يکشنبه ٠٦ فروردين ١٣٩٦

  

 
ايران|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|تماس با ما|نقشه سايت|Español
عنوان
ایران
3
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[عضویت]
اشتراک خبرنامه
نام :   
ایمیل :   
 
بارتاب شاهنامه در ادبيات رومي
آلوارو گالمث د فوئنتس
آكادمي تاريخ اسپانيا
 
 شاهنامه كتاب با عظمت ، منظوم و حماسي ابوالقاسم فردوسي ( شاعر بزرگ پارسي) از ديرباز به زبان عربي ترجمه گرديده و ترجمة بسياري از حكايت هاي آن از طريق اندلس به مجموعة ادبي روم راه يافته است.
به دليل اجبار در خلاصه نويسي تنها به ذكر دو مورد از نفوذ شاهنامه در ادبيات روم بسنده مي كنم. اين دو مورد تأثير شاهنامه در ادبيات قرون وسطاي فرانسه و تأثير آن در ادبيات قرون طلايي اسپانياست.

تأثير شاهنامه در ادبيات قرون وسطاي فرانسه
همان طور كه مي دانيم سرود مشهور فرانسوي Charroi de Nimes به تأثير حماسة گيرمو اونژ در تسخير شهر Nimes ساخته شد. گيرمو براي تسخير شهر اقدام به فريب دشمن كرد ؛ بدين ترتيب كه سربازان خود را در بشگه هايي قرار داد و خود به هيبت فروشندگان كالا درآمد و چنان وانمود كرد كه به دنبال فروش كالاهاي خود است. بدين ترتيب سربازانش را وارد شهر نمود. پس از ورود به شهر ، سربازان از بشكه ها خارج شده و پس از نبردي حماسي ، اعراب شهر Nimes تحت سلطة او قرار گرفتند.
اين حيله و دام گستردن براي دشمن پيشتر در اثر عظيم حماسي فردوسي ارائه شده است. رستم به فرزندش اين گونه تعليم مي دهد : “ امروز زمان آن فرا رسيده كه با زيركي و هوشياري عمل نمايي ، تو خود را به شكل فروشنده اي درمي ‌آوري و با دلي شاد ، كاروان كالا را هدايت مي كني ، به گونه اي كه محافظين شهر تو را نشناسند”. در ادامه ، فردوسي تسخير شهر سپند را با استفاده از استراثژي حمل كالا شرح مي دهد . سپس چگونگي تسخير “شهر فولادين” را توضيح مي دهد .
اين داستان فردوسي به وفور در ادبيات عرب راه مي يابد. نشانه هاي بومي بودن و مشخصه هاي ادبيات شرق به شدت در داستان فردوسي مشاهده مي شود. پس ترديدي نيست كه سرود فرانسوي از حكايت فردوسي بهره مند شده ؛ و اينكه برخي معتقدند كه آثار مي توانند “خلاقيت متكثر“ داشته باشند، حداقل در اين مورد خاص اصلا مصداق ندارد.
علاوه براين ، در ترجمه هاي عربي حكايت هاي فردوسي نكات برجسته اي وجود دارد كه وابستگي سرود فرانسوي به ترجمه هاي عربي را محرز مي سازد. ما براي اثبات مدعاي خود به برخي ايرادات انجام گرفته در اين باره اشاره مي كنيم تا ثابت شود كه حماسة گيرمو اورانژ به طور كامل از داستان حماسي فردوسي اقتباس شده است.
گيرمو اورانژ به “بيني بريده” شهرت داشت. ترديدي نيست كه او به دليل صدمه اي كه ديده بود و كوتاه شدن بيني اش به اين اسم شهرت يافته بود. اما آيا اين مشخصة بي اهميت كه شايد تا حدي هم دليل ضعف او باشد ، مي تواند دليلي بر خلق سرود حماسي براي وي گردد. برخي براي اين كه اهميت گيرمو را دوچندان نمايد، دليل مي آورند كه بيني او در حين مبارزه و نبرد با دشمن بر اثر اصابت شمشير كوتاه شده ، زيرا وي هميشه رو در رو به مصاف دشمن مي رفت و هيچ گاه از پشت به دشمن حمله نمي كرد و اين را دليل شجاعت او مي دانند. اما اين هم دليلي بر حماسي بودن وي نيست.
حماسي بودن سرود فرانسوي را بايد در فضاي شرقي آن جستجو كرد. در ترجمه هاي عربي كه به توصيف تاريخ وزير Zabba , Qusayr پرداخته اند و در كتاب الاغاني ، مسعودي و ابوالفدا نقل گرديده ، آمده است كه هنگامي كه وزير به پادشاه هيره خدعه كاري را پيشنهاد مي كند ، پادشاه به خطر عمليات اشاره مي كند و مي گويد : اگرچه خود را به شكل فروشنده درآورد ، توسط ملكه Zabba شناخته خواهدشد . لذا قيصر به پادشاه زاب به پادشاه پيشنهاد مي كند كه بيني اش را ببرد تا شناخته نشود ، اما پادشاه حاضر به قطع عضو يكي از بهترين افسران خود نمي شود. بنابراين Qusayr خود در اقدامي سلحشورانه بيني اش را قطع مي كند. به شهادت آثار ذكر شده ، اين عمل وي به ضرب المثل نيز تبديل مي شود: “ براي حفظ ضروريات Qusayr بيني اش را بريد”. اين قطع عضو ، نه تنها به دليل تغيير صورت و ظاهر انجام گرفت ، بلكه او مي خواست در مقابل دشمن به عنوان انساني مجرم و نه جنگجويي سلحشور ظاهر شود. زيرا در حقوق جزايي مسلمانان قطع اعضاي بدن (بيني ، گوش ، دست) داراي معاني خاص جزايي است.
پس ما بايد در چارچوب اين معاني اجتماعي - .حقوقي حماسة گيرمو اواثر و لقب او را مورد بررسي قرار دهيم. اين خود دليل ديگري بر انتقال داستان هاي شرقي به غرب مي باشد. از سوي ديگر ، اگرچه در انتقال داستان شرق به غرب دليل اصلي قطع بيني گيرمو ذكر نمي شود ، اما در سرود Charroi de Nimes به آن اشاره مي شود. هنگامي كه پادشاه Nimes از او سؤالاتي مي نمايد ، وي به اين صورت پاسخ مي دهد:
پاسخ داد گيرمو اورانژ ، آقاي من!
در بارة آن چيزي كه سؤال مي كنيد
بدون آزردگي مي گويم
وقتي كه جوان و مجرد و فقير بودم
سارقي زبردست بودم
چنان هنرمند در حرفة خويش
كه كسي همطراز من نبود
صندوق هاي بسته شده را با مهارت مي گشودم
يك بار عده اي ارباب حين سرقت مرا دستگير كردند
و بيني ام را با چاقوهايشان بريدند
آن را سزاي اعمالم دانستند
وسپس آزارم كردند . . .
بدين صورت اين شغل را كه اكنون مشاهده مي كنيد ، آغاز كردم.

همان طور كه اشاره كردم ، قطع اعضاي بدن در ساختار اجتماعي جهان شرق وجود داشته و ربطي به سنن غربي ندارد. اين خود دليل ديگري بر وابستگي حماسة فرانسوي به حماسة شرقي است.
افزون براين ، داستان هاي حماسي و جوانمردي شرقي ـ بويژه شاهنامة فردوسي ـ سبكي اشاره اي دارند. به خلاف حماسه هاي كلاسيك ژرمني يا آنگلوساكسوني كه سبكي اسطوره اي دارند. بدين معنا كه درحماسه هاي شرقي ، رفتار و احساسات اساطير بر اساس واقعيت هاي انساني پي ريزي شده است . قهرمان داستان به خلق حماسه هاي بزرگ مي پردازد ، اما در خلوت و تنهايي خويش كاملا انساني بوده و حتي ضد قهرمان نيز مي باشد. او به خلاف اسطوره هاي غربي ، موجودي دور از دسترس كه داراي توان و هويتي خارق العاده باشد ‌، نيست. بلكه انساني مانند ديگران است كه داراي عيب و نقص نيزهست. اما فضايل او از قبيل وفاي به عهد ، ايمان ، حس عدالت خواهي ، جوانمردي ، هوش و ذكاوت ، سخاوت و عشق ، او را به مقام قهرماني نايل ساخته است و اين فضايل او را به اسوة انساني تبديل مي سازد. در نتيجه قهرمان داستان هاي شرقي اسطوره نيست ، بلكه انساني است كه با اندكي ايده آل سازي به اسطوره تبديل مي شود. اين قهرمان از واقعيت ها ـ هرچند كه ناخوشايند باشد ـ نمي گريزد. زندگي او مبارزة ابدي ميان خير و شر است و قهرمان با اراده اي مستحكم و تحمل مشقت ها ، مشكلات را حل مي كند. در يك كلام مي توان گفت كه قهرماني و ضد قهرماني ، شكست و پيروزي و فقر وتوانايي در وجود اسطورة شرقي پيمان اخوت بسته اند.
برخي ازمنتقدين حيله و خدعة به كار گرفته شده توسط گيرمو اورانژ را مخالف اعمال حماسي دانسته و حتي برخي آن را مضحكانه دانسته اند. در مقام قياس ، ترديدي نيست كه حيله و مكر جزو صفات قهرمانان نيست . اما حقيقت چيزديگري استChorrio de Nimes سبكي حماسي همانند سبك هاي حماسي كلاسيك نبوده و اسطوره اي نيست ، بلكه اشاره اي است . پس مجددا مي توان نتيجه گيري كرد كه از ادبيات شرق به ادبيات روم انتقال يافته ، همان طور كه در اين چند سطر قصد اثبات آن را داشته ايم.

نفوذ شاهنامه در ادبيات دورة طلايي اسپانيا
مورد دومي كه در ابتداي اين مقاله به آن اشاره كردم ،‌نفوذ شاهنامه در ادبيات قرون طلايي اسپانياست. در شاهنامه داستان خسرو و فرزندش شيرويه به صورت مفصل حكايت شده است. با تعجب مي توانيم هماهنگي كاملي ميان موضوع و جزئيات داستان شاهنامه و اثر جاودانة كالدرون د لا باركا تحت عنوان “ زندگي روياست” پيدا كنيم.
فردوسي تعريف مي كند كه پنح سال از پادشاهي خسرو مي گذشت و احدي در جهان به قدرت او نمي رسيد. درسال ششم حاكميت ، همسرش مريم فرزند باسيليوس – كه بدون ترديد نام پادشاه باسيليو در كتاب “زندگي روياست” ، از همين نام تقليد شده است- از اهالي قسطنطنيه فرزندي به دنيا آورد كه بسيار به خسرو شبيه بود. اما پس از گذشت سه – چهارم شب ، اختر شناسان در مورد فرزندش اين گونه پيشگويي كردند:
“ هيچ كس قادر به ممانعت از سقوط آسمان نخواهد بود. جهان واژگون خواهد شد. بذر نفاق توسط اين كودك كاشته خواهد شد . ملت بر او درود نمي فرستند و او از راه خدا جدا خواهد شد”.
خسرو به گفتة پيشگويان ترتيب اثر مي دهد و براي پيشگيري از حوادث بعدي ، فرزند خود را زنداني مي نمايد. پس از سال ها پيري داناكه به زجر دايم پادشاه پي مي برد ، اين گونه اظهار عقيده مي كند:
“ خدا عالم و دانا به همة امور است. اگر اين آسمان كه به خواست او به گردش قانوني خود ادامه مي دهد ، به ناگاه رحمتش را نسبت به بندگان قطع كند ، خدا با رحمانيت خويش قادر به تغيير آن خواهد بود. چطور دانايي مانند تو مي تواند به اين شكل صحبت كند؟ به حرف پيشگويان گوش نده ! ان شاء الله خالق جهان نگهدار و حافظ تو باشد و به قدرت او هميشه شاد باشي” .
پادشاه لبخندي زد و به نصايح پيرمرد دانا گوش داد. لذا دستور داد فرزندش را ‌آزاد نمايند. در اين هنگام شيرويه شانزده ساله بود ، اما سي ساله به نظر مي آمد. خسرو فرمان داد تا اساتيد به تعليم فرزندش اهتمام ورزند و يك نفر را براي خدمت شبانه روزي به شيرويه گماشت. يك روز پادشاه از طريق همين خدمتگذار متوجه شد كه فرزندش در دست چپ پنجة گرگي و در دست راست شاخ گاو ميشي را حمل مي كرده و بدين وسيله براي كارزار مبارزي مي طلبيده . خدمتگذار خود را به پادشاه مي رساند و قضيه را براي وي بازگو مي كند. رنگ از رخسار پادشاه مي پرد. آرامش خود را از دست مي دهد و سخن پيشگويان در ذهنش زنده مي شود. قلب پادشاه از نگراني مي لرزد و روح شاد پادشاه به روحي مضطرب تبديل مي شود. لذا مجددا فرمان داد تا شيرويه را زنداني نمايند.
پس از اين واقعه پادشاه عادل ، ناعدالتي پيشه كرد . پادشاهي كه برعالم سلطه داشت ، اكنون به تاج خود و لقب شاه شاهان قانع نبود. به ناعدالتي دامن زد و موجب سقوط ايران و توران شد. مردم بينوا كه به آب و نان محتاج بودندبه سرزمين هاي دشمنان مهاجرت كردند. لذا نظاميان ، خسرو را رها كردند و شيرويه را از زندان آزاد نمودند.
هنگامي كه آفتاب برآمده بود، مخالفين وارد كاخ خسرو شدند و گوشه و كنار كاخ را بازرسي كردند ، اما نشاني از وي نيافتند. خسرو گريخته بود و در منزلگاهي در دوردست اقامت گزيده بود ؛ مكاني كه درختي بزرگ براو سايه مي افكند.
همان طور كه مشاهده مي شود ، موضوع داستان فردوسي و داستان زندگي روياست ، كاملا يكي است. اما اگر به بررسي جزئيات داستان نيز بپردازيم ، موارد مشابه متعددي در هردو ديده مي شود:
قبلا گفتيم كه نام پادشاه باسيليو دركتاب زندگي روياست ، از نام Basileus شاهنامه تقليد شده است. اما از سوي ديگر، در هر دو داستان پس از تولد وليعهد ، مادرش فوت مي كند. اگرچه مادر شيرويه به دست مادر ناتني اش (شيرين) مسموم مي شود، اما مادر سگيسموند پس از نفرين فرزندش جان مي سپارد. دليل اين تغيير جزيي در داستان عدم وجود تعدد زوجات در فرهنگ غربي است.
از سوي ديگر ، خسرو در مقابل دو قدرت طالع بينان و قدرت الهي قرار دارد. در اينجا كالدرون ، پادشاه را در مقابل دو تن از برادرزادگان خود قرار مي دهد. استريا و استولفو دو برادرزاده اي هستند كه يكي اهل منطق و ديگري اهل جدال است (موضوعي كه منتقدين كالدرون به شدت آن را مورد انتقاد قرار مي دهند).
پس به پيشگويي طالع بينان اعتبار دادم
آنها برايم پيشگويي رنج كردند
رنج و مشقت و درد
تصميم به زنداني نمودن
وحشي اي كه به دنيا آمده بود ،‌گرفتم
تا برايم يقين شد كه طالع بينان
ستارگان را تحت سلطه دارند
. . .
اين آخرين و سومين باري است
كه مي خواهم بدانم تا چه حد قدرت تحمل دارد
به سادگي به اتفاقات پيشگويي شده
اعتبار دادم
اگر چه سلطه بر او را
در ابتداي تولدش فرمان دادم
شايد هيچ گاه بر او سلطه نيابند
چراكه بخت از ما برگشته است
و سلطه به راحتي امكان پذير نيست
در جهان كفر
تنها هوا و هوس تحت سلطه قرار مي گيرند
بدين ترتيب
ميان اين مشكل و آن ديگر
به منطق و جدال متوسل شدم
كه احساس را ضايع مي نمايد.

ملاحظه مي شود كه در هردو داستان تفاوت هايي در اين قسمت وجود دارد ، اما در هردو استراتژي اتخاذ شده براي كنترل اوضاع كارآمد نيست ؛ چراكه در هر دو داستان وليعهد عليرغم نگهداري هاي ويژه ، خوي وحشي و سركش خود را به نمايش مي گذارد.
در هر دو داستان وليعهد ها مجددا زنداني مي شوند و اين بار حبس آنها جنبة ابدي دارد. اما شورش نظامي عليه پادشاه به فرار آن دومي مي انجامد و جالب اينكه در هر دو داستان ، در محل اختفاي آنها درخت وجود دارد.
در گوشه اي از كوهستان
ميان شاخه هاي انبوه ژ
پادشاه پنهان است.


از اينجا داستان شاهنامه ، به پاياني طولاني و تراژيك نزديك مي شود. وليعهد تازه به قدرت رسيده در ابتدا تنها تمايل دارد كه پدرش از فعاليت اجتماعي دور باشد. اما در عمل منجر به مرگ پدرش مي شود. شيرويه پس از مرگ پدر براي جبران مافات تلاش مي كند با شيرين ازدواج كند. اما شيرين به وليعهد مي گويد كه پيش از هر پاسخي مايل است براي ‌آخرين بار شوهر خود را ببيند. هنگامي كه سربازان گور وي را مي كشايند، شيرين به درون قبر مي رود و صورت خود را به صورت پادشاه مي گذارد و هرآنچه روي داده برايش شرح مي دهد. سپس جرعه اي از سمي مهلك را سر مي كشد و بدين شكل در كنار پادشاه به حيات شيرين خويش خاتمه مي دهد. مشاهدة اين جريان ، وليعهد جوان را به شدت تحت تأثير قرار مي دهد. لذا دستور مي دهد كه قبر پدرش را براي هميشه ببندند و آرامگاهي با شكوه براي شيرين بنا كنند.
چندي بعد شيرويه نيز درب قبر شيرين را مي گشايد و گونة خود را به رخسار معشوق مي نهد. سپس بطري سم را سر مي كشد. شيرويه تحت نفوذ نخسي به دنيا آمد ، با بينوايي از دنيا رفت و تاجش را به فرزندش واگذار كرد.
ترديدي نيست كه پايان حكايت فردوسي داراي عظمتي تراژيك همانند بهترين تراژدي هاي يوناني و يا نمايشنامه هاي شكسپير است. اما كالدرون مي بايست پايان داستان خود را مسيحي گونه نمايد. لذا او در پايان مسير داستان را تغيير داده تا پاياني مسيحي براي داستان خود بيابد. او در پايان مشاوري پير براي پادشاه خلق مي نمايد كه چنين به وي توصيه مي كند:
اگرچه آقاي من به خوبي مي داند كه تقدير بر اين است
تمامي راه هايي كه وجود داشته باشند
از يك مسيحي بدور است كه قصور نمايد
راهي براي جبران مكافات وجود ندارد.

اين مسيحي نمودن داستان كه كالدرون به انجام آن اجبار داشته ، دقيقا مطلبي است كه تأثيرات منفي از نقطه نظر ادبي به روي داستانش گذاشته است. تغيير مسير داستان ، كالدرون را به افراط در نتيجه گيري ها كشانده است. شورش نظاميان عليه پادشاهي دانا ، محتاط ، ذلت پادشاه پس از اختفا به عنوان جاني و بويژه ضعف او در مقابل فرزندش ، نشانه هايي از اين افراط ها هستند. پادشاهي قدرتمند پس از تسليم در مقابل فرزندش مي گويد:
اگر به دنبال من هستي
اي وليعهد ، من زير پاي تو هستم
فرشي سپيد زير پاهاي تو
از موهاي سفيد من بباف
پاي خود را بر پشت سر من بگذار
تاج من و احترام من به تو تعلق دارد
از شرافت من انتقام بگير
و مرا به اسارت خود درآور
تا تقدير انجام گيرد
و كواكب به وعدة خود عمل نمايند.

گفتاري كه اگرچه جنبة دراماتيك آن بسيار زيباست ، اما بسيار افراطي است. ثانيا تغيير حالت وليعهد از انساني سرگش و نامطيع به پادشاهي سخي كه پدر خويش را زود مورد عفو قرار مي دهد. بدون ترديد خوانندة زندگي روياست ، اين تغيير ناگهاني از خشونت به احتياط را نمي تواند به راحتي درك نمايد و موجب تعجب او خواهد شد. ثالثا محاكمة سربازخائن ، در اثر كالدرون اصلا قابل توجيه نيست ؛ زيرا وليعهد خود نيز عليه شاه شورش كرد و حتي رييس و رهبر شورشيان بود.

در نبرد
آنها كه پيروز مي شوند ، وفادار هستند
و آنها كه شكست مي خورند ، خائنند.

در هر حال ، همان طور كه اشاره شد ، اين تضادها به دليل تلاش نويسنده بر مسيحي نمودن اثر خود ، به وجود آمده است و خود دليلي ديگر بر وابستگي اثر كالدرون به اثر فردوسي است.
در پايان لازم به ذكر است كه الهام گرفتن كالدرون د لا باركا ازشاهنامة فردوسي ، نشان دهندة اين است كه نفوذ شرق در اسپانيا با تسخير گرانادا درسال 1492 پايان نمي پذيرد. بلكه از طريق نوشته جات موريسكي تا حدود يك قرن بعد ، يعني تا سال 1609 ادامه مي يابد. در قرون طلايي نه تنها كالدرون از فرهنگ شرقي بهره مند مي شود ، بلكه نويسندگاني مانند تيرسو د مولينا نيز از داستان “يعقوب قصاب” بهره گرفته و اثر مشهور خود با عنوان “ محكوميت به دليل بي اعتمادي” را مي نويسد، چنان كه رامون منندث پي دال آن را مورد بررسي قرار داده است.

 

1- Le livre des Rios par Abu-l Kasim Firsousi, Traduit et commenté par Jules Mohl, Vol. 1, Paris, 1876, pp. 290-293.
2- Ibid., Vol, IV, pp, 423 - 427.
3- Edici6n Bulaq, vol.ZIV, 1285 (hégira), pp. 74-75.
4- Les prairies d'or, texte arabe et tradition par C. BARBIER DE MEYNARDTEILLE, VOI. III, Paris, 1861, pp. 195-199. V6ase abora nueva edici6n, revisada y corregida por
CHARLES PELLAT, VOI. 11, Paris, 1965, pp. 399-401.
• Abul(edae Historia Anteislimica arabice, ex duobos codicibus Bibliothecae Regiaae Parien -
5- texto drabel edidit HENRICUS ORTliOBius FLEISCHEER, Lipsiae, 183 1, pp. 122-123.
6- Véase A. GALMES DE FUENTES, épica árabe y épica castellana, Barcelona, 1978.
7- Como en el caso anterior, para el resumen de la leyenda firdawsiana que realizaré a continuación, sigo fundamentalmente «Le livre des Rois»par Aboul Kasim Fordousi, traducido y comentado por JULES MOHL, vol. VII, Paris, 1887, pp. 225-329, así Como los textos árabes de él derivados, en especial ALTA’ALIBI, Histoire de rois de Perse, ed. H. ZOTENBERG, pp. 712-730.

* منابع :
 
جستجو
جستجوی پیشرفته جستجوی وب
تازه ها
پرچم مقدس ایران

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری

سازمان فرهنگ و ارتباطات

شورای عالی ایرانیان خارج از کشور

امور فرهنگی ایرانیان خارج از کشور

مجله دنیای ایرانی

گسترش زبان فارسی

آموزش زبان فارسی ویژه کودکان

سايت آموزش زبان فارسي

شبکه جهانی جام جم

شبکه بین المللی تلویزیونی آی فیلم

رادیو ایران

میراث فرهنگی ایران

پیک دوستی
نظرسنجی
این وب سایت در اطلاع رسانی برنامه های رایزنی چه اندلزه مفید است؟

خیلی زیاد
زیاد
کم

آمار بازدیدکنندگان
بازدید این صفحه: 4284
بازدید امروز : 580
بازدید این صفحه : 1817451
بازدیدکنندگان آنلاين : 9
زمان بازدید : 1.6719