سه شنبه ٠٣ اسفند ١٣٩٥

  

 
ايران|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|تماس با ما|نقشه سايت|Español
عنوان
ایران
ایران ما
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[عضویت]
اشتراک خبرنامه
نام :   
ایمیل :   
 
بررسي گزارش ميسيونرهاي كارملي از ايران از سال 1621 تا 1624
فرناندو دياث استبان
دانشگاه كمپلوتنسه مادريد
 
 طي قرون شانزدهم و هفدهم , اسپانيايي ها و پرتقالي ها نه تنها تمدن اروپايي (در آن زمان مترادف با مسيحيت ) را به آمريكا بردند , بلكه در غالب ميسيونرو ديپلمات تلاش به تبليغ اين تمدن در شرق نيز داشتند. همان طور كه حضور " عيسوي ها" در ژاپن و " دومينيك ها" در فليپين كاملا شناخته شده است , حضور "كارملي هاي پا برهنه" در شرق ناشناخته مانده است ؛ عليرغم اينكه منابع و كتب راجع به اين حضور به وفور يافت مي شود. به همين دليل جالب به نظر مي رسد گزارشي در اين باره از ميسيونر فراي پروسپرو د اسپيريتو FRAY PROSPERO DE ESPIRITU كه در سال 1626 پس از ماموريتش در ايران انتشار يافت را از زير غبار تاريخ خارج نماييم. اين گزارش كه تحت عنوان " خلاصه اي از حوادث" تدوين شده , موقعيت جامعه مسيحي و وضعيت سياسي ايران در 25 سال اول قرن هفدهم را به نمايش مي گذارد.

تغيير مذهب پادشاه ايران
پيش از آغاز , لازم به ذكر است كه اين گزارش توسط يك گروه مذهبي كاتوليك تنظيم شده . در نتيجه گروه ميسيونرها نه تنها تمايل به تغيير مذهب مردم عادي داشتند , بلكه همان طور كه خود اعتراف مي كنند , مايل به تغيير مذهب پادشاه نيز بودند. به نيت تغيير مذهب پادشاه ايران در سال 1602 اعتراف شد. سه راهب آگوستيني به نام پادشاه اسپانيا در موارد متعدد با شاه عباس كبير براي نيل به مقصود خويش ديدار داشتند.

شناخت از ايران در اسپانيا
منابع موجود در اسپانيا در خصوص ايران در آن زمان عبارت بودند از : "سلطنت كليسايي" نوشته خوان پيندا , " تاريخ جنگ ميان ترك ها و ايرانيان" نوشته خوان توماس مينادوي منتشره در سال 1588 , " توصيف استان ها و پادشاهان جهان" سال 1603 , "تاريخ كليسا و مذهب در تمامي ملوك" سال 1622 و "روابط بين المللي جهان" سال 1610 كه توسط خوان بوترو بنس تدوين گرديده بود. علاوه بر اين , اسپانيا يي ها در سال 1604 اطلاعات جامعي در باره ايران داشتند , زيرا يك نجيب زاده ايراني به نام عروج بيك كه به سفارت ايران در اسپانيا اعزام شده بود , همراه با دو تن از همراهان خود به مسيحيت گرويدند. وي پس از فراگيري زبان اسپانيايي كتابي در سال 1604 منتشر ساخت و نام "دن خوان ايراني" ( دن ژوئن ) را براي خود برگزيد. در روي جلد اين كتاب آمده است: "از دن خوان ايراني به حضرت كاتوليك , جناب فليپ سوم , پادشاه كشورهاي اسپانيا و آقاي ما . درسه جلد بررسي اهم امور ايران , شجره نامه پادشاهان آن , جنگ هاي ايرانيان, ترك ها و تاتارها , مشاهدات خود در سفر به اسپانيا, تغيير مذهب خود و دوتن از جوانمردان ايراني , تقديم مي شود. . . .
سال 1604 - با احترام – خوان – وايادوليد- خيابان سامانو".
در بخش هاي بعد در باره اين كتاب كه در سال 1946 منتشر شد , صحبت خواهيم كرد.
گزارش يا خلاصة حوادث كارملي هاي پابرهنه , حاوي 11 ورق يا 21 صفحه است كه با حروف كوچك نوشته شده و در سال 1624 توسط بيوه آلونسو مارتين در مادريد انتشاريافت. از شرح روي جلد متوجه مي شويم كه گزارش به پاپ , انجمن تبليغات فيده FIDE و پادشاه اسپانيا تسليم شده است.
به فرمان ژنرال كارملي ها اين گزارش توسط فراي پروسپرو اسپيريتو سانتو FRAY PROSPERO ESPIRITU SANTO به رشتة تحرير درآمده و به كاردينال اينفانته - فرزند و برادر خانواده سلطنتي اسپانيا ـ اهدا شده است ؛ فرزندي كه از بدو تولد مقام كاردينالي به او دادند. در اين متن نويسنده از كاردينال اينفانته درخواست مي كند كه با كارملي ها مساعدت نمايد. هيات كارملي ها كه در اسپانيا تاسيس شد , اندك اندك به ايتاليا , آلمان , فنلاند و شرق گسترش يافت. " . . . از آنجا كه رسيدن شرقي ها به حضور وليعهدشان ممكن نيست , به سوي حضرتش يك گزارش كوتاه ... و نامه اي از انجمن تبليغات فيده را تقديم مي داريم".
عنوان روي جلد اين گزارش - كه نمونه آن در كتابخانه ملي و كتابخانه سلطنتي مادريد نگهداري مي شود – همانند بسياري از اسناد زمان , بسيار طولاني و بلند است. به اين ترتيب : خلاصه اي از حوادث و رويدادها , در طول اقامت ميسيون كارملي هاي پابرهنه در ايران ار سال 1621 لغايت 1624. تاليف پدر راهبه پروسپرو دل اسپيريتو سانتو , فرستاده به دربار پادشاه ايران , به فرمان پدر ژنرال هيات مذكور. به : پدر مقدس ما اوربانوي هشتم و انجمن مقدس تبليغات فيده و حضرت پادشاه. تقديم به هادي محترم شاهزاده كاردينال اسپانيا – (مهر كارملي ها ) و اما بعد . . . _
گزارش به فراز و نشيب هاي ماموريت كارملي ها در ايران به طور عمده اشاره دارد , اما موقعيت سياسي ايران در آن سال ها نيز در لا به لاي اوراق آن مشاهده مي شود. در آن زمان عباس اول (1628 – 1587) معروف به شاه عباس كبير بر ايران حاكم بود. او پادشاهي بردبار بود و با راهبه هايي كه مي خواستند او را مسيحي كنند , مدارا مي كردو تا حدي هم سربه سر آنها مي گذاشت. او مي خواست روابط خود با اروپا را رونق بخشد و تا حدي هم در اين امر موفق بود. وي تلاش مي كرد صادرات كالا به اروپا را افزايش دهد و كارشناسان اروپايي به ايران اعزام شوند.
پرتقالي ها از طريق دريا به هند رسيده و اسپانيايي ها در فيليپين مستقر شده بودند (تا سال 1898 م ) . ميسيونرهاي كاتوليك درچين و ژاپن به كار خود ادامه مي دادند , اما موفقيت چنداني نداشتند , زيرا اين ماموريت ها به مرگ ميسيونرها ختم مي شد. اتحاد ميان اسپانيا و پرتقال تحت پادشاهي فليپ دوم باعث شد كه شرقي ها اندك اندك توسط كتب منتشره شناخته شوند. علاوه بر اين ، اطلاعات مستقيم توسط افرادي كه به آن سرزمين ها مسافرت مي نمودند , نيز افزايش يافت. مقامات رسمي پس از بازگشت گزارش هايشان را براي مقامات مافوق خود ارسال مي نمودند. كه يكي از آنها , همين گزارشي است كه اكنون در حال بررسي آن هستيم.
فعاليت هاي ديپلماتيك در طول پادشاهي شاه عباس بسيار فشرده و متنوع بود. وي در سال 1599 از طريق امپراتور اتريش و پادشاه اسپانيا با پاپ تماس گرفت تا يك جبهه متحد شرقي عليه ترك ها كه اروپا را نيز تهديد مي كردند , تشكيل دهد. در اين رابطه حسين علي بيك ايراني و آنتوني شرلي انگليسي را كه در ايران اقامت داشت , به عنوان سفير به اروپا اعزام داشت. در پاسخ , اسپانيا نيز سفير خود را به ايران مي فرستد , هر چند اين سفير با تاخير به ايران وارد مي شود.
با حمايت نماينده پادشاه در هند غربي , در سال 1602 نخستين سفراي مشترك واتيكان و پادشاه اسپانيا مركب از سه راهبه آگوستيني به ايران مي رسند. در ميان اين سه نفر اسقف آنتونيو گووا نيز بود.
در پاسخ به درخواست شاه عباس كه خواستار حمايت از مسيحيان ايراني شده بود , گووا بعدها به زبان پرتقالي فهرستي از پيروزي هاي پادشاه ايران و جزئياتي از ماموريتش را به رشته تحرير درآورد. اين نامه در بسياري از مقالات كارلوس آلونسو مورد بررسي قرار گرفته است.
در سال 1609 – 1604 يك هيات جديد كه اعضاي آن كارملي هاي پابرهنه بودند , به ايران اعزام شدند. اين گروه قصد آغاز فعاليت مذهبي نيز داشت كه توانست به اين خواسته خود جامه عمل بپوشاند. اين گزارش يا فهرست ( استثنايي تا زمان انتشارش توسط راهبه فلورنسيو دل نينيو خسوس FLORENCIO DEL NIÑO JESUS در سال 1929 ) توسط رييس السفرا نوشته شده و در آن آمده است كه : " پاپ تصور مي كند كه پاشاه ايران به مسيحيان علاقه مند است , زيرا حدود سه سال پيش براي آن مقام مقدس نامه نوشته و حدود يك سال پيش براي امپراتور اتريش سفير اعزام داشته است. اكنون پاپ سه سفير كارملي و يك افسر – جناب فرانسيسكو ريودوليد – را به ايران اعزام كرده است (اگرچه وي پيش از رسيدن به ايران درگذشت ) . هدف اين است كه بررسي شود آيا اعزام مهندسين نظامي و يا ديگر كارشناسان نظامي به ايران مناسب است تا آنها را همان طور كه پادشاه درخواست كرده عليه ترك ها به كار گيرد؟ و در صورتي كه مناسب باشد , جناب فرانسيسكو ريودوليد اعلام نمايد كه چه نوع مهندسين و كارشناساني مورد نياز است" { ترجمه از متن ايتاليايي گزارش راهب فلورنسيو دل نينيو د خسوس }
راهب ها با قدرت بيان عالي و ظاهر صلح دوست با سفرا همراه مي شدند تا به مسيحيان كمك كنند. پاپ راهب هاي ايتاليايي , اسپانيايي و پرتفالي را انتخاب مي كرد. سفارت سال 1604 كارملي ها را در ايران مستقر نمود و سپس گروه دومي از كارملي ها در ايران مستقر شدند كه گزارش سال هاي 1621 تا 1624 آنها را در اين مقاله مورد بررسي قرار مي دهيم. آگوستيني ها در ايران داراي قدمت بيشتري بودند. نخستين گروه آگوستنيني كه به ايران وارد شد , پدر سيمون موراييس بود كه در قرن شانزدهم به اين كشور رسيد. در سال 1602 گروه آنتونيو گووآ (1628 – 1575 ) به ايران رسيدند.
نه تنها مذهبي ها به ايران مي رفتند , بلكه شخصيت هاي لائيك نيز در ميان آنها حضور داشتند. گارسيا د سيلوا يي فيگه روا نيز يكي از اعضاي سفارت پادشاهي اسپانيا بود. گزارش هاي سفر او بارها مورد مطالعه و بررسي قرار گرفته است (در سال هاي 1905 – 1928 و 1993 ) پاپ كلمنت هشتم نيز افرادي لائيك را براي ملاقات با شاه اعزام كرد. ديه گو د ميراندا و فرانسيسكود كستا نمونه اي ازاين گونه افراد لائيك هستند. آنها پادشاه را در سال 1602 هنگام بازگشت به اصفهان ملاقات كردند. آگوستيني هاي گووآ نيز در اين سفر پادشاه را همراهي مي كردند. پادشاه از جنگ با ازبك ها بازمي گشت و موقعيتي در اين جنگ كسب نكرده بود. در اين سفر پادشاه با راهبه ها مصاحبت مي كرد و به آنها مي گفت كه خدمه اش مسيحي بوده و وليعهد , پسر زن مسيحي اوست. در اين هنگام آگوستيني ها مي گويند كه پادشاه بايد مسيحي شود. شاه با لبخندي به آنها پاسخ مي دهد. شايد به اين دليل كه شاه مي دانست كه راهبه ها سوء نيتي ندارند و از روي سادگي اين پيشنهاد را داده اند. در همين رابطه پدرو تيشيرا نيز گزارشي از " روابط پادشاهان ايراني " را كه در سال 1610 منتشر گرديد , ارائه كرده است. گزارش ديگر راجع به نبردي دريايي ميان اسپانيايي ها و پرتقالي ها از يك سو و ايراني ها و هلندي ها از سوي ديگر است. اين نبرد كه در سال 1624 صورت گرفت , گزارش آن در سال 1625 منتشر گرديد.
تجار ونيزي نيز به ايران سفر مي كردند و هدايايي براي شاه عباس مي بردند . همچنين يك گروه انگليسي كه به مرز تركيه – ايران رسيده بودند, خود را ملبس به لباس هاي تركي نمودند و ادعا كرده بودند كه تاجر ترك هستند . اما از آنجا كه ترك نبودند , از حفاظت سربازان ترك گدشته و داخل ايران شدند. آنها به شاه عباس گفتند كه دوست اسپانيايي ها هستند و شاه عباس به آنها اعتماد نمود. به همين دليل برادران شرلي ( روبرت و آنتوني ) توسط شاه عباس به ماموريت هاي ديپلماتيك اعزام مي شدند. مسافرت به ايران از دو راه صورت مي گرفت. يك راه مديترانه , سوريه و بين النهرين بود , اما به دليل وجود جنگ هاي مداوم , چندان راه مطمئني نبود. راه ديگر , اروپاي مركزي , لهستان , روسيه , تاتارستان , رود ولگا و درياي مازندران بود. اين راه اگرچه طولاني تربود , اما به نسبت مطمئن به نظر مي رسيد.
در اين فضاي داغ مذهبي و روحيه صدور مذهب , طبيعي است كه كارملي هاي پابرهنه بخواهند شانس خود را بيازمايند. همان طور كه خودشان درگزارش مي گويند: "براي افزايش ايمان و خير و سعادت قلوب". انگليسي ها نيز به دنبال پرتقالي ها و اسپانيايي ها به ايران سفر كرده بودند. شاهد اين امر را مي توانيم در گزارش دن خوان ايراني و خلاصه اي از حوادث بيابيم.

شاه عباس كبير و مسيحيان
گزارش راهب پروسپرو به طور ضمني به وضعيت ايران اشاره دارد, اگرچه او هيچ گاه به آن اعتراف نمي كند. شايد دليل آن عدم شناخت باشد. ايران مذهب سني را به كنار گذاشته و تفسير مذهبي شيعي را انتخاب كرده بود. اين مذهب عرفاني ترو همچنين معتقد بود كه غير مسلمانان مي توانند موجب آلوده نمودن ايمان آنها شوند. اما به نظر مي رسد كه به اين اعتقاد چندان عمل نمي شد؛ زيرا درگزارش راهبه ها به اين امر اشاره اي نمي شود. از سوي ديگر , روحانيون شيعي نيز با تشكيل گروه هاي فشار, بر تصميمات شاه عباس اعمال نظرمي نمودند , همان طور كه خود شاه عباس به اين مساله اشاره مي كند و درخواست پوزش مي نمايد .
تلاش عباس اول براي بازنمودن فضاي كشور به سوي جهان خارج , تلاشي نوين بود كه با به قدرت رسيدن جانشين او عباس دوم (1666 – 1642 ) به بن بست رسيد. عباس اول نيز سياستي چندگانه داشت . شايد دليل آن فشارهاي داخلي (فشار روحانيون) بود. گاهي اوقات فرمان تغيير مذهب اجباري مسيحيان ايراني را صادر مي كرد و گاهي اوقات فرمان خود را نقض مي كرد.
اگرچه محمد (ص) به مسيحيان , يهوديان و زرتشتيان احترام مي گذاشت , اما پادشاهان شيعه ايراني غالبا نصايح بنيانگذار اسلام را فراموش مي كردند و يهوديان و مسيحيان را به قبول اسلام وادار مي ساختند. اگرچه پس از مدتي عقب نشيني مي كردند. زيرا همان گونه كه در اسپانيا اتفاق افتاد , تغيير دهندگان اجباري مذهب در خلوت به ايمان خود باقي مي ماندند. به زباني ديگر مي توان گفت كه يهوديان و مسيحيان ايراني كه تحت فشار خشونت مذهبي قرار مي گرفتند , به نوعي تقيه مي كردند.
راهب پروسپرو نقل مي كند كه : " در سال 1621 پادشاه ايران فرمان داد كه مسيحيان ارمني بيش از چهل روستا خود را ختنه نمايند و ديگر مسيحيان انگشت خود را به نشانه مسلمان شدن بالا ببرند ؟؟. مسيحيان شهر جلفا بسيار وحشت زده بودند. كارملي ها براي آرامش آنها و تقويت ايمانشان , پدر خوان تادئو و پدر ديماس د لا كروث را كه با زبان آنها آشنايي داشتند , به جلفا اعزام نمودند. مسيحيان جلفا اشك ريزان به استقبال آنها آمدند و مي گفتند كه مرگ را به تغيير مذهب خود ترجيح مي دهند.اين وحشت بعدها از بين رفت , چرا كه شاه فرمان خود را پس گرفت و به تعقيب مسيحيان نپرداخت. پدران كشيش به معبد خود بازگشتند". " در 21 نوامبر همان سال به اطلاع ما رساندند كه يك گروه مسيحي كلداني در اصفهان وجود دارد. همزمان كارملي ها يك كليساي ديگر را افتتاح كرده بودند. پادشاه اين مسيحيان را با پول و زور مجبور به تغيير مذهب كرده بود. در كليساي تازه افتتاح شده , كشيش كلداني به همراه تمامي پيروان خود مجددا به ايمان مسيحي خود شهادت دادند".
راهب پروسپرو درادامه گزارش خود مي گويد كه به ترويج و آموزش تعاليم ديني همچنان مشغول است و تعريف مي كند كه بارها الياس قديس بر او ظاهر شده است.

مشكل تغيير مذهب مسلمانان
" در روز 28 همان ماه چهار محمدي را در معبد خود غسل تعميد داديم . پس از تعميد , اسامي الكساندر , هبريان , جوزف و آلاباردي را براي خود برگزيدند. پس از چند روز آنها را به معبدمان در هرمز فرستاديم . الياس كه سال گذشته مسيحي شده بود را با آنان همراه كرديم. همچنين نامه اي براي پدرمان در آن معبد با خود بردند".
احتياط راهب ها براي خارج نمودن تازه مسيحي شده ها با شكست رو به رو مي شود و آنها مجبور به بازگشت مي شوند. در ادامه گزارش آمده است : " خان شيراز به دستور پادشاه مشغول جنگ با پرتقالي ها بود. الياس كه نامه را با خود حمل مي كرد , شناسايي و مرتد شناخته شد. او را محكوم به مرگ كرده و به قاطري بستند تا به دو نيم تقسيم شود".
راهب پروسپرو در ادامه گزارش خود مي گويد كه الياس كشته شد , اما از مذهب تازه خود دست برنداشت. بايد در اينجا يادآور شويم كه هرمز تحت سلطه پرتقالي ها بود و از آنجا كه فليپ دوم پادشاه اسپانيا و پرتقال بود , مستعمرات پرتقالي ها نيز تحت سلطه پادشاه اسپانيا قرار داشت.
تغيير مذهب چهار مسلمان باعث عصبانيت شاه شد و عواقب وخيمي براي راهبه ها و مسيحيان ايراني داشت.
در 14 فوريه 1622 پادشاه به استاندار اصفهان دستورداد كه معبد اصفهان و كليساي آن را تعطيل و مهر و موم نمايد. استاندار به دستور عمل كرد و راهب ها را در همان معبد زنداني نمود. از قرار پادشاه ترجمه نامه اي كه راهبه ها به الياس داده بودند تا با خود به هرمز ببرد را خوانده بود. اين نامه كه به اسپانيايي نوشته شده بود , توسط انگليسي ها براي پادشاه ترجمه گرديد. راهبه هاي آگوستيني كه در همان شهر بودند , خواستند راهبه هاي كارملي را ملاقات كنند , اما اين اجازه به آنها داده نشد. در اين حالت اضطراب , كارملي هاي زنداني شده خود را براي شهادت آماده مي نمودند. اما روز بعد , يعني روز پانزدهم , استاندار اصفهان راهب خوان تادئو را احضار كرده و از او سوال مي كند كه آيا پاسخ محبت هاي آنان اين است كه رعيت آنها را به مسيحي تبديل نمايند؟ به استاندار گفته مي شود كه ترجمه نامه كه توسط انگليسي ها صورت گرفته , عاري از حقيقت است و نامه به صورت صحيح ترجمه مي شود. همزمان نامه اي با اين مضمون به پادشاه مي نويسند : " همان طور كه پادشاه به عنوان جانشين محمد ، مسيحيان تحت فرمان خود را به اسلام دعوت مي نمايد , به همين صورت ما . . . جانشينان مسيح نيز محمدي هايي كه به سوي ما بيايند را به مسيحيت دعوت مي نماييم تا زماني كه پادشاه اصلي كه همه از او هستيم , ظهور نمايد".
پادشاه پاسخ مي دهد كه حق با راهب هاست و از آنها در مقابل روحانيوني كه درخواست مرگ آنها را نموده بودند , دفاع كرده و به روحانيون شيعي مي گويد كه بيش از بيست سال است كه اين راهب ها را مي شناسد و از آنجا كه والدين آنهايي كه مسيحي شده اند , مسيحي بوده اند , آزاد خواهند شد. اما اگر والدين آنها مسلمان باشند , به دليل ارتداد سنگسار خواهند شد. راهب پروسپرو توضيح مي دهد كه آنها مانند شهداي مسيحي جان سپرده اند , در حالي كه كارملي ها در معبد به حبس خود ادامه مي دادند, آگوستيني ها شاهد سنگسار مسيحي هاي جديد بودند.
نه فقط در شرق پرداخت رشوه مرسوم است , اما در آنجا عادي تر است. راهب ها به روساي نظامي رشوه پرداخت كردند و معبد و كليساي خود را بازگشايي نمودند. همچنين با پول توانستند جنازه هاي سنگسار شده شهداي مسيحي را تحويل گرفته و به معبد اصفهان ببرندو سپس تعدادي از استخوان هاي آنها به نيت تبرك به رم فرستاده شد.

فعاليت هاي كارملي ها درميان ديگر مسيحيان
موقعيت ايران به دليل شورش هاي محلي و جنگ با امپراتوري عثماني كه قصد سلطه بر اين كشور مسلمان را داشت , بي ثبات بود. انعكاس اين محيط نظامي در گزارش "خلاصه اي از حوادث " مشاهده مي شود. پس از حوادثي كه ذكر شد , شاه به نبرد جديدي مي رود و استاندار از موقعيت استفاده نموده و محافظيني را در معبد مي گمارد تا مانع خروج راهب ها شوند , مگر اينكه به آنها باج داده شود. اين كار صورت مي گيرد . راهب پروسپرو در اين باره توضيح نمي دهد , اما مي گويد سه تن از موريسكي ها را در اين گير و دار غسل تعميد داديم.
در 16 اكتبر 1622 روز اعلان قديسه شدن ترسا , يك روحاني براي بررسي وضعيت ارمني هايي كه به اجبار مسلمان شده بودند , به ايران اعزام مي شوند. او در ماموريت خود موفق مي شود تا مسيحي ها را به مذهب خود باز گرداند. آنها به كليساهاي خود بازگشته و مي توانستند صليب و تصاوير مذهبي خود را حمل نمايند. اين ارمني ها به ديدار شاه نيز مي روند. در اين ديدار به شاه مي گويند كه مي خواهند مسيحي باقي بمانند , اگرچه منجر به مرگ آنها شود. شاه در پاسخ مي گويد كه در اين باره تقصيري ندارد, بلكه قصور از جانب وزرايش بوده و " هركس مي تواند براساس مقررات خويش زندگي كند. بدين صورت همه مجددا به آيين خود زندگي كردند". راهب ها مراسم مذهبي را به هنگام سحر انجام مي دادند تا كودكان بتوانند به چراي گوسفندان بپردازند. به نظر مي رسد كه اين كار را تنها كودكان در آن زمان انجام مي دادند.
هنگامي كه مسيحيان كمي به آينده خود اميدوار شدند , در تاريخ 26 مارس 1623 تصميم گرفتند براي اطلاع از اوضاع مسيحيان عربستان يك ميسيونر به آن ديار اعزام كنند. " آنها مسيحيان خوان قديس ناميده مي شدند و در دويست فرسخي اصفهان و استانش سكنا داشتند. آنها از مسيحيت تنها نامي داشتند كه هنوز به صورت فطري به آن اعتقاد داشتند".
در اين مرحله نويسنده گزارش به ذكر يك خاطره مي پردازد. اين خاطره يك كشيش به نام خوان است كه تصور مي شد در محلي زندگي مي كند كه مسيحيان اقامت دارند و اين محله درنقشه هاي قرون وسطا آمده بود. اما موضوع حقيقت نداشت , بلكه به اين طريق سيل ميسيونرها براي تبليغ به اين مكان روانه شدند.
به هر حال , حاكم شهر به ميسيونر اعزامي اجازه اقامت و ساخت كليسا داده و به مسيحيان اجازه داده مي شود كه به كليسا رفته و آموزش هاي مذهبي ببينند. خانه ميسيونر در خارج ازشهر قرار داشت , اما حاكم شهر قلعه اي به او مي دهد تا از حملات سربازان پادشاه ايران كه قصد سلطه بر استانش را داشت , در امان بماند.
مسيحيان زيادي و ازجمله پرتقالي ها به اين شهر سرازير مي شوند . جمع آوري صدقات , به آنها اين اجازه را مي دهد كه قلعه را خريده و يك كليسا و يك ميهمانخانه در آن بنا كنند. " . . . به نظر مي رسد كه خداوند به پدر باسيليو د سان فرانسيسكو (ميسيونر اعزامي به عربستان) بركت فراگيري زبان را داده است. در عرض شش ماه عربي ياد گرفت. تمامي كتاب ها را مي خواند و با زبان عربي به تبليغ مي پردازد. به فارسي و تركي نيز تكلم مي كند. او پرتقالي و از شهر سانتازم است. در نامه اي كه براي پدر پريور در اصفهان نوشته است , مي آورد: با مدد الهي قادر است در شهر مكه كه جسد محمد در آن است به تبليغ دين بپردازد. تمام ملوك عربستان از او درخواست كرده اند كه به طايفه آنها برود . . . " . بديهي است كه شوق او در ماموريتش باعث مي شده كه برخي روياهايش را به صورت واقعيت گزارش دهد.
اعزام راهب هاي كارملي به شيراز توسط خان اين شهر درسال 1621 درخواست شده بود. اما پادشاه در صدور مجوز آن تاخير نموده بود. در سال 1623 راهب خوان تادئو و راهب پدر توماس پرتقالي به حضور خان رسيدند. خان براي جنگ از شهر خارج شده بود. به جانشين او 150 اسكود طلا مي دهند و به سرعت خانه اي خريداري مي كنند , زيرا در تاسيس معبد خود عجله داشتند. آنها مي دانستند كه حكام شهرها تذبذب دارند و مي توانند به سادگي نظر خود را تغيير دهند. لذا محض احتياط به سرعت به تاسيس خانه مذهبي خود پرداختند.
پس از بيست روز راهب پدر توماس جان مي سپارد و راهب خوان تادئو به اصفهان بازمي گردد. بنابراين راهب ديماس , راهب آنتونيو و دو تن از مريدان به شيراز اعزام مي شوند. درنتيجه ارمني ها بايد منتظر مي ماندند تا يك روحاني عالي براي آنها اعزام شود.
گفتيم كه خان شيراز به جنگ رفته بود. دراين جنگ خان شيراز هرمز را تصرف كرده و مسيحيان را به اسارت درمي آورد. سپس آنها را مجبور به تغيير مذهب مي نمايد.
در همين اثنا راهب پروسپرو به وجود زرتشتي ها پي مي برد " . . . در يك فرسخي اصفهان مردمي زندگي مي كنند كه آتش را پرستش مي نمايند. داراي انديشه هايي اشتباه هستند. براي نمونه مي توان به رسوخ روح ازيك كالبد به كالبد ديگر و برخي عقايد افلاطوني اشاره كرد. آنها به معبد ما مي آيند , اما از آنجا كه هيچ يك از ما با زبان آنها آشنايي ندارد, نتوانسته ايم مسيحيت را به آنها بياموزيم . . . " .

يك كتاب تبليغات اسلامي
راهب پروسپرو از يك كتاب تبليغاتي اسلامي تعريف مي كند. معلمي كه براي آموزش زبان عربي به راهبه ها , به معبد مي آمد , يك روز كتابي تحت عنوان " آينه " مشاهده مي كند. اين كتاب كه توسط عده اي مسيحي در مغولستان تاليف شده بود, تثليث را زير سوال برده بود. معلم عربي كتاب را به امانت گرفته و به معبد مي برد " . . . با تلاش همگي كتابي در پاسخ كتاب مذكور نوشته مي شود و براي پدر پريور ارسال شده تا براي پاپ به رم ارسال شود". پاپ كتاب را تحويل گرفته و به مشاورين خود دستور مي دهد كه پاسخي مناسب براي كتاب آينه تهيه نمايند. مشاورين اعلام مي كنند كه پاسخ قبلا تهيه شده و بسيار مناسب است. از معلم عربي خواسته شد كه پاسخ تهيه شده و اناجيل اربعه را به فارسي ترجمه نمايد. او اين درخواست را نپذيرفت و از طريق هند به رم رفت و كتاب را با خود برد.

نگراني براي حفظ وحدت مسيحي
در سال 1624 راهبي كه مسوول مسيحيان كلداني در اصفهان بود , ادعا مي كند كه مريم مقدس بر او ظاهر شده و از او خواسته است كه فاميل هاي چهار مسلماني كه به عنوان شهداي مسيحي كشته شدند , غسل تعميد داده شوند. اين ادعا نوعي خيالات تصور شد , زيرا تا آن زمان هيچ يك از فاميل هاي اين چهارتن براي غسل تعميد به كليسا نرفته بودند. با اين حال , راهب پروسپرو مي گويد كه پس از آن خانواده هاي آنها به كليسا آمده و اندك اندك آنان را غسل تعميد دادند.
مسيحيان ارمني نگراني بزرگي براي راهب ها محسوب مي شدند. آنها ازسويي تلاش مي كردند كه ارمني ها مسيحي باقي بمانند , و از سوي ديگر مي خواستند آنها وارد مذهب كاتوليك شوند. ملاقاتي كه اسقف اعظم ارمني ها درجلفا با كارملي ها داشت , در گزارش راهب پروسپرو به صورت مشروح آمده است. زيرا اسقف اعظم داراي نفوذ زيادي ميان ارمني ها بود و نسبت به كارملي ها با دوستي و محبت رفتار مي كرد. درمعبد كارملي ها اقامت گزيد و روز بعد او را به كليساي آگوستيني ها و سپس كلداني ها بردند. هنگام خداحافظي تا خارج از شهر او را مشايعت كردند و ارمني ها براي او ابراز احساسات مي نمودند . اسقف اعظم سپس دو كشيش ارمني و دو تن از مريدان خود را به اصفهان اعزام داشته و از كارملي ها دعوت مي نمايد كه به جلفا بروند. سفراي اسقف اعظم با بهترين تشريفات مورد استقبال قرار مي گيرند. روز بعد پدر پريور و دو تن از همكارانش به طرف جلفا حركت مي كنند . پس از رسيدن به جلفا اسقف اعظم آنها را به كليسا برده و ارمني ها با موسيقي از آنها استقبال مي نمايند. پس از انجام مراسم مذهبي و خوشامد گويي , ضيافت شامي برقرار مي گردد.
رقابت مذهبي ميان پروتستان هاي انگليسي و كاتوليك ها , بر نوع روابط با ارمني ها تاثير مي گذارد. چند روز پس از مراسم ذكر شده , سفير پادشاهي انگليس مي ميرد و از اسقف اعظم ارمني ها خواسته مي شود كه جنازه سفير را مشايعت كند. اما اسقف اعظم اين درخواست را اجابت نمي كند , زيرا اذعان مي داردكه : " . . . او رهبري پاپ بر كليسا را قبول نداشت و لذا او را خارج از دين مي دانيم . . . " .
با اسقف اعظم صحبت مي شود و به طور ضمني به او گفته مي شود كه با رم متحد شود. او در پاسخ مي گويد: " . . . من دشمنان زيادي دارم و اين كار مي تواند صدمه زيادي زده و منافع آن كمتر باشد . . . " . توضيح مي دهد كه در اجلاس سران كليسا ارمني ها دعوت نشدند و بنابراين اسقف داود و اسقف موسي در آن زمان دكترين جديدي كه مخلوطي از كليساي كاتوليك رم و كليساي ارتدكس يونان بود را ارائه دادند و اين همان دكتريني است كه به كودكان ارمني آموزش مي دهد. با گذشت زمان و انجام گفتگو , اتحاد خود به خود ايجاد خواهد شد. ارمني ها مشروب نمي خورند و پابرهنه هستند. گوشت به استثناي هنگامي كه بيمار هستند , نمي خورند و در همان روزهايي كه كاتوليك ها روزه مي گيرند , روزه مي گيرند.

تغيير نظر مجدد شاه عباس اول
مخلوطي از ترحم مذهبي , فرصت طلبي سياسي و تغيير نظر شاه , دربخش ديگري از گزارش راهب پروسپرو آمده است. پادشاه ايران شهر بابل وتمامي قسطنطنيه را تصرف كرده بود. لذا براي شكرگذاري به درگاه الهي به يكي از نزديكان خويش از ارمنيان مسلمان شده , فرمان داد كه مجددا ارمني هاي 42 روستايي كه قبلا از آنها يادشد , ختنه شوند. ختنه كردن ها آغاز شد و ارمني ها براي اين عمل به درخت ها بسته شدند. ارمني هايي كه مفري نداشتند به معبد كارملي ها پناه بردند. كارملي ها هشتاد اسكود هلندي ؟؟؟ به دست آورده و درخواست ملاقات با نخست وزير شاه مي كنند. پس از حضور در اقامتگاه وزير از او سوال مي كنند چگونه دوباره به فرمان سال 1621 بازگشته است؟ وزيرپاسخ مي دهد : پدران , من هم مانند شما مسيحي هستم , اما نمي توانم فرمان شاه را اطاعت نكنم. و به آنها فرمان را نشان مي دهد. پدران از او سوال مي كنند آيا در اين فرمان شاه امتيازي را كه به ارمني هاي كاتوليك داده بود , ملغي نموده است ؟ پاسخ مي دهد كه : نه . به او امتيازي را كه شاه به ارمني هاي كاتوليك داده بود مبني بر اينكه آنها آزادند بر اساس قوانين خود زندگي كنند و هيچ كس حق بي احترامي به آنان را ندارد , نشان داده شد.
او وعده داد كه به آنها كمك كند . پس از مدتي همه ارمني هاي كاتوليك كه در ايران فرنگي ناميده مي شدند به روستايي به نام شاپورلقا رفتند كه وسط 42 روستاي گفته شده قرار داشت. به زيردستان خود هم دستور داد كه گزندي به مسيحيان نرسانند. سپس حكايت را براي پادشاه تعريف مي كند . . . " . و شاه وقتي كه ديد ما مخالفت كرده ايم , وزير خود را خان اين روستا معرفي كرد. فرمان داد كه مسيحيان در اين 42 روستا بر اساس تعاليم خود زندگي نموده و با پرداخت مقداري پول , صليب ها , تصاوير و كتب مذهبي ما را بازگرداند . . . " .
راهب پروسپرو به صورت خلاصه همچنين اتفاقاتي كه طي چهارسال اقامتش درميسيون به وقوع پيوسته است را تعريف مي كند. مي آورد كه رييس يك محله قديمي مسيحي درعربستان آمده بود و از ما درخواست مي كرد كه براي غسل تعميد كودكان اين محله به آنجا برويم " . . . اتفاقاتي كه در شهر تاتاي هند , هرمز و گوا كه در آنها معبد داريم صورت مي گيرد , در اينجا اتفاق نمي افتد , زيرا جنگ در آن مناطق شديد تر است و درخواست ها از ما صورت مي گيرد . . . " .
گزارش با اين خبر پايان مي گيرد كه پاسخ كتاب تبليغاتي مسلمانان توسط يك كميسيون خبرگان تهيه شده است. براي تسهيل كار ميسيونرهاي كارملي , پاپ از اسقف مالت كه به عربي مسلط است خواسته است كه آن را به عربي برگردانده و از كنسول ونيز خواسته كه كليسايي در آله پو به كارملي ها بدهد. آله پو درفاصله چهار روز از كوه كارمل قرار دارد (فلسطين) . زيرا كارملي ها بسيار اشتياق داشتند در آنجا مركزي داشته باشندو نام خود را از همين جا انتخاب كرده بودند.
در اين گزارش همان طور كه مشاهده كرديم , به جوامع مسيحي كه در ايران اقامت داشتند , كلداني ها و ارمني ها اشاره شده است. به مسيحياني كه تنها نامي ازمسيحيت دارند و به جامعه مسيحي عربستان اشاره مي شود. اشاره كوتاهي به زرتشتيان نيز در كتاب مي آيد. از يهوديان نامي در كتاب برده نمي شود و هيچ اشاره اي به تعاليم مذهبي اسلامي نمي شود.
عليرغم كوتاه بودن گزارش , مي توانيم به اين نتيجه برسيم كه نخست وزير پادشاه يك مسيحي بود كه اسلام آورد. هدف راهب پروسپرو تنها ارسال اطلاعات از ماموريت مذهبي خويش و نشان دادن زحماتي است كه كارملي ها به نفع مسيحيت در ايران انجام داده اند.

دن خوان ايراني
اما هدف گزارش دن خوان ايراني كاملا متفاوت است. او تلاش دارد تاريخ ايران , جغرافيا , آداب و رسوم و موقعيت سياسي (در جلد اول) , نحوه استقرار سلسله صفوي و جنگ با عثماني (در جلد دوم ) , سفارت اسپانيا و چگونگي تغيير مذهب يك نجيب زاده ايراني به همراه دو تن ديگر را ( درجلد سوم ) شرح و توضيح مي دهد.
دن خوان ايراني طرفدار شاه عباس اول است و او را پادشاهي مقتدر مي داند كه در ابتداي پادشاهي دعوت به اتحاد نمود , وليكن سپس براساس سنت شرقي , سر كساني را كه شورش مي كردند , مي بريد. " . . . و بر سر در كاخ او دو سر از شورشيان بر نيزه قرار گرفت تا مردم شاهد آن باشند. منظره اي كه همگان را تحت تاثير قرارداد . . . ". فرمان داد چشمان برادرانش را از حدقه درآورندو به قلعه اي ببرند تا هيچ گاه هوس حكومت به مخيله شان راه نيابد. اين خشونت ها را بايد در زمانه خود مورد بررسي قرار داد, اما اين عملكرد باعث شد كه به او احترام بگذارند, كشور را متحد سازد و باعث پيشرفت آن بشود.
عباس اول به دنبال حمايت پادشاهان مسيحي عليه دشمن ترك بود " . . . تعدادي انگليسي كه از اسكاتلند به ونيز و از آنجا به آلپ رفته بودند , در كسوت تركي به بغداد وارد مي شوند. هنگام عبور از رود دجله , سربازان عثماني آنها را دستگير مي كنند , اما تصور مي كنند كه آنها راهزن ترك هستند. تعدادي راهزن ايراني آنها را از رود عبور داده و به قزوين مي رسند. در قزوين اعلام مي كنند كه انگليسي هستند. آنها را به دربار اصفهان مي برند و بعد توانستند اعتماد شاه را جلب نمايند و پيشنهاد ائتلاف عليه ترك ها كنند. . . " . سر آنتوني شرلي خود را سفير تمامي پادشاهان مسيحي مي دانست و مي گفت پسرعموي پادشاه اسكاتلند است. پادشاه ايران قبلا تصميم گرفته بود تا هياتي را به دربار پادشاه اسپانيا روانه سازد , اما آنتوني به شاه گفت كه بسياري ديگر از پادشاهان اروپا در شرق وغرب آن آماده اتحاد هستند. از پاپ , امپراتور آلمان , پادشاه اسپانيا , فرانسه , لهستان , ونيز , ملكه ايزابل اول انگليس و پادشاه اسكاتلند نام برد.
عباس اول نظر شرلي را مي پذيرد و يك هيات عالي براي ديدار امپراتور , پاپ و پادشاهان اسپانيا آماده مي كند. اين هيات به رياست عروج علي بيك بود و آنتونيو شرلي و دن خوان ايراني او را همراهي مي كردند.
هيات روز 9 ژوييه 1599 از اصفهان خارج شد و راه درياي مازندران , رود ولگا و روسيه را در زمستان پيش گرفت. در آنجا هيات ديگري را كه به ديدار تزار روسيه مي رفت را ملاقات كردند. علاوه بر اعضاي ديپلماتيك , پانزده خدمه , دو راهب , پنج مترجم , پانزده انگليسي , سي و دو شتر با هدايا , اسب و قاطر به همراه هيات بود.
وجود دو راهب نشان دهنده سياست انعطاف پذيري و ادب شاه ايران است. در همين حال , دو راهب پرتقالي كه از سفر هند و هرمز بازمي گشتند نيز وارد دربار شاه عباس شدند. يكي از آنها دومينيكي و ديگري فرانسيسكويي بود. اين دو نفر از اين كه پادشاه هياتي را اعزام كرده بود , بسيار خوشحال شدند و او را تشويق كردند. پادشاه هدايايي به آنها داد و آنها را با مهرباني پدر مي ناميد. اين دو راهب از پادشاه خواستند كه نامه اي براي پاپ و پادشاه اسپانيا بنويسد و پادشاه درخواست آنان را اجابت نمود. با اين نامه ها , راهب ها مي خواستند اقامت خود در ايران و ديپلمات بودن خود را به رخ روساي خودشان بكشند.

 
1- Relaciones de Don Juan de Persia. Prologo y notas de D. Narciso Alonso
2- 2-Córtes. RAE. Biblioteca Selecta de Clásicos Españoles. Madrid, 1946.
Carlos Alonso, Antonio de Gouvea O.S.A diplomático y visitador apostólico, valladolid, 2000. Gouvea (1575 –1628) es autor de Thropea lusitana, reeditada con notas por J. Pereira de costa Lisboa, 1995.
3- Florencio del Niño Jesús, A Persia (1604 – 1609); peripecias de una embajada pontificia que fue a Persia a principios del siglo XVIII, pamplona, 1929), Biblioteca carmelitano – teresiana de Misión. Tomo II.
4- García de Silva Figueroa, Comentarios de Don . . . de la embajada . . . del rey de España Don Felipe III Hizo al rey Xa abas de Persia, Madrid 1905, Idem, por M. Asin, Madrid, 1918; Carlos alonso, La Embajada a Persia de Don G. De S. F. , Badajoz, 1993. Luis Gil, G. De Silva Figueroa. Epistolario Diplomático, Caceres.
5- Reedición de E, Barajas Sala, Madrid, 1994.
6- Relación de la . . . victoria contra Olanda y Persia este año de 1624 en Goa, Madrid, Bernaardino de Guzmán , 1625.
7- Sobre las vinculas de los embajadores de Persia en Turquía y de Turqía en Persia espero Publicar una carta latina desde Constantinpola inédita en el Boletin de la Asocición Español de Orientalistas.
* منابع :
 
جستجو
جستجوی پیشرفته جستجوی وب
تازه ها
پرچم مقدس ایران

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری

سازمان فرهنگ و ارتباطات

شورای عالی ایرانیان خارج از کشور

امور فرهنگی ایرانیان خارج از کشور

مجله دنیای ایرانی

گسترش زبان فارسی

آموزش زبان فارسی ویژه کودکان

سايت آموزش زبان فارسي

شبکه جهانی جام جم

شبکه بین المللی تلویزیونی آی فیلم

رادیو ایران

میراث فرهنگی ایران

پیک دوستی
نظرسنجی
این وب سایت در اطلاع رسانی برنامه های رایزنی چه اندلزه مفید است؟

خیلی زیاد
زیاد
کم

آمار بازدیدکنندگان
بازدید این صفحه: 3742
بازدید امروز : 87
بازدید این صفحه : 1792629
بازدیدکنندگان آنلاين : 6
زمان بازدید : 1.3436