de Corinto پرداختند و پياده نظام خود را به دشت تمپ اعزام كردند اما پس از مدت كوتاهي پياده نظام اسپارتها تا دم مرگ از شهر خود دفاع كردند. اما ديگر كاملاٌ مشخص شده بود كه اسپارت ها علاقه چنداني به دفاع مشترك ندارند.
از ديدگاه هرودوتوكس ، پس از جنگهاي طبي، بربرها برده بودند و تنها پادشاه آنها آزاد بود. نظام استبدادي از انديشه بردگي حمايت مي كرد. معرفي بربرها به عنوان برده پادشاه ، اين نظريه را ترويج داد كه اين بربرها بدليل برده بودن در صورت پيروزي بر پادشاه ايران به برده هاي يوناني تبديل خواهند شد. در نتيجه بدنبال جنگهاي طبي، انديشه هاي جديدي بوجود آمد كه تاثيرات بسزايي در روابط ميان كشورها و اعتقادات گذارد.
با اين حال هرودوتوكس اعتراف مي نمايد كه روشهاي جديد برده گيري ميان يونانيان باب شده است. آتن به شهري استبدادي تبديل مي شود كه اقوام خود را به بردگي مي كشد. اين اساس تئوري توسيديدس است كه امپراطوري آتن را نوع جديد برداه داري ناميد. در اين ايام تفكرات قومي شكل مي گيرد و بر روابط اجتماعي آتن تاثير مي گذارد.
بدين ترتيب برخي شورشهاي قومي عليه قدرت آتن، توسط ايراني ها تحريك شده بود و ايراني ها به شورشيان كمك كرده بودند كه مي تون به عنوان مثال از شورشهاي اريتراس در سالهاي 452 و 453 نام برد. به همين دليل آتني ها از اين به بعد در مقابل كساني كه مي توانستند ميان ايرانيان پناهنده شوند ، با احتياط برخورد مي كردند.
اخيراٌ Edith Hall روابط يونان و ايران در قرن ضنجم را مورد مطالعه قرار داده است. اين قرن زماني است كه يوناني به عنوان ساختار واحد در مقابل بربرها قرار گرفتند. پس از جنگهاي طبي، آتني ها از نقطه نظر عقيدتي در مقابل بربرها قرار داشتند. در اين دوران، تراگدي به عنوان انعكاس مستقيم اينگونه عقايد مطرح مي شود.
روابط قومي در اين دوره به روابط اقوام وابسته تبديل شده ، بدين معني كه اقوام وابسته در اختيار قوم برتر قرار دارد و مفهوم شهر روابط ميان يوناني ها و بربرها را تعيين مي كند. به همين دليل واژه تراژدي بهترين تعريف براي توصيف . تبيين اين دوره مي باشد.
در ابتدا تمامي شرقي ها در مقابل آتني ها كه نماينده تمدن بودند، بربر ناميده شدند. سياست جديد امپرياليستي آتن بر مبناي مباررزه با بربرها و آزادسازي يونان از حضورشان، توجيه مي شد. اين سياست بويژه در دوره سيمون كه موفق به اخراج ايرانيان از ائون شده بود، شدت گرفت. اين قهرمان آتني ، تراژدي را به سمبل برتري ملت آتن تبديل نمود. سيمون ، استخوانهاي تسئورا را به آتن آورد. زيرا تسئو مبارزه جغگويان يوناني را با ايرانيان در نبرد معروف ماراتون مشاهده كرده بود. علاوه بر اين فعاليتهاي سياسي سيمون به نفع آتن باعث گردرد كه در آمدهاي او افزايش يابد و به درجات عالي سياسي دست يابد.
گفتيم كه واژه تراژدي بهترين تعريف براي توصيف برتري آتني ها در اين دوره بود. هنگاميكه در تئاترها مراسم اخذ ماليات از متحدين برگزار مي شد، از آنها همچنين درخواست مي شد در جشنواره الهه گان مشاركت نمايند. با اين حال به موازات آنكه تضادهاي داخلي ميان شهرهاي يونان افزايش مي يافت، درگيريهاي ميان آ“ها و برده گيري ديگر ملتهاي يونان نيز بيشتر مشخص مي گرديد. بدين ترتيب پس از برده نمودن مليوس ها توسط آتني ها در سال 415 ، ائوريپيدس تقسيم به ايجاد ترويا مي گيرد. كه در آن ابهام هويت برده گيرها مورد بررسي قرار مي گيرد تا يوناني ها از بربرها باز شناخته شوند.
با اين حال در شهر آتن ، به موازات همگرايي ايجاد شده بدليل پيروزي ها و غنائم مادي ، تاثيرات منفي ديگري نيز مشاهده مي شد. ارسطو در اين باره مي گويد: از نكات منفي اين دوره تحكيم انديشه هاي اشرافزدگي و سازماندهي آن بود. اين سازمان به نمايندگي از ميهن پرستي تبديل شد و سياستمداراني از قبيل اريستيدس و سيمون پيروزي هاي ماراتون و سالامين را به قشرهاي قدرتمند جامعه منسوب ساختند.
در مقابل اين سياستمداران ، تميستولكس قرار داشت كه با اقدامات اقتصادي و تصميمات اجرائي خويش موجبات پيروزي در نبرد سالامين را فراهم آورد. با اين حال او به مخالفت با نظريات حاكمين اسپارت پرداخت و از پاساني ها كه معتقد به انجام اصلاحات پاساني ها كه معتقد انجام اصلاخات بودند، حمايت كرد. آتني ها به درخواست اسپارت ها مبني بر مجازات تميستوكلس پاسخ مثبت دادند و او را محكوم به محروميت از حقوق اجتماعي بودند . تميستوكلس به ايران پپناهنده شد و همانجا در سواحل آسياي ميانه از دنيا رفت. وي زبان فراسي را آموخت و خانواده خود را نيز به ايران برد. پادشاه ايران فرماندهي چند شهر از امپراطوري پارس را به او داد و پس از مرگش ، بنايي بر قبر او ساخته شد. بدين صورت مشاهده مي كنيم كه به موازات جناحي كه با قاطعيت معتقد به درگيري با ايرانيان بود، جناحي ديگر وجود داشت كه انديشه هايي دموكراتيك داشت و اقدام به نزديكي با جهان شرق داشت . اگر چه در افكار عمومي برچسب «ماديسم» داراي بار منفي بود.
روابط آتني ها و ايرانيان بستگي به شرايط تاريخي هر لحظه داشت. نه دليلي بر عدم سازگاري وجود داشت و نه وضعيتي بود كه دو تفكر فرهنگي نتوانند در يك مكان جاي بگيرند. از زمان اصلاحات افيالتس ؤ پرستيژ سيمون ماهش يافته بود و فعاليتهاي نظامي اش در مقابل فعاليتهاي نظامي پريكلس به حد نازلي رسيده بود. صلح پنج ساله با اسپارت ها ، به احياي مجدد انديشه هاي سيمون انجاميد اما قبل از هر عملي، او در سواحل ستيو در قبرس جان سپرد. عالوه بر اين هنگامي كه سيمون تصميم داشت، قبرس را تحت سلطه قرار دهد، پادشاه ايران، اردشير، از حمايتهاي پلوپونسيوس ها بهره مند بود.
در اين دوره همچنين اولويتهاي پريكلس و هوادارانش، هنگامي كه در سال 449 قرارداد صلح كالياس را امضاء كرد ، مشحص گرديد. به گفته هرودوتوكس (بخش هفتم – 151 ) براي اين منظور ، كالياس و تعدادي آتني به سوي شوش حركت كردند. آنها مي خواستند از پادشاه سؤال نمايند كه آيا توافق نامه دوستي امضاء شده ميان ارگوس ها و خشايارشاه همچنان پابرجاست. اردشير پاسخ داد كه اين قرارداد همچنان معتبر است و آرگوس شهري است كه بهترين متحد ما بوده است.
«حتي پادشاه تأكيد كرد كه در حقيقت آرگوسي ها از ايران خواسته اند كه به يونان حمله نمايد زيرا درگيريهاي آنها با لاسدومينوس ها آنها را بسيار خسته كرده بود».
(3-152 ) روابط يونانيان و ايرانيان ، روابط بغرنجي بود كه نمي توان آن را در يك درگيري ساده قومي خلاصه كرد. دليل عمده اين مدعا اين است كه بسياري از يونانيان ترجيح مي دادند زير سلطه ايرانيان باشند كه تحت تسلط شهرهاي يوناني قرار گيرند.
صلح كالياس، موجب شد كه حربه امپراطوري آتن بر ادامه جنگهاي طبي، چتدان كارساز نباشد. با از كار افتادن اين حربه ، توجه مردم به سوي اختلافات ميان شهرهاي يوناني جلب شد و ديدگاه جديدي نسبت به ايرانيان ايجاد گرديد و واقعيات نسبت به تصوراتي كه در زمان درگيريها ايجاد شده بود، تغيير كرد. به گفته Margaret Miller ، تبادلات ميان ايرانيان و يونانيان آغاز شد و اگر برده فروشي مي كردند، بردگان به ملتهاي تحت سلطه آنها تعلق داشتند. از طريق تبادلات تجاري، يونانيان توانستند به بسياري از محصولات ايراني دست يابند. در طول صلح پنج ساله ، با اتخاذ سياستهاي تجاري يوناني ها از محصولات ايراني بهره مند مي شوند و هنر سراميك سازي نيز به امپراطوري ايراني راه پيدا مي نمايد. همزمان، آتني ها به استفاده از طلاجات ايراني مي پردازند و حتي بسيار از مدلهاي موزائيك خود را از مدلهاي تهيه شده توسط هخامنشيان تقليد مي نمايد. ايرانيان نيز به نوبه خود دكوراسيون خود را از مدلهاي آتيك يوناني اخذ مي نمايند. همچنين لباسهاي ايراني و تنوعات آن ميان مردم آتن مرسوم مي شود چنانچه در نوشتجات اريستوفانوس و افلاطون مشاهده مي نمائيم. به همين دليل مؤلف كتاب « جمهوري آتني » در اين باره مي گويد: «يوناني ها نوع زندگي ، نحوه تكلم و نوع لباس پوشي ديگر ملتها را فرا مي گيرند، در حاليكه آتني ها همزمان مخلوطي از هلني ها و بربرها هستند».(ترجمه Guntinas – مادريد-1984 ) در اين دوره و تا قبل از جنگ پلوپونسي ، روحيه آتني ها به روحيه اي جهان شمول تبديل شده بود و به برتر بودن خود افتخار مي كردند.
در اين باره برخي محقيين معتقدند كه برخي از آثار هنري و دموكراسي آتن در پرسپوليس ايران نيز مشاهده مي شود. مانند اكروپليس آتن كه به همان صورت در آپاداناي ايران ديده مي شود. تشابه بيشتر و منحصر به فرد ديگر ميان بارگاه زئوس و داريوش اول وجود دارد. اما آنچه بيش از هر چيز توجه را جلب مي نمايد ادئون پريكليس كه در جنوب اكروپليس ساخته شده كه آن را بطور مستقيم در ارتباط با اردوگاه خشايار مي دانند. پولوتاركوس به طنز مقر اقامت پريكليس را به رشته تحرير درآورده است. حفاري هاي انجام شده نشان داده است كه محل اقامت او مستطيل شكل و هرم گونه بوده كه اصلاٌ به معماري يوناني شباهتي نداشته است. اين ساختمان ، سالن ضيافتي است كه در شرق بوفور يافت مي شود و شبيه آن در آرگوس ديده شده است. شايد هنگاميكه آرگوسي ها ، هيئتي را به دربار اردشير اعزام كردند و مورد استقبال او قرار گرفتند، اين بنا توسط آنان آغاز شده و توسط پريكليس تكميل شده باشد. از سوي ديگر امكان دارد كه اردوگاه خشايار كه ادئون تقليد كرده است، خود تقليدي از آپادانا باشد كه به مدلي از معماري در دوران پريكليس تبديل شد. بدين صورت اردوگاه پادشاه هخامنشي به مدل معماري ادئون تبديل گرديد. آتني ها مي خواستند بدين شكل با بهره گيري از هنرهاي ايرانيان، پيروزي خود را بر آنها به نمايش بگذارند. آنها سمبل هاي قدرت فردي را از ايرانيان گرفته و به قدرت طبقاتي تبديل كردند. تئاتر دينونسيو را به محل اخذ ماليات از مناطق تبديل مي نمايند و اردوگاه خشايار را به محل اقامت امپراطور تغيير مي دهند كه ملت آتن نيز در آن سهيم است.
چنانچه گفتيم روابط دو كشور هميشه نامطمئن و مبهم بود. جنگ پلپونسو ، فضاي جديدي را در ميان شهرهاي يونان ايجاد كرد. ايرانيان به متحدين شهرها بصورت گزينه اي و بر اساس منافع خود در مي آيند. از سوي ديگر در داخل آتن گاهي اوقات بعنوان قواي آزاديبخش ظاهر مي شدند. همانند هنگاميكه از يك جناح در جنگهاي داخلي كلوفونيس حمايت كردند. هنگاميكه داريوس دوم در سال 423 بقدرت رسيد، تماسهاي ديپلماتيك ميان آتن و ايران آغاز شد كه به قرارداد صلح اپيلوكوس انجاميد. در اين زمان بسياري از اقشار ثروتمند آتن از دربار ايران ديدار كردند.
پس از پايان جنگ پلوپونسو ، برخي از طبقات روشنفكر حاكم در آتن ، موافقت خود را با همكاري با ايرانيان نشان دادند. از ميان آنها مي توان كوسپيكوس را نام برد كه با اسپارت ها و يا مزدوراني كه از داريوش حمايت مي كردند، همكاري مي كرد. اين همكاري خيانت محسوب نمي شد زيرا جانشين داريوش دوم، بر خلاف برادرش اردشير ، از نوعي پادشاهي حمايت مي كرد كه مورد قبول يونانيان بود. در اين دوران ، نجيب زادگان به دنبال نوعي دولت بودند كه داراي مشخصه هاي دموكراتيك باشد. براي اين نجيب زادگان فرقي نمي كرد كه مدل دموكراتيك پوليس از چه شهري باشد تنها اين مدل نبايد در راستاي مطامع عوامفريب طاغوت ها قرار مي گرفت. لذا با اين تفكرات ، اين مدل مي توانست از سوي پادشاهي ايران نيز ارائه گردد. در نتيجه فرزند داريوش نيز مي توانست پادشاهي براي ايرانيان باشد كه مورد قبول قشر روشنفكر حاكم در آتن قرار گيرد. بدين ترتيب پادشاه ايران مي توانست به اسوه يونانيان تبديل شود.
كوروش كبير با خود مقبوليت را ميان ايرانيان به همراه آورد. به دنبال آن هرودوتوكس نيز به دفاع از نظام پادشاهي بري از آلودگي ها ي طاغوتي پرداخت و او را موازنه ميان دموكراسي و اليگارشي دانست. كوروش كبير به عنوان مدلي در بحران مدني يونان درآمد. او خود را با قوانين وفق مي داد و در چارچوب آن عمل مي كرد.
روابط يونانيان و ايرانيان در دوران قديم، نتيجه شرايط تاريخي اين دو ملت در آن دوران است. اين روابط بحراني و دوستانه بوده. جنگهاي طبي ، تصويري خصومت آميز از اين روابط ارائه كردند ، اما بررسي شرايط متعدد نشان مي دهد كه اين روابط را بايد از ديدگاه كلي و بويژه تاريخي مورد مطالعه قرار داد و نه بعنوان درگيريهاي قومي كه ريشه آن را بايد در آغاز آفرينش جستجو كرد.
 
J. M. Cook, ThePersian Empire, Londres, Dent, 1983.
E. Hall, Inventing the Barbaran. Greek Self-Definition throught Tragedy, Oxford, Clarendon Press, 1989.
S. Mazzarino, Fra Oriente e Occidente. Ricerche di storia greca arcaica, Florencia, La Nuova Italia, 1947.
S. Mazzarino, llpensiero storco classico, Roma, Laterza, 19744.
M. C. Miller, Athens and Persia in the Fifth Certury B.C. A Study in Cultural Receptivity, Cambridge University Press, 1997.
S. Milis, Theseus, Trageay and the Athenian Empire, Oxford, Clarendon Press, 1997.
M. Picazo, Griegos y persas en el Egeo, Madrid, Akal, 1989.
D. Placido, «Atenienses y persas», Tempus, 20, 1998, 83-86.
D. Placido, «La esclavitud de griegos cautivos durante el periodo de la crisis de la ciudad estado», ed, Colonos y comerciantes en el occidente mediterraneo. Universidad de Almeria, 2001,115
D. Placido, La sociedad ateniense. La evolucion social de Atenas durante la guerra del Peloponeso, Barcelona, Critica, 1997.
D. Placido, «La teoria de la realeza y las realidades historicas del siglo IV a.C», La imagen de la realeza en la antigüedad, Madrid, Coloquio, 1988, ed. Por J. M. Candau, A. Ramirez y F. Gasc?, 37-53.”’
* منابع :
 
جستجو
جستجوی پیشرفته جستجوی وب
تازه ها
پرچم مقدس ایران

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری

سازمان فرهنگ و ارتباطات

شورای عالی ایرانیان خارج از کشور

امور فرهنگی ایرانیان خارج از کشور

مجله دنیای ایرانی

گسترش زبان فارسی

آموزش زبان فارسی ویژه کودکان

سايت آموزش زبان فارسي

شبکه جهانی جام جم

شبکه بین المللی تلویزیونی آی فیلم

رادیو ایران

میراث فرهنگی ایران

پیک دوستی
نظرسنجی
این وب سایت در اطلاع رسانی برنامه های رایزنی چه اندلزه مفید است؟

خیلی زیاد
زیاد
کم

آمار بازدیدکنندگان
بازدید این صفحه: 3513
بازدید امروز : 315
بازدید این صفحه : 1992357
بازدیدکنندگان آنلاين : 3
زمان بازدید : 1.8749