چهارشنبه ٢٩ شهريور ١٣٩٦

  

 
ايران|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|تماس با ما|نقشه سايت|Español
عنوان
ایران
کلیسای سرکیس مقدس
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[عضویت]
اشتراک خبرنامه
نام :   
ایمیل :   
 
مغان ايراني و امپراتوري روم
 
سانتياگو مونترو
دانشگاه كمپلوتنسه - مادريد
 
 
 لوحه هايي كه در پرسپوليس يافت شده اند , به روشني بيانگر نقش مهمي هستند كه مغان ( در زبان عيلامي Maku و در فارسي به معناي جادوگر) طي حكومت سلسله هخامنشي , چه در پايتخت و چه در جنوب ايران ايفا مي نمودند و اهميت ايشان تا بدان حد بود كه طبقه اي به نام روحانيون را در آن عصر ايجاد نمود. لوحه هايي به خط ميخي بابلي و طومارهايي به زبان آرامي خبر از حضور مغان دربابل و مصر درطول مدت حكومت هخامنشيان مي دهند. دريافت گندم , شراب , آبجو و ميوه براي استفاده در آيين مذهبي , نشانه اهميت ايشان مي باشد.
مغان را در مقابل محراب آتش و ملبس به شيوه مادي مي توان مشاهده كرد كه دهانشان پوشيده و برسمي در دست دارند. دو وظيفه آييني و اصلي ايشان عبارت بوده از آيين پيشكشي و آيين قرباني .
در مورد اول , ازخلال متون عيلامي كه در پرسپوليس يافت شده , خبر از پيشكشي به رودها و كوه ها , و ازطريق هرودت , خبر از پيشكشي به درياها يافته ايم.
مغاني كه طي لشكركشي خشايار به يونان وي را همراهي مي نمودند , پيشكشي به افتخار " قهرمان مكان" تقديم نمودند. در رابطه با قرباني ها , توجه هرودت به تفاوت چشمگير قربانيان به دست مغان ايراني جلب شده است : " مغان با ديگر انسان ها تقاوت هاي اساسي دارند , بويژه با روحانيون مصري , چراكه روحانيون مصري وظيفه خود مي دانند كه هيچ جانداري جز جانداري كه قرباني مي كنند , كشته نشود , مغان به عكس با دستان خود هرگونه جانداري به غير از سگ و انسان را به قتل مي رسانند و كشتن مورچگان , مار و هرگونه خزنده و پرنده را درشمار توانايي هاي خويش مي پندارند" .
به احتمال , قرباني كردن اسب سپيد , مجزا از قرباني هاي عادي و روزمره و در شمار مراسم استثنايي به شمار مي رفته است. هرودت خاطرنشان مي سازد كه مغان خشايار گلوي اسب هاي سپيد را بريده و به رود . . . . . . Estrimon تقديم مي داشتند تا مورد لطف خدا قرار گيرد. همه چيز نشان از آن دارد كه اسب بويژه اسب سپيد رنگ نشان شاهي بوده و از سوي خورشيد متبرك شده بوده , چنان كه ژنوفون تصريح كرده : " در آن هنگام ژنوفون با اقدام خود اسبي به نسبت سالخورده را به نزد رييس دهكده برد تا بعد از اطعام وي , قرباني اش كند ؛ زيرا شنيده بود كه اين اسب از سوي خورشيد تبرك يافته و هراس از مرگ او داشت , چراكه از پيمودن راه خسته و زار به نظر مي رسيد" .
يكي ديگر از ويژگي هاي آيين و مناسك , خواندن سرودهايي به هنگام طلوع آفتاب و درطول اجراي قرباني ها بوده است. مصرف هوم , نوشابه اي الكلي كه با استفاده از جو به دست مي آمد و چه در پيشكشي ها و چه در مراسم قرباني به كار مي رفت, نيز جزو آيين و مناسك به شمار مي رفته است ( نشانه هايي از مصرف اين نوشابه طي حفاري هاي باستان شناسي متعددي كه در پرسپوليس انجام شده , كشف گرديده است) .
در رابطه با آيين دفن مردگان , به خلاف سنت هخامنشي كه اجساد مردگان را مي سوزاندند , مغان ترجيح مي دادند تا اجساد را براي حيوانات وحشي رها كنند . آتش در تمامي مراسم مغان همواره حضور داشت , تا بدانجا كه در راس حمل هرگونه شي مقدس در طي مراسم قرار داشت. كينتو كورسيو در اين باره مي گويد: " نظم امور مشخص و بدين ترتيب بود: آتش كه در نظر ايشان مقدس و جاودان بود , برمجمري از نقره حمل مي شد. صفوف گشوده , و مغان با زمزمه سرودهايي خاص , گذر مي كردند . . . " .
ولي در حاشيه جوانب آييني كه به خوبي شناخته شده بودند , مغان به وسيله آنچه كه ما آن را جادوگري مي ناميم , متوقع بودند تا به تمام علوم مخفي دست يابند و اين امر اصل نظريات ايشان را تشكيل مي داد. حيطه اين علوم بسيار متنوع بود . نخستين گام آن , همان تعبير رويا بود. در اين رابطه مغان به منزله پيشگوهايي واقعي به شمار مي رفتند. بايد به ياد داشت كه چگونه خشايارشاه دستور اعدام عده اي چند از مغان را صادر كرد ؛ چراكه يكي از روياهاي او را به خطا تعبير كرده بودند.
خشايار شاه هنگامي كه آماده لشكر كشي به يونان بود , خواب سومي ديد و مغان پس ازشنيدن آن , چنين تعبير كردند كه در رابطه با تمامي زمين بوده و شاه بزرگ تمامي انسان ها را به بردگي خويش درخواهد آورد.
چندي بعد مغان خوابي از داريوش سوم را تعبير كردندكه در آن شاه بزرگ , اسكندر مقدوني را در احاطه آتش مي ديد , با ردايي كه خود او وقتي پيك شاهي بود , به تن مي كرد.
ديگر حيطه دانش اين طبقه با نفوذ روحاني , جهان مردگان بود. احتمالا اين دانش بعدها در نظريات و انديشه هاي مغان وارد شد , ولي به زودي قدرت پيدا كرد. واررون Varron كه عالمي فاضل در تاريخ اديان است , منشا هنر مشورت با مردگان را ايران مي داند: "وارون ياد آور مي شود كه اين نوع پيشگويي (مشورت با مردگان) از ايران وارد شده است. او به ما نشان مي دهد كه در اين هنر, با استفاده از خون با دنياي مردگان ارتباط برقرار مي شد و به همين دليل در يونان عنوان Nekromanteia به آن اطلاق شده است. فقط خود مغان مي دانند كه برقراري اين ارتباط به چه منظور بوده . . . . "
مورخي به نام لوسيانو د ساموساتا Luciano de samosata در قرن دوم پس از ميلاد نقل مي كند كه چگونه فيلسوفي به نام هنينپو Hennipo در تماس با بابل , با كلداني فاضلي مسلط به "هنري استثنايي" به نام مهربارزن آشنا شد كه موهايي بلند و ريشي موقرانه داشت و براي برخي مراسم ردايي جادويي بسيار شبيه به آنچه كه مادها به تن مي كردند , مي پوشيد و هدف او , فرود به ماوراي قبر بود. در روايت مورخ مزبور , از مهربارزن به مثابه مغي كه پيرو و جانشين زرتشت بوده ذكر به ميان آمده كه توسط دعا و ذكر اوراد و انجام برخي مراسم قادر به گشودن درب هاي جهنم بوده و نيز اگر كسي مايل بود تا از جهنم ديدار كند , وي قادر بود تا او را بدون هيچ گزند و آسيبي تا جهنم فرو برد.
به همين دليل مغ مزبور هنينپو Hennipo را به مدت 29 روز در رود فرات قرار داد و طي آن مدت با خدايان صحبت مي كرد و نيز او را تحت رژيم سخت گياهخواري قرار داد . غير از مرحله مقدماتي , يعني تطهير توسط آتش كه Hennipo را به تمامي مسحور خويش ساخته بود , به دورش مي گشت تا ارواح صدمه اي به او نرسانند.
از طريق ديگر منابع , فنوني ديگر كه توسط مغان به اجرا درمي آمد , نقل گشته است. يكي از آن فنون , فن Robadomancia يعني پيشگويي آينده توسط قطعات چوبي بوده كه پس از ريختن آنها به زمين , اشكالي را تشكيل مي دادند.
Dinon اين عمل را به مغان ايران نسبت داده , ولي هرودت معتقد بوده كه مربوط به عملي شناخته شده از سوي پيشگويان Escita ( Sciza منطقه اي در آسياي باستان) نيز بوده است.
فن ديگر , ستاره شناسي بوده كه از زمان پيش از ساسانيان در ايران وارد شده و در آن اسرار ميترا نقشي مهم را ايفا مي كرده است. ولي پيشتر از آن نيز مغان در مقام ستاره شناساني به نظاره آسمان مي پرداختند.
ولي آيين و علوم جادويي تنها تشكيل دهنده بخشي از سيستم الهيات مغان بوده كه از قرن ششم قبل از ميلاد به دين زرتشتي گرويده بودند. در كتاب "زندگي خشايار" اثر پلوتارك , نوشته شده كه آموزش شاهان ايران , شامل مجموعه اي از علوم كه از طريق مغان انتقال يافته بود , نيز مي شد و اين مورخ يوناني شكي ندارد كه جادوگري و فلسفه با يكديگر همراه بوده اند.
{كورش كه به وجود خويش مفتخر بود , مي گفت كه قلبش از قلب برادرش وزين تر است , كه قوه تعقل وي بيش از او و جادوگري برتر است . . . }.
در همين راستا تميسكول Temistocles زماني كه به دربار شاه بزرگ پذيرفته شد , دروسي در زمينه جادو از او فرا گرفت . . .
دانش مغان چند بعدي بوده و صرفا به جادوگري محدود نمي شد, بلكه فلسفه و الهيات را نيز در بر مي گرفت. امروزه هيچ شكي نيست كه يوناني ها واژه ماگو Magu (مغ – جادوگر) را از زبان فارسي فرا گرفته بودند , ولي همين واژه به زودي تنزل يافت و در اواخر قرن ششم قبل از ميلاد , فيلسوفي به نام هراكليت Heraclito كه در اثر او براي اولين بار به اين واژه برمي خوريم , چه در زمينه دين و چه در علوم به روشني به روشني به مغان حمله برده و آنان را با هرگونه شياد و كلاهبردار برابر مي داند و بدين ترتيب مقام مغان را از مفهوم اصلي خويش خلع مي سازد : " پيام هراكليت خطاب به چه كسي است ؟ براي خوابگردانان , جادوگران , مست ها و زنان سهل . كه آنان از آنچه پس از مرگ به سرشان مي آيد , برحذر باشند , آتش براي آنهاست. بنابراين هيچ ترحمي بر انسان هايي كه به جادوگري اقدام ورزند , روا نيست".
يوناني ها به اين امر واقف بودند كه شاهان هخامنشي بدون مشورت با مغان اقدام به اخذ هيچ تصميمي نمي نمودند. بايد حضور مغان را در لشكر كشي ايران عليه يونان درسال 481 ق . م . به خاطر داشت. سيسرون Ciceron به آتش كشيدن آكروپوليس آتن را به مغان نسبت مي دهد و نظر كلي يوناني ها در اين خصوص را خاطر نشان مي سازد: " تصور مي كنم كه معابدي در شهرها وجود داشته باشد و دنباله روي مغان ايران نيستم كه گفته مي شود بنا به توصيه آنان معابد يونان به آتش كشيده شد, به اليل اين كه خدايان را درون ديوارها محبوس نگاه مي داشتند ؛ بلكه مي بايست خدايان را آزاد نگاه داشت , چراكه تمامي جهان از آن خدايان است".
بدون شك وضعيت روحانيون خارجي كه هيچ وجه اشتراكي با روحانيون شهر و مراسم آنان نداشتند نيز مي تواند توجيهي براين خصومت باشد.
اكنون به روم بپردازيم , جايي كه خصومت در قبال مغان و عدم درك نقش آنان شدت مي پذيرد.
واژه Magus بس ديرتر , يعني از زمان سيسرون به بعد در زبان لاتين ظاهر شده , يعني هنگامي كه روم درب هاي خويش را به سوي اشكال جديد جادو و پيشگويي گشود. واژه ماگوس اختلاف اندكي با واژه هايي از قبيل Veneficus (در لاتين به معناي زهرآگين ) , Maleficus (در لاتين به معناي زخم) و يا Saga دارد كه بيشتر براي شرح جادوي جنايتكارانه به كار مي رفته. Plinio خاطرنشان مي سازد كه وطن جادوگري همان ايران و پدر آن زرتشت است. او احترام خاصي براي زرتشت قايل بوده و او را با سقراط هم پايه دانسته است كه پدر فلسفه غرب به شمار مي رود. مغ استان Ostanes كه طي لشكر كشي عظيم شاه ايران خشايار او را همراهي مي كرده , بذر اين فن را در هر كجا كه گذرش افتاده , افكنده است. استان دومي نيز وجود داشت كه در شرايطي مشابه , اسكندر مقدوني را همراهي نمود و جادوگري را در منطقه مديترانه گسترش داد.
اكنون به بررسي علل آن بپردازيم. روم نيز مانند يونان از زمان هلنيستي عليه حكومت پارت ها مبارزه كرد, ولي از اواخر آن عصر واقعه اي خاص بر وخامت اوضاع افزود: به جريان افتادن "پيشگويي ها ي ويشتاسپ" كه اعلاميه هايي عليه جمهوري روم بوده و در آن سقوط امپراتوري روم پس از پيروزي و سلطه شرق پيشگويي شده بود.
مكتوبات مذكور كه در شهرهاي يوناني –شرقي به گردش افتاده بود , پس از شكست مهرداد و فتح سوريه , تحت اجازه Bidez و Cumont و به نظر متخصصين امر , بر اساس نحوه تفكر و نظريات مغان به تنظيم رسيده بود.
درآن پيشگويي ها اساسا ياد آور شده كه حيات بشريت هفت هزار سال به طول خواهد انجاميد : " طي شش هزار سال نخست كه خير و شر بر سر سلطه بر جهان با يكديگر به نبرد مي پردازند , شر وجود خود را با به همراه آوردن هر گونه فاجعه اي تحميل مي كند. در پايان هزاره هفتم , اهورا مزدا با فرستادن ميترا عصري زرين را برقرار مي سازد. در نهايت , با آغاز هزاره هشتم , يك Ekpirosis رخ مي دهد كه طي آن تنها نيكان از نيكبختي ابدي برخوردار مي شوند. براي درك بهتر آن , فرازي را به عنوان مثال مي آوريم : " ويشتاسپ كه شاهي بسيار باستاني از مادها بود , خوابي عجيب ديد كه آن را طفلي تغبيرنمود: كه امپراتوري روم از جهان بركنده و نام آن نيز محو خواهد شد؛ و اين را بسيار پيش از آن كه " تروا" ي معروف تاسيس گردد, پيش بيني نمود" .
پيامد هاي سياسي , بويژه عنصر برهم زننده استقرار در جمهوري در حال رشد روم , كه اين نوع مكتوبات حاوي آن بودند را نمي شد پيش بيني كرد. جاي تعجب نيست كه بنا به روايت ژوستين Justino قرائت آن در روم ممنوع و مجازات اعدام براي آن تعيين شد.
بديهي است كه طي حكومت پارت ها و خصوصا از زمان اردشير نخستين پادشاه ساساني , اهميت مغان تغيير يافته بود. اردشير درقرن دوم ق . م . دين زرتشت را به عنوان دين رسمي كشور و اوستا را به عنوان متن رسمي مقدس منظور نمود . يكي از بخش هاي اوستا به نام ونديداد يا قانون ضد ديو توسط مغان تنظيم شده بود و مغ كارتر Karter (272 ق . م . ) كه موسس معبد ملي ساساني , استاد مراسم آييني , سرور معبد آتش آناهيتا و رييس معبد شهر استخر بود , عمل اتحاد هيربد ها Herbad يا روحانيون آتش را به انجام مي رساند. موبدان يا همان مغان , بسيار تابع سلسله مراتب بودند , چنان كه Porfirio نقل كرده : " مغان به سه فرقه تقسيم شده بودند, چنان كه Eubulo كه تاريخي در خصوص ميترا دركتب متعدد نگاشته , نقل كرده است. نخستين فرفه آنها كه آموزش يافته ترين مي باشند , موجودات زنده را نمي كشند و نمي خورند و عمل روزه را به همان روال باستاني درخصوص جانداران انجام مي دهند. دومين گروه , به مصرف گوشت مبادرت مي ورزند ولي هيچ حيوان اهلي را نمي كشند. سومين فرقه نيز مانند فرق ديگر دست به موجودات زنده نمي گذارند . در ميان آنها , مشي نخستين فرقه در اسرار ميترا تجلي يافته است.
امروزه مي پذيريم كه به عنوان عواقب آن تحولات , مغان گرايشي خاص به سمت تعصب گرايي و عدم مسامحه بويژه در قبال مشركين ( مانويان) و پيروان ديگر مذاهب (مسيحيت) يافتند. ولي قدرت آنان همواره در حال رشد بود: مسووليت ايشان به عنوان روحانيون آتش - كه نمي بايست درمعابد خاموش مي شد و در برابر آن سرود مي خواندند- تنها شامل تملك املاكي غني (مانند املاك آذربايجان ) نمي شد و اختيارات آنان براي وضع جريمه هاي مذهبي و يا دريافت پيشكش هايي قابل توجه و همان طور كه پيش از آن در زمان هخامنشيان نيز رخ مي داد, همكاري با شاهان را نيز در بر مي گرفت.
شاهدي استثنايي در جنگ با پارتيان درقرن چهارم پيش از ميلاد , Amiano Marcelino بوده كه همكاري مغان با شاپور دوم عليه ارتش كنستانتين را نقل نموده است: " هنگامي كه رومي ها در Sirium گردآمدند , نواي شيپورها خبر از نبرد درشرق مي داد. پادشاه ايران , از آنجا كه موفق به بيرون راندن جمعيت هاي خطرناك شده بود , قدرتمند تر مي نمود و از هر سو مردان , سلاح و آذوقه جمع آوري مي كرد. وي ارواح پيشينيان را به نزد خود خواند , با مغان مشورت كرد و زماني كه همه چيز آماده بود , به انتظار فرارسيدن بهار براي به اجرا درآوردن طرح حمله اش نشست" .
در اين متن ملاحظه اي بر واقعه شناخته شده اي از تيرداد , پادشاه ارمنستان حايز اهميت است. تيرداد عضو يكي از سه فرقه مغان و نيز پيرو آيين ميترا بود. او ناگزير از سفر به روم بود تا تاج خود را از دستان امپراتور دريافت نمايد. از طريق زمين سفر نمود تا آب درياها را آلوده ننمايد . آنچه كه در آغاز سفري راحت و چند روزه به نظر مي آمد , مبدل به سفري پر از رنج 9 ماهه شد. در روم عده قليلي قادر به درك آن نقطه نظر مذهبي كه در ذهنيت روميان نمي گنجيد , بودند: پذيرا شدن آب و آتش به نشانه طهارت كه از سوي زرتشت پيشنهاد شده بود. گرويدن امپراتور نرون به آيين تيرداد , واقعه اي استثنايي بود و روميان قادر به توجيه آن نبودند.
تنها فلاسفه قادر به ارج نهادن واقعي به توشه وسيع علوم مغان ايراني و تنها آنان بودند كه در قلمرو روم قادر به تميز دادن مغ ايراني از ساحران و كلاهبرداران بودند. از عصر هلنيستي به بعد , داستان هاي بسياري توسط فلاسفه يوناني پيرو زرتشت نقل گرديده است. به عنوان مثال , از پيتاگوراس pitagoras نقل شده كه توسط كامبيز در مصر به اسارت درآمد و به بابل برده شد و در آنجا به اسرار كلدانيان و مغان ايراني واقف آمد.
سيسرون دفاعي محجوبانه و كذرا از مغان ايران به عمل آورده و تصريح مي كند كه : " مغان در ايران به عنوان طبقه اي عام و فاضل مورد احترام مي باشند".
براساس شرح حالي از فيلسوفي به نام آپولونيو كه در اواخر قرن اول ق . م. به سر مي برد, مغان بابل و شوش به عنوان گنجي تلقي شده اند و وي مايل بود تا طي سفرش فنون آنان را بياموزد و اظهار مي داشت كه با ايشان در ارتباط بوده و بسياري چيزها را فراگرفته است. متن گفتگو هاي ميان وي و مغان بر ما پوشيده است , زيرا او منع كرده بود تا كسي همراهي اش كند. تنها گفت كه به ديدن مغان در نيمروز و نيمه شب مي شتافت و زماني كه از وي در مورد مغان سوال شد, پاسخ داد: " فاضل هستند , ولي نه در همه چيز" .
ولي خصوصا در طول قرن دوم ب . م . بوده كه به خطا بي عدالتي در خصوص مغان روا شد و ايشان همپايه با شيادان تلقي شدند. فلاسفه يونان تلاش به عمل آوردند تا كانون توجه را به اين نقطه سوق دهند.
Dion de Prusa دريكي از خطابه هاي خود خاطرنشان ساخته كه " ايرانيان كساني كه مغ (جادوگر) ناميده مي شوند را به عنوان عالماني درطبيعت مي پنداشتند كه آگاه به چگونگي برگزاري آيين خاص خدايان بودند". و در جايي ديگر مي گويد : " اينها همان هايي هستند كه ايرانيان لقب مغ بدانان مي دهند , زيرا مي دانند چگونه با عالم خدايان ارتباط برقرار كنند, نه مانند يوناني ها كه بخاطر آگاهي , به اشخاص شياد و كلاهبردار لقب Magu اطلاق مي نمودند".
پلوتارك نيز در همين خط قرار دارد. چند سال پيش جين هاني Jean Hani درمقاله اي تاكيد ورزيد كه فرهنگ ايراني با قدرت بر انديشه هاي مذهبي فيلسوف كرونه آ Queronea كه بدون شك مجذوب مزدكيان بوده , تاثير نهاده است. پلوتارك در متون متعددي ازمغان ايراني نام برده است و در اثر خود تحت عنوان "حسد و نفرت" به ما مي گويد: " مغان ايراني موش هاي صحرايي را مي كشتند , نه به دليل نفرت از آنان , بلكه عقيده داشتند كه خدايان نظر خوشي نسبت به اين جانور ندارند".
در آثاري مانند " زندگي هاي موازي" و " موارد رومي" نيز مغان بار ديگر ظاهر مي شوند. در اينجا مشكلي در رابطه با رنگ سفيد زنان رومي به نشانه عزا مطرح مي شود. يكي از محتمل ترين توضيحات اين بوده كه زنان عزا دار مايل بودند مانند نور بدرخشند, مانند مغان در مبارزه با ظلمات جهنم : " چرا زنان به هنگام عزا لباس سپيد به تن مي كنند ؟ شايد به قول مغان تلاش در شباهت به نور و درخشش دارند تا با ظلمات جهنم مقابله نمايند؟".
پلوتارك اطلاعاتي مستقيم ازمغان در يافت نداشته , زيرا در بيان فوق مي آورد : " به قول مغان". ولي شناخت خوبي از نظريات و نحوه تفكر آنان دارد. دردين زرتشت , آيين دفن مردگان آميخته با هراس مرگ بوده و اعتقاد برآن مي رفت كه نه زمين و نه آتش نمي بايست آلوده به مرگ شوند . به همين دليل جسد را داخل دخمه هايي قرار مي دادند تا توسط پرندگان و حيوانات خورده شوند. ولي پيش از آن , جسد را مي شستند و لباس سپيد به برش كرده و كمربندي تبرك يافته به كمرش مي بستند.
پلوتارك درضمن نقش مهم مغان در "اهريمن شناسي" را خاطر نشان ساخته و اورادي را كه مغان به منظور بيرون راندن اهريمن از جسم اهريمن زدگان مي خواندند , ياد مي كند و چنين فرازي نگاشته : " ولي به نظرم مي آيد كه آنهايي كه نژاد اهريمن ها را در نيمه راه بين خدايان و انسان ها كشف كردند , مشكلات بزرگ متعددي را حل نمودند كه به نحوي براي اتحاد و پيوند حضور ما در آن راه مفيد مي باشد. آن كاشفان خواه پيرو نظريات مغان دين زرتشت باشند و خواه از Tracia در Orfeo يا از مصر و يا Frigia نشأت گرفته باشند" .
اين حقيقت دارد كه پلوتارك احتمال منشا اهريمن شناسي را مصر نيز مي داند, ولي بدون شك ترجيح داده تا فهرست مللي كه كشف وجود اهريمن ها را مديون آنان مي داند , جمع آوري نمايد. زيرا اين اصل سهمي در فلسفه ايفا نموده كه بدون شك از سهم افلاطون نيز عظيم تر مي نمايد.
نخست اينكه پلوتارك مانند معاصرش Dion تمايز دقيقي بين جادو يا بهتر بگوييم مغان و اعمال شيادانه كلاهبرداران قايل شده است. ديگر اينكه پلوتارك مغان را تا به درجه فلاسفه و عالمان الهيات بالا مي برد و آنان را با نمايندگان مكاتب اصلي فلسفي زمان خود همپايه مي داند. در كتاب " گپ روي ميز" مي بينيم كه پلوتارك فيثاغورثيان را هم شأن مغان قرار مي دهد و مي افزايد كه زرتشت را از تهمت زنندگاني كه در خدمت امپراتوري بودند , متمايز مي داند : " چگونه مي توان مصريان را متهم دانست , زماني كه فيثاغورثيان نيز براي خروس سفيد حرمت قايل بودند . . . و كه مغان زرتشتي حتي براي جوجه تيغي نيز حرمت قايل بودند , ولي از موش هاي آبي انزجار داشتند و هركس كه تعداد بيشتري از آن موش ها را مي كشت , بيشتر محبوب خدايان بود".
با در نظر داشتن رفتار روميان در قبال جادو , مي بايست بهايي خاص براي فرازي ناشناخته از Apuleyo را ذكر كرد كه در آن اديب و فيلسوف نوافلاطوني چنين گفته : "جادو هنري پسنديده درنظر خدايان و فنا ناپذير است .
شناخت مناسك خدايان و چگونگي پرستش آنان , علم خوش يمن چيز هاي الهي و ميراث والاي پايه گزاران آن است، يعني زرتشت و اهورا مزدا كه روحانيون نيروهاي آسماني مي باشند. جادو يكي از نخستين فنوني است كه به شاهزادگان تدريس مي شود و در ميان ايرانيان هر پادشاهي نخست بايد مغ باشد . . . . ولي عوام و رقباي من چنين تصور مي كنند كه مغ آن شخصي است كه با خدايان فناپذير تجارت مي كند و توسط قدرت مرموز نهفته در سحر و جادويش قدرت عمل در هر آنچه مايل است , دارد".
جادوي واقعي كه از ايران نشأت گرفته در فطرت انسان وجود ندارد, بلكه شامل يك هنر و يا به عبارتي يك فن و يك علم است و نيز مي توان گفت كه شامل نظريات و نظمي نهفته در كتب بوده كه مستلزم پژوهش , مطالعه و بويژه انسان هايي فاضل كه بدان مبادرت مي ورزيده اند , بوده است.
 
 La reciente publicacion de La Magie. Actes du Colloque International de Montpellier (25-27 mars 1999), Montpellier, 1999 (4 vols) y, en particular del tome IV. Bibliographie genérale nos exime de relacionar la abundante bibliografia general sobre el tema. Dicho repertorio puede completarse con el reciente trabajo bibliografico de J.L. Calvo, «Cien a?os de investigacion sobre la magia antigua» MHNH 1 (2001) 7-60. No obstante, para nuestro tema nos parece util remitir a: Jan Bremmer, «The Birth of the Term «Magic», ZPE 126,1999,1-12. * یادداشت :
 
جستجو
جستجوی پیشرفته جستجوی وب
تازه ها
پرچم مقدس ایران

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری

سازمان فرهنگ و ارتباطات

شورای عالی ایرانیان خارج از کشور

امور فرهنگی ایرانیان خارج از کشور

مجله دنیای ایرانی

گسترش زبان فارسی

آموزش زبان فارسی ویژه کودکان

سايت آموزش زبان فارسي

شبکه جهانی جام جم

شبکه بین المللی تلویزیونی آی فیلم

رادیو ایران

میراث فرهنگی ایران

پیک دوستی
نظرسنجی
این وب سایت در اطلاع رسانی برنامه های رایزنی چه اندلزه مفید است؟

خیلی زیاد
زیاد
کم

آمار بازدیدکنندگان
بازدید این صفحه: 4754
بازدید امروز : 1268
بازدید این صفحه : 1947915
بازدیدکنندگان آنلاين : 4
زمان بازدید : 0.9375