سه شنبه ٠٣ اسفند ١٣٩٥

  

 
ايران|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|تماس با ما|نقشه سايت|Español
عنوان
ایران
حرم مطهر امام رضا (ع)
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[عضویت]
اشتراک خبرنامه
نام :   
ایمیل :   
 
انتقالات فرهنگي شرق و غرب صوفيان ، شعرا و فلاسفه
 
ماريا خسوس مرينرو
دانشكده فلسفه و ادبيات دانشگاه اكسترامادورا
 
 
در مقطع زماني پيدايش تصوف (بويژه در طول قرون وسطي) و گسترش فلسفه پست نئوپوزيتويسم، يك مرحله تاريخي وجود دارد كه در آن جوامع غرب و ايران ، تغييرات بزرگي را شاهد بو.دند. برخي از روشنفكران ايراني معاصر كه به وضعيت فعلي كشورشان انتقاد دارند، با مددگيري از انديشه هاي اهل تصوف آن زمانه و شعراي قديم خود به نقد عقلي فلسفه غربي معاصر مي پردازند.
اما سؤال اين است كه چگونه روشنفكر معاصر با بهره گيري از تصوف قرون وسطايي و انديشه هاي فلاسفه مكتب فرانكفورت به نقد علمي جامعه معاصر خود مي پردازد؟
با نگاهي سطحس و اجمالي به سه جريان فكري تصوف، شعر و فلسفه مي توانيم به پرسش ايراد شده پاسخ دهيم. در مرحله اول در ميان هر سه جريان فكري ياد شده حلقه مشتركي وجود دارد. هر سه جريان در يك مقطع بحراني بوجود آمده و رشد نمودند. تصوف كه بيشترين توسعه اش در قرون دهم تا جهاردهم صورت گرفت، با توسعه طلبي هاي مغول همراه بود. در قرن سيزدهم، جوامع اسلامي به رشد سياسي كافي نائل شده و از نظر جغرافيايي به اندازه كافي وسعت يافته بود. اما اولين نشانه هاي انحطاط را از خود بروز مي دادند. علاوه بر اين جامعه اسلامي در آن زمان فاقد هرگونه ظرفيت دفاعي حقيقي بود. در اين سالها دو دشمن قدار اين جامعه را از شرق و غرب احاطه كرده بودند. در غرب مسيحيان با حربه جنگهاي صليبي و در شرق مغولها به افزون طلبيهاي خود ادامه مي دادند. در خصوص ايران، امپراطوري پارس از درياچه آرالتا خليج فارس و از رود هند تا فرات گسترده بود. تصوف به مثابه مقاومت ملت ايران در مقابل سلطه فرهنگي اعراب قد بر افراشت. همچنين ادبائي مانند فدوسي خالق كتاب حماسي شاهنامه، در طول سلطه مغول، با تحمل مشقات و تحقيرات ، به بازسازي زبان خويش پرداخت و آن را براي نسلهاي آتي به ارث گذارد.
بحران قرون وسطي را در همين جا ترك كرده و به اوسط قرن بيستم و مشكلات آن بپردازيم. در مقطع تاريخي باد شده توتاليتاريسم تنها يك تهديد نبود بلكه به يك واقعيت تبديل شده بود. جنگ جهاني دوم باعث گرديد كه بسياري از مريدان مكتب فرانكفورت به ديگر كشورها پناهنده شوند. در سال 1933 نازي ها مؤسسه تحقيقات اجتماعي را تعطيل كردند و روشنفكران اروپائي كه تحت تعقيب قرار داشتند به مخالفت و. مقابله با توتاليتاريسم پداختند. از سوي ديگر روشنفكراني كه به آمريكا مهاجرت كرده بودند، همچنين مجبور به مقابله با جامعه مصرفي كشور ميزبان بودند زيرا اين جامعه را مانعي جدي براي آزادي فردي مي پنداشتند.
در اين حال روشنفكر ايراني با بحران چند جانبه در جامعه اش روبرو يود. ترديدي نيست كه نظريات و انديشه هاي كارل پوپر و ديگر فلاسفه مكتب فرانكفورت تاثيرات بسزايي را بر افكار روشنفكران ايراني از قبيل ابوالحسن بني صدر و عبدالكريم سروش داشته است.
همچنين پديده جهاني شن به عنوان فضاي بزرگي گه در بر گيرنده اقتصاد، سياست، اجتماع ، فرهنگ و استراتژي مي شود نيز در اين تاثيرات سهم بسزايي داشته است. روشنفكران بطور كلي در چنين فضايي به تامل مي پرداختندو انقلاب ارتباطاتي ، تماس ميان پيروان مكتب فرانكفورت را ساده تر كرده است. با چنين چشم اندازي ، تصوف به راحتي مي تواند با انديشه هاي پوپر آميخته شده و رشد نمايد. زيرا محور اصلي تصوف را «جهاني بودن» تشكيل مي دهد. جهاني بودني كه در آن به وجود خداي يكتا و ليكن خداي همگان تاكيد شده است. در تصوف همه ما همسو با خدا قرار گرفته ايم. تصوف درك عشق است و حيات عليرغم تنوعات با وحدانيت در ارتباط است.
در جهان امروزي، با توجه به پيشرفتهاي ارتباطاتيؤ تكنولوژيك و. غيره بيشتر از قبل واضح شده كه همگان عضو يك جامعه هستيم. يك جامعه، يك اكولوژي ، يك جهان و يك هستي. اين مسئله بر ما و روابط ما با ديگران تاثير گذارده لسا. لذا گرايش به انديشه هاي صوفي افزايش يافته. اين اعتبار و گرايش در جنبشهاي اسلام گرايانه فعلي كاملاٌ مشهود است. نادينه ياسين فرزند عبد الاسلام ياسين، مؤسس جنبش عدالت و معنويت مراكش ، در اين باره تاكيئ مي نمايد: « اسلام مذهبي است شاخه شاخه شده و مي توان گفت كه صوفيان بيشترين بخش از حقيقت را بازگو كرده اند. هدف ارتباط با خدا از طريق عرفاني آن است. ما در اين طريقت و در مقابل تفسير وهابي اسلام كه نوعي اسلام موميائي شده است ، قرار گرفته ايم. تفاسير ما از متون مقدس، پوياست. عليرغم اينكه پيروان عرفاني صوفي در جهان اسلام اقليت ناچيزي را تشكيل مي دهند ما تلاش مي كنيم قطعات مختلف پازل اسلام قطعه قطعه شده را مرتب نمائيم تا ميان تفاسير مختلف همگرايي بودجود آيد. در اين صورت در مركز تصوف قرار مي گيريم/ تادينه ياسين ادامه مي دهد « تصوف و وهابيت متضاد هستند . همانگونه كه معنويت پادزهر بربريت است. لذا مسلمانان نيازمند وحدت مكاتب هستند تا شكوفايي گذشته خود را بازيابند. جالب اسست كه پديده جهاني شدن مي تواند در اين زمينه به ما كمك نمايد زيرا اين پديده ارتباطات را تسهيل نموده و گفتگو ميان دو سوي جهان اسلام برقرار مي گردد... در جهان اسلام، هيچ كشوري را نمي توان به عنوان الگوي تفكرات صوفي معرفي كرد، اما نشانه هايي از اين انديشه در برخي نقاط ديده مي شود».
براي من جالب بود كه نادينه ياسين هيچ كشور مسلمان سني را در اين رابطه معرفي نمي كند اما به كشور شيعه نشين ايران اشاره مي نمايد: « ايران لابراتواري جالب در اين باره است».
دومين عنصر مشترك در اين سه جنبش اين است كه هر سه واكنشي در مقابل انعطاف ناپذيري مقررات سازماني و ايدئولوژيكي . هر سه تلاش خود را در دفاع از آزادي و فرو ريختن چهارچوبها متمركز كرده اند. شايگان در اين باره مي گويد: « روحانيون هميشه در مقابل عرفا كه به نوعي آزاد انديشان زمان هستند ، جبهه گيري كرده اند. عرفت عليرغم اينكه در داخل دين و سنت قرار دارند، از آنجائيكه داراي ديدگاه باز از مذهب هستند، تحت فشار قشريون قرار مي گيرند. مبارزات پنهان و آشكار قشريون با عرفا به خوبي در ادبيات ايراني مشاهده مي شود. اين مبارزات در سطوح و ابعاد مختلفي صورت مي گرفت. در بعد عشق ، عشق الهي را در مقابل احتياط متشرعين قرار دادند.
در بعد اخلاق، تظاهر مبلغ مذهبي را در مقابل عدم اخلاق عارف و در بعد مذهبي ، راه مستقيم علما را در مقابل كج رفتاريهاي خود قرار مي دادند.
در اواخر دهه هشتاد، روشنفكران اگر چه داراي ارزشهاي جديدي بودند اما به نوعي جانشينان عقايد صوفي در آمدند..
در پايان لازم به ذكر است كه شباهتهايي ميان موضوعاتي كه روشنفكران معاصر و صوفيان مورد نقد و بررسي قرار مي دهند، وجود دارد. اگر چه متد بررسي اين موضوعات بدليل مسائل زماني متفاوت است. در زمان فعلي روشنفكران مذكور، متدهاي عقلاني غرب را در بررسيهاي خود مي گنجانند.

عبور از اسلام گرايي در ايران:
ايران، ميان غرب – جهان سوم ، ميان فرهنگهاي آسيايي- غربي و همچنين مسلمان و ماركسيست قرار داشته است. به جريانات فرهنگي فوق بايستي برخي جنبشهاي اجتماعي مختص به جامعه ايراني را نيز افزود. در دههه هاي اخير مهاجرتهاي فرهنگي - سياسي و اقتصادي ايرانيان به غرب ، تاثيرات ويژه اي را در جامعه ايراني گذارده است. همچنين مهاجرتهاي آسيايي و مسلمان به ايران ( ار قبيل افغاني، عراقي، ترك ، كرد و ارمني) نيز بر فرهنگ جامعه ايراني تاثيرات بسزايي را گذارده است .
ايرانيان در طول تاريخ در مقابل تمامي اين حركتها استقامت نموده اند. آنها نه تنها زبان خويش را حفظ نمودند، بلكه علاقه ميهني آنها به يك هويت فرهنگي و سپس سياسي تبديل شده است. در اين يك رنسانس فرهنگي- ملي صورت گرفت كه اژر چه فرهنگ عرب و اسلام در آن نفوذ چشمگيري داشت، اما پپارس بودن آن در تمامي زمينه ها كاملاٌ مشخص بود. لذا اسلام ايران كاملاٌ به اسلام جهان عرب متفاوت بود. براي ايراني ها ؤ احساسات ملي بر اساس يك هويت فرهنگي قوي و استقلال سياسي بنا شده استو بنابراين عجيب نيست كه در تمامي تأملات روشنفكري ، هويت و اختلاف با ديگران، به عنوان كليد فرهنگي معرفي گردد.
انقلاب سال 1979 ، يك پديده جديد اجتماعي فرهنگي بود. اين انقلاب تفسير جديدي از تشيع را ارائه داد. تفسير جديدي از تشيع ، جامعه ايران بويژه جوانان را به حركت درآورد. اما امروز پس از گذشت بيش از 20 سال از انقلاب، جذابيت آن از بين رفته و ايران در داخل يك بحران داخلي قرار گرفته است. بحراني چند بعدي ! .
ترديدي نيست كه جامعه ايراني در بيست ساله اخير تغييرات زيادي را شاهد بوده است. تغييرات اجتماعي ، تغييرات جمعيتي، سهري به همراه توسعه كه كليه جوامع مدرن را در بر مي گيرد. تاثيرات بسزايي را در افراد به جاي مي گذارد. از آنجائيكه مدرنيزاسيون موجب « نهادينه شدن ترديد» مي شود، براي منطبق شدن با آن پاراگماتيسم و نگاهي منتقد ضوروري مي باشد. در اين لحظات بحراني نظام ايران، جنبشهاي پس از اسلامگرايي و يا به قول خود ايرانيان «اصلاح طلب» در حال رشد مي باشد.
اين جنبش در اواخر دهه هشتاد ، اندك اندك آشكار گرديد. آغازي كه با تغييرات بين المللي همزمان بود. تغييرات جهاني، به دلايل مختلف كه در اين نوشتار نمي گنجد، در جهان اسلام و ايران تاثيرات بيشتري را داشته است.
از هم پاشيدگي شوروي و اروپاي شرقي كه نشاندهنده شكست نظامهاي ايدئولوژيكي با اقتصاد متمركز بود، بحران افغانستان به عنوان شكست مداخلات نظامي ، تظاهرات چيد در سال 1989 براي اصلاحات ، آغاز اقدامات اقتصادي در هند در جهت خصوصي سازي ، بحرانهاي اقتصادي در اواسط دهه هشتاد در كشورهاي مغرب، بخشي از منظره جهاني بودند كه هر كدام از كشورها با توجه به مشخصات منحصر به فرد خود، خواستار اصلاح مدلهاي اجتماعي – سياسي- اقتصادي موجود بودند.
اين جنبشها در جهان اسلام گسترده گرديد و رهربان آن خواستار تغييرات شديد در نظامهاي خود بر اساس تعاليم اسلام شدند. جنبشي كه اكنون به نام « اسلام گرا» از آن ياد مي شود.
در ايران، اين جنبش داراي ويژگيهاي خاص خود است. زيرا اين كشور تجربه اسلام گرايي را با خود به همراه داشت. ايران، اولين و تنها كشوري است كه انقلابي بدين مضمون در آن به ثمر رسيده بود.
بنابراين هرگاه بخواهيم جنبش اسلام گرا در ايران فعلي را مورد بررسي قرار دهيم بايد نسل دوم جنبش اسلام گرا را در نظر داشته باشيم. امروزه روشنفكران ايراني نظريات و بررسيهاي خو.د را از دو طريق به آگاهي ديگران مي رسانند: از آغاز دهه 90 بيش از 800 روزنامه و مجله ، با سازش با مواضع دولتي بطوريكه تهديدي جدي براي نظام نباشد، تلاش دارند تصوري آزاد از نحوه زندگي ايرانيان ارائه دهند. اين جنبش فرهنگي در ميان مهاجران ايراني نيز مشاهده مي شو. بسياري از مجلات فرهنگي منتشر شده در اروپا و آمريكا به دست همكاران ايراني آنها مي رسد. طريق ديگر، فعاليتهايي است كه توسط سازمان هاي ايجاد شده توسط انقلابيون ، صورت مي پذيرد. بايد توجه داشت كه اين سازمانهاي فرهنگي اسلام گرا، اكنون توسط نسل جديد اداره شده و به تكامل رسيده اند.
تجربه گذر از انقلاب ، بحث هاي زيادي را درباره نقش اسلام در جامعه معاصر ايران و روابط اين كشور با جهان خارج برانگيخته است. اين بحثها در كليه سطوح و علوم مختلف اقتصادي، اجتماعي، مذهبي، مذهبي، فلسفي و غيره صورت مي گيرد.
هدف از اين بحثها، ازائه ديدگاه خاص از اسلام بوده كه در آن جدايي مذهب و سياست در چارچوب مذهبي صورت پذيرد. لذا روشنفكران مذهبي به انتقاد از مذهب نپرداخته و با ديدگاه فلسفه اسلامي و نه غربي به مباحثه مي پردازند.
با نگاهي اجمالي به رهبران عقيدتي اين گروه از روشنفكران كه در ايران تحت عنوان دگر انديشان شناخته مي شوند، مشاهده مي كنيم كه آنان به بحثهاي قبل از انقلاب ادامه داده ولي در عين حال مباحث جديدي را كه اكنون در جامعه ايراني واقعيت پيدا كرده اند را نيز به آن مي افزايند. اين گروخ بخوبي تغييرات اجتماعي را درك كرده و بدنبال راه حلهايي براي پاسخگويي نيازهاي اقتصادي ، سياسي و فرهنگي خويش مي باشند.
اكثريت رهبران جنبش روشنفكري ايران با محيط هاي غررربي و انديشه هاي آن آشنا هستند. بسياري از آنان، در نظام آموزشي زمان شاه تحصيل و يا آموزش مختلط اسلامي- غربي داشته اند. برخي از آنان در اروپا و آمريكا تحصيل كرده اند. عده اي از اين روشنفكران به دليل مشاركت فعالشان در به ثمر رساندن انقلاب سهم داشته اند. به عنوان مثال آيت ا... منتظري جانشين امام خميني تا سال 1988 ، اكنون از مخالفين انقلاب به شمار مي رود. . لذا روشنفكراني كه با علاقه انقلاب كرده و به استقرار ولايت فقيه ياري رساندند، امروزه به بزرگترين منتقدين حاكميت روحانيت تبديل شده اند. در ميان آنها مي توان به عبدالكريم سروش ، عضو سابق شوراي انقلاب فرهنگي و يا محسن مخملباف اشاره كرد. مخملباف يكي از طرفداران پر و پا قرص انقلاب بود. در مركز هنرهاي اسلامي كه سازماني براي تبليغات انقلابي است به خدمت پرداخت و امروزه به رهبر كارگردانان منتقد تبديل شده است .
اميد اين روشنفكران مدرنيزه ساززي كشور با توجه به فرهنگ ملي است تا بتواند پپاسخگوي نيازهاي مادي و معنوي باشد. تنوع گرايشات در اين افراد به حدي است كه شناخت جنبش آنان را بغرنج تر مي سازد. اما اكثريت آنها به بحث درباره نقش اسلام و جوامع معاصر مي پردازند. از آنجا كه مذهب و نقش آن در جامعه حائز اهميت است. مباحث، كنفرانسها، همايشات و غيره با زباني اسلامي بازگو مي شود.
پس از عبور از اسلام گرايي ، به هيچ وجه حركتي ضد مذهبي و ضد اسلامي نبوده بلكه جنبشي است كه مذهب را ارتباط شخصي فرد با خدا مي داند كه با آزادي خود همسو است.
سروش همسو با اصلاح طلبان مسلمان، موضوع انطباق اسلام در جهان معاصر را مورد بررسي قرار مي دهد. وي پيبشنهاد مي نمايد كه ميان مذهب و شناخت مذهبي بايد تفاوت گذارد. بدين صورت كه هر مسلمان بتواند تفسير مذهبي از روي مسائل را با توجه به جهان بيني خاص خود انجام دهد.

شرق – غرب/ غرب - شرق
نباز به كسب حس اعتماد ، با توجه به هويتهاي فرهنگي و اهداف قرن بيست و يكم ، روشنفكران مسلمان را وادار به ارائه پيشنهاداتي كرده است. اين روشنفكران غناي فرهنگي ديگران را نيز ناديده نمي گيرند. علاوه بر روشنفكران ايراني، اسلام گرايان ديگر كشورها هم ، همين روش را اتخاذ كرده اند. محمد الهاشمي، عضو حزب النهضه تونس تا سال 1982 در اين باره مي گويد: « ترديدي نيست كه ما مي توانيم از تجارب غني غرب در زمينه دموكراسي بهره گيري نماييم. ما مسلمانان نه تنها مي توانيم بلكه وظيفه داريم با استفاده از تجارب غرب به حل مشكلات موجود جهان اسلام بپردازيم. براي حصول به اين مقصد ، در ابتدا بايستي گفتگو ميان ملل مختلف جهان اسلام آغاز شود. در اين گفتگوها بايد به هويتها و منافع خاص همه ملتهاي مسلمان در نظر گرفته شود».
اين پيشنهاد فرهنگي به معناي نزديكي جديد به فرهنگ غرب محسوب مي شود. به گفته عبدالسلام ياسين اين پيشنهاد نه تنها باعث اسلامي شدن مدرنيته شده بلكه موجب اختلاط برخي عناصر «اسلام مدرن» با «مدرنيزاسيون اسلامي» مي شود در نتيجه روابط با غرب به صورت تقليدي نبوده و فرهنگ مذكور تصفيه مي شود. در چارچوب جهاني شدن ، بر اختلافات تاكيد شده و داده پردازيها در شرايط مشاوي صورت مي گيرد. به زبان ديگر مالكيت انتقادي بر مدرنيت و مشاركت در ساخت آن ، چنانچه اركون مي گويد: «آنچه از غرب خواسته مي شود، اين است كه قبول نمايد كه تاريخ عقايد به فرهنگ روستايي مستعمراتش محدود نمي شود. جهان سوم مشتاق تغذيه از علوم و عقل غرب نيست تا به يكباره به متمدن و غربي شدن آنها بيانجامد. غرب بايد حق فرهنگ جنوب را شناسايي كرده تا آنها ارزشهاي خود را با توجه به ميراث تاريخي خود بارور نمايند. پس از اين باروري جنوب مي تواند ارزشهاي خود را معرفي نمايد. غرب بايد بفهمد كه نمي تواند براي هميشه انحصار ارزشهاي جهاني را در دست داشته باشد».
آنچه سروش مي گويد نيز در همين راستا قرار دارد. وي بعنوان يك منتقد حرفه اي در مقابل غرب ظاهر نمي شود. بلكه خواستار روابطي مثمرالثمر و منطقي است كه در آن بايد هويستها نيز در نظر گرفته شود. او غرب را يك نظام همگرا و واحد نمي داند بلكه غرب را نظامي چند بعدي دانسته كه برخي از عناصر آن مي تواند با عناصر ديگر فرهنگها هارموني داشته باشد.
قبول برخي عناصر فرهنگ غرب به معناي قبول كل فرهنگ غرب نيست در نتيجه انتخاب عناصر مطلوب آن ضروري مي باشد. انتخابي كه نياز به تلاشي منطقي و انتقادي دارد تا هارموني ميان روابط ايجاد گردد. به همين دليل سروش به دفاع از روابط مثبت ميان تمدنها مي پردازد. علاوه بر اين سروش اعتماد خود به فرهنگ اسلامي را نيز از دست نداده و پيشنهاد مي نمايد. تماس فرهنگها بدون ترس و احساس ضعف صورت گيرد.
اين روش باعث اختلاط فرهنگي خواهد شد و بدنبال آن مي توان به تبيين نظريه نقش اسلام در جوامع معاصر پرداخت. همان چيزي كه محمد خاتمي از آن بعنوان «گفتگوي تمدنها» ياد كرد.
هدف خاتمي از پيشنهاد گفتگوي تمدنها ، وارد نمودن مجدد ايران به كنسرت ملتها ، با توجه به اختلافات فرهنگي است. اين موضوع همچنين مواضع جديد جنبش پس از اسلام گرايي در مقابل غرب مي باشد.
خاتمي لزوم چنين گفتگوهايي را در برنامه هاي انتخاباتي سال 1997 گوشزد كرده بود. همچنين بازنگري بر برخي مفاهيم قديمي شده را يادآور شد تا به انزواي ايران پايان دهد: « علم و تكنولوژي ابزار مهمي براي استقلال ما هستند. بايد تلاش نمائيم با جهان ارتباط برقرار كرده و در اين حوزه ها رشد نمائيم. در نتيجه بايد برخي از عقايد خود در مورد استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي را مورد بازنگري قرار دهيم» سپس در سفر خود به آلمان و در مراسم پرده برداري از مجسمه گوته و حافظ ، گفتگوي ميان تمدنها را ارايه كرد. او بدينوسيله نزديكي و مدارا با غرب را به نمايش گذارد. خاتمي در اين مراسم يادآور شد كه دو كشور آلمان و ايران تنها دو منطقه جغرافيايي نيستند بلكه دو قطب فرهنگي و فلسفي جهانند. شناخت ميان غرب و شرق را براي پايان دادن به پيش داوري ها ضروري دانست تا موانع گفتگوها از بين برود. خاتمي گفت: «تا زماني كه سنت و مدرنيت خود را خيز مطلق فرض نمايند و هر كدام ديگري را شر مطلق يداند، گفتگويي ميان آنها صورت نخواهد گرفت».
رهبر ايراني بدين شمل هم به وضعيت فعلي كشورش و هم به پيش داوري هاي غربي در خصوص سنتهاي اسلامي كه مانع گفتگو مي شوند، اشاره كرد. او خواستار روحيه اي انتقادي چه نسبت به سنت و چه نسبت به مدرنيت شد و شناخت هر دوي آنها را ضروري دانست.
خاتمي خدمات ولفانگ و گوته در گفتكوهاي غرب و شرق را يادآور شد و خواستار ادامه راه آنان گرديد. چنانچه گوته در اشعار ابتدايي ديوان خود مي گويد: « خدا شرقي است ، خدا غربي است».
پا فشاري خاتمي بر اين گفتگوها، نشان دهنده ضرورت وارد شدن به اقتصاد جهاني و پاسخگويي به نيازهاي فرهنگي «جهان اقتصادي» است او همچنين بر هويت اسلامي به عنوان يك هويت سياسي تاكيد كرد. خاتمي موانعي كه در آينده مي تواند اختلافات و متشابهات ميان انسانها را مورد بررسي قرار دهد را بيان كرد. همچنين به جهاني بودن مفاهيم كه بصورت فرهنگهاي مختلف ظاهر مي شود، اشاره نمود.
براي جلوگيري از بي هويتي ، خطر استحاله و كسب مدرنيزاسيون به صورت تقليدي لازم است سينكرتيسم فعال ميان سنت و مدرنيت برقرار گردد.
«ما كه خواستار تكامل بوده ولي مي خواهيم سرنوشت خود را بدست خويشتن تعيين نمائيم، بايد قادر به تغيير دان باشيم. بايد يقين داشته باشيم كه جستجوي الگوهاي غربي توسعه موجب تخريب ميراث ما نخواهد شد. تنها هنگامي مي توانيم از سنت انتقاد نمائيم كه به هويت خويش آگاه باشيم. ملت بدون سنت فاقد انديشه جدي است. سنن مختلف قابليت تكامل را دارند. مسئله اينست كه آيا ملت مجبور مي باشد عليرغم نيازها و آمال انساني به حفظ سنن بپردازد. براي چه تلاش خود را بر ايجاد تمدن آينده متمركز نمي كنيم و تغييرات لازم را براي رسيدن به اين هدف انجام نمي دهيم. براي دستيابي به اين هدف عالي انتقاد از سنت و مدرنيت ضرورت دارد».
علاوه بر اين كه گفتگوي ميان تمدنها باعث شكسته شدن انزواي فرهنگي – اقتصادي شده، اين گفتگوها به اغناي فرهنگي نيز خواهد انجاميد. آغاز گفتگوهاي ايران غرب، بهيچ وجه به معناي تقليد محض نبوده بلكه يك تبادل معرفتي دوجانبه است كه براي هر دو فرهنگ ثمربخش مي باشد. اين امر به معناي شناسايي جهاني بودن فرهنگهاست و ايران مي خواهد در شرايط متساوي در آن مشاركت نموده بدون آنكه هويت و فرهنگ عظيم خود را از دست بدهد.
در اين ميان غرب نيز از شرق بهره خواهد برد. فرهنگ شرق ، در جهان فرهنگ و ادب اروپا تا قرن سيزدهم به اندازه كافي مورد قبول و شناسايي قرار نگرفته بودو اتخاذ تعقل و بازبيني كه به آغاز عصر روشنفكري منجر شد، تغيير عميقي در مفاهيم جهاني بوجود آورد و به دوره جهان بيني مسيحي- دگماتيك جنگهاي صليبي و تفسير منفي تاز تمدن شرق پايان داد. تعقل، . آزاد انديشي، روشنفكران غربي را به ترجمه آثار و منابع اسلامي واداشت و جهان غرب را حيرت زده خويش ساخت.
كسب منابع جهان اسلام در قرن سيزدهم ، فلاسفه و شعرايي از قبيل ، Leibnitz ، LESSING ، Herder ، علاقه خويش را به ادبيات شرقي نشان دادند. نظريه پردازي مانند Herder اشعار حافظ را سمبل ادب ، مذهب ، احساسات ، فخر ، غنا ، منطبق با اسلام و قوي در تصوير و توصيف دانست. نظرياتHerder در مورد حافظ ، باعث ايجاد حركتهاي ملي گراي اروپايي شد. غرب و شرق را با يكديگر متصل نمود و اين تماس جديد با آغاز فعاليت نويسندگان رمانتيك به اوج خود رسيد. دنيايي از مفاهيم جديد كه توسط عرفا و صوفيان اسلامي ارائه شده بود و غناي بيان آنان، منبعي نامحدود را در اختيار روشنفكران جنبش رمانتيك گذارد.
شعر شرق به خاطر تنوع ، زيبايي و قدرت تصور ، جلوه خاصي از خود ارايه داد. كنت نرونيا شعر آسيايي را در مقابل شعر اروپايي بدين صورت توصيف مي كند: « شعرهاي ما نثرهاي ريتم دار ، بي معنا ، بي روح و بي نمك است. مدتهاست اين اشعار را از پيرينه به عنوان كالاي مرغوب به ما فروخته اند».
نظم عالي اشعار شرق، خارج از هرگونه ترديدي است. جذابيت خارق العاده آنها، حديث عشق صادقانه آن كه از درون سرچشمه مي گيرد، ظرفيت موسيقي وار اشعار بدليل غناي ملوديك ادبيات و بازي دايمي اصوات و كلمات بيشترين نفوذ را در ميان شعراي اروپايي به جاي گذارد.جهانگير شدن مفاهيم اين اشعار نيز دست كمي از آنچه ذكر شد نداشت. تمثيل هاي جنسي و هوسران كه در بسياري اوقات با واقعيات منطبق است، آزاد انديشي شعرا كه موجب شد در محافل مذهبي مورد قبول واقع نشود، شوخ طبعي و واقع بيني در مقابل مطلق بيني از ديگر عناصري بودند كه جهان غرب را كاملاٌ متعجب ساخت.
شايد ديوان غرب – شرق گوته بهترين نمونه گفتگوهاي شرق و غرب باشد. جذابيتي كه ادبيات شرق براي گوته داشت، او را وادار ساخت از طريق ترجمه هاي انجام گرفته بطور جدي به مطالعه آنها بپردازد. شعراي بسياري مانند فردوسي ، سعدي و غييره را مي شناخت اما حافظ براي او جايگاه ويژه اي داشت.
شمس الدين محمد شيرازي معروف به حافظ (لقبي كه بدليل حفظ قرآن به او داده شد) در سالهاي 1320 تا 1390 حيات داشت. او در اروپا بعنوان يكي از بزرگترين شعراي شرق شناخته مي شود.
هنگاميكه گوته ديو ان اشعار خود را در سالهاي 1814 تا 1819 مي نوشت، كهولت سن بر او غلبه كرده بود و آن سالها، سالهاي پاياني فعاليتهاي ادبي اش بود. تماس او با جهان شرق بويژه اشعار حافظ ، تغييرات بسياري را در اثر خردش بوجود آورد. به عنوان عضوي از شعراي كلاسيك آلمان قرن هيجدهم، تاثير اشعار شرقي در ذهنش باعث مي شود كه بخش آخر اثرش ويژگيهاي ادبيات رمانتيك را به خود گيرد. او به خلق ادبيات كلاسيك با مشخصه انساني و اخلاقي پرداخت. سفر جديد گوته با هدايت شاعر ايراني آغاز شد. شاعري كه قلب گوته را بدست آورد و گوته از او به عنوان دوقلوي ايراني خود ياد مي كند. از طريق او به عشق واقعي پي برد و شادابي و كمال در عشقبازي را بدست آورد.
در ميان اثر جاويدش به شعر اهدايي اش به حافظ ، در كتاب حافظ كه نامحدود نام دارد اشاره مي كنيم. در آن مفاهيم جذاب تفكر شرقي كاملاٌ بچشم مي خورد. ارتباط دائمي شعر و عرفان مذهبي ، نظم نا محدود ، محتويات ادبي ، متعالي و غير وابسته به زماني خاص ، بطوريكه امكان هر نوع تفسيري از آن امكانپذير است، از جمله نشانه هايي است كه تمامي اشعار صوفي حاوي آن بوده و به آزادي ادبي مي انجامد.
ميام حافظ و گوته يك ارتباط دائم برقرار شد. ارتباطي كه هردوي آنها به حيات دنيوي، شادابي ، عدم احتياط و پاره شدن قيود آري گفتند. گونه خود به اين ارتباط اعتراف كرده و مي گويد امكان دارد كه او هم يك مسلمان باشد.

فلسفه غرب در ميان ايرانيان معاصر:
نفوذ روشهاي بررسي غربي بويژه آنچه شريعتي از آن تحت عنوان از خود بيگانگي ياد مي كند ، آثار ترجمه شده روشنفكران غربي و علاقمندي به فلاسفه مكتب فرانكفورت ، باعث گرديد كه يك روش جديد برسيهاي منطقي ، تاريخي و اجتماعي توسط روشنففكران ايراني ايجاد شود. برخي ديگر مانند سروش نفوذ انديشه هاي پوپر را تاييد كرده و آن را اساس روشهاي علمي و اخلاقي خود قرار داده است. عبدالكريم سروش با نام اصلي فرج ا… دباغ در سال 1950 بدنيا آمد. تحصيلات ابتدايي خود را در مدرسه اسلامي علوي به پايان رسانده است. مدرسه اي كه در دهه پنجاه توسط عده اي از بازاريان براي تربيت مذهبي و مدرن فرزندانشان تاسيس گرديد. سروش داراي دكتراي داروسازي از دانشگاه تهران و فلسفه و تاريخ از انگلستان است. وي در سال 1992 دانشكده تحقيقات تاريخي و فلسفي را بنا نمود. سروش در به ثمر رساندن انقلاب اسلامي مشاركت داشت و به يك شخصيت نيمه رسمي انقلاب تبديل شد. در سالهاي اوليه انقلاب غالباٌ در تلويزيون ظاهر مي شد و مقالاتش در روزنامه ها و مجلات معتبر منتشر مي شد. به عنوان پژوهشگر در آكادمي فلسفه به فعاليت مشغول و به عضورت شوراي انقلاب فرهنگي درآمد.
در سروش سنتهاي صوفي و دقت علمي غربي آميخته شده اند. او همانند پوپر با روشهاي علمي آغاز مي نمايد. تحصيل رشته داروسازي ؟ دقت عمل را در انديشه هاي فلسفي اش بارزتر ساخته است. آنچه پوپر از آن بعنوان «تعقل گرايي علمي» ياد مي كند. بدين معني كه عقل نمي تواند از انتقاد بري باشد. سروش نه مؤسس و نه سازنده مكتبي است بلكه توسعه دهنده يك متد علمي است. با اعتقاد به اصل «امكان اشتباه ؟ « معتقد است كه با پيدا كردن ادله محكم مي توان يك نظريه كه بر آن پافشاري شده را رد نمود يعني همان «جهان يقين» . به زباني ديگر معتقد است كه نه تنها اشتباه كردن بديهي است بلكه ضروري مي باشد. اينگونه مواضع يعني «تعقل گرايي انتقادي» در بسياري از روشنفكران «اصلاح طلب» مشاهده مي شود. آنها مايلند به جستجوي عقلي ادامه داده تا پيشرفت حاصل شود. اين متدلوژي با اصلاحات سياسي همراه است. پوپر نيز با اين روش به راه حل هاي مناسب تر و رضايت بخش تر مي پرداختو به همين دليل بيشترين انتقاداتش از هگل، ماركس و افلاطون بود كه بدنبال يك نظم ايده آل بودند. ( اين روش پاراگماتيك مورد علاقه روشنفكران ايراني قرار گرفته است. زيرا از هر نوع مفهوم فلسفي يا سياسي محدود كننده جلوگيري مي نمايد. سروش نيز با اتخاذ همين روش معتقد است كه درك از اسلام هيچگاه كامل نيست و در نتيجه هر تلاشي را براي ارائه يك اسلام رسمي رد مي نمايد. يه معناي ديگر ، پيشنهاد يك جامعه عقيدتي و يا بسته مورد قبول آنها نيست.)
ار سوي ديگر ، پوپر نظريات خود را با توجه به ديدگاههاي مذهبي يا عقيدتي بيان ننمود. بلكه فرضيات و سؤالاتي را طرح كرد كه در آن آينده بشريت مد نظر بود. او اعتقاد داشت كه جامعه و تاريخ باز بوده و محدود نمي باشد . در نتيجه در آينده اي باز ، هيچ چيز معين و مطلق نبوده و همه چيز مي تواند ممكن و معتبر باشد. اتخاذ اين روش در عين حال توانست به پيشرفت پژوهش و توسعه فني – علمي منجر شود .
بديهي است روشنفكران ايراني اصلاح طلب نيز با اتخاذ چنين مواضعي ، به دفاع از آزادي (اجتناب ناپذير براي تعقل گرايي انتقادي) و احساس مسئوليت (براي عمل به انديشه ها) ، پرداخته اند. اين دفاع چه از ديدگاه نظري و چه از ديدگاه عملي صورت مي گيرد كه همان اصلاحات مي باشد.

مكتب فرانكفورت:
معناي واژه ها و مفاهيم مشتركي كه ميان روشنفكران اصلاح طلب ايراني رد و بدل مي شود را مي توانيم در سخنان و روش سياسي محمد خاتمي بيابيم. سخنان خاتمي را به عنوان نمونه مورد بررسي قرار مي دهيم تا ارتباط ميراث فرهنگ ايراني با مؤسسه تحقيقات علوم انساني و اجتماعي فرانكفورت را بهتر درك نماييم.
فعاليهاي سياسيي خاتمي در سالهاي شصت و با ارتباط با ديگر انقلابيون آغاز مي شود. او با گروههاي چپ هوادار امام خميني همراه شد زيرا انديشه هاي ماركسيستي بدليل تماسهايش با جنبش هاي سال 68 در او رخنه كرده بود. نوع تحصيلاتش او را بعنوان نماينده روشنفكران داراي تحصيلات مختلط معرفي كرده است. زيرا علاوه بر تحصيل الهيات در قم ، فلسفه و علوم تربيتي را در دانشگاه تهران نيز گذرانده است. اقامت وي در هامبورگ در سالهاي پائين دهه هفتاد ، اين فرصت را بوجود آورد تا با انديشه هاي جديد فلسفي مكتب فرانكفورت آشنا شود. بايد افزود كه انديشه هاي ماركسيستي ، ارتباط مشتركي است كه اينگونه روشنفكران را به هم پيوند داده است. عليرغم اينكه نظريات ماركسيسم راجع به فرد و اجتماع مورد انتقاد آنها قرار گيرد.
ارائه «نظريه انتقادي» به عنوان متدي براي نقد و بررسي جامعه توسط مكتب فرانكفورت ، مشخص ساخت كه نقد تئوريك جامعه ، تنها تبايد به مقايسه و توصيف مشكلات بسنده كند بلكه نقد تئوريك يك تلاش عقلي براي دستيابي به ايده آل مشخصي است. ايده آلي كه تاريخ آن را به عمل نمي آورد. از آنجاييكه واقعيات اجتماعي عقلاني نيست و به همين دليل مملو از بي عدالتي و بي عقلي است ، نتيجتاٌ آزاادي و شفتفيت بر آن حاكم نمي باشد. يك محقق اجتماعي نبايد تنها به انعكاس مشكلات بپردازد و خود را در جهاني غير واقعي و بيطرف حس نمايد. نظريه انتقادي بايد به ارزيابي جامعه با در نظر گرفتن ارزشهاي عقلي ، جهاني و آزاد بپردازد.
محور نگرانيهاي اين انديشمندان ، آزادي است. آنها بصورت دائم بر ارزش جوهري آزادي پافشاري مي نمايند. زيرا اين آزادي موجب توسعه و پيشرفت مي شود. آنها معتقدند كه نظريه انتقادي در مورد ايران ميزان آزادي افراد جامعه داوري خواهد كرد.
آموزش تاريخي – سياسي خاتمي ، از « از جهان شهري تا شهر جهاني» كه به الگوي عقيدتي جنبش اصلاح طلب تبديل شد، بدون ترديد بر گرفته از اين نظريه اقتصادي است. در نظريات او پيدايش زندگي اشرافي در رنسانس و روند اجتماعي- اقتصادي و فرهنگي كه باعث جدايي كلييسا از دولت در اروپا شد، مد نظر قرار مي گيرد. تز اصلي پروژه او يك تجربه تاريخي بزرگ در اروپا است كه مي تواند به عنوان نقطه آغازي براي تجربه ايراني باشد. تعقل گرايي در اروپا هنگامي به ثمر رسيد كه كليسا از دولت جدا شد. اگر اسلام بخواهد به هدف مذكور دست يابد، بايد در ابتدا به ارزش آزادي انديشه ارج نهد. اين يقين را در سال 1997 و به هنگام پيروزي انتخابات اعلام نمود: « آينده مذهب بستگي به اين دارد كه چگونه ، با آزادي ملازمت دارد. در غير اينصورت آينده اي وجود ندارد. اگر مذهب در مقابل آزادي بايستد، مذهب بازنده خواهد بود». اين موضوع در انتخابات سال 2001 نيز تحت شعار « آزادي بيشتر با اسلام مطابق است» تكرار گرديد.
از سوي ديگر مي توان به نفوذ برخي انديشه هاي ديگر در تأملات فلسفي اصلاح طلبان ايراني پي برد. همچنين امكان دارد كه واقعيات ويپه جامعه ايراني و نياز به اصلاحات ، در عمل به پيدايش انديشه هاي جديد چپ گرايانه انجاميده و كانونهاي انتقادي را به دور خود جمع نموده باشد. چنانچه HERBERT MARCUSE كارشناس فقد ماركسيسم اتحاد جماهير شوروي و سازمان دهنده جنبش هاي دانشجويي مي توانست تمامي كانونهاي انتقادي راديكال را به دور خود جمع نمايد .
چنانچه در دهه هفتاد كليه مخالفين با جنگ ويتنام را حول يك محور قرار داد. اين وحدت بغرنج كع شامل نسلها و احساسات متفاوت مي شد، در ايران نيز تحت عنوان جبهه دوم خرداد عملي و نهادينه شد. اين جبهه يك گروه همگرا نيست در نتيجه مواضع متضادي در ميان آنها مشاهده مي شود. طرح كلي آنها اين است كه براي نجات انقلاب اسلامي ، انجام اصلاحات عميق ضروري بوده تا اداره امور دولتي ادامه يابدو اصلاحاتي كه بايد هم شامل جامعه و هم شامل انديشه شود.
انتقاد ماركوس از فلاسفه يك بعدي كه در زمان او مورد نقد دائمي قرار مي گرفت، امروزه توسط روشنفكران ايراني نيز با توجه به اهداف خاص خودشان مورد نقد و بررسي قرار مي گيرد. (استاد آرام فلاسفه يك بعدي در ترمينولوژي غربي را علماي بي عمل ترجمه كرده بود/مترجم).
آرزوش شكست تفكرات تك بعدي در سخنان خاتمي به صورت مكرر مشاهده شده و او بر آزادي ارائه اطلاعات همواره تاكيد كرده است .

اعتبار تصوف:
در حال حاضر علاوه بر مطبوعات متنوع و آثار ترجمه شده ، در كتاب فروشيهاي ايران ، كتب با گرايشات صوفي مشاهده مي شود. مطالعه اشعار كلاسيك ايراني ، امروزه جامعه را به تحرك واداشته و بسياري معتقدند كه اسلام واقعي مترادف با قبول ديگري و مدارا با ديگران پايه گذاري شده است. اين همان معناي عرفان صوفي است كه هر نوع انحصار طلبي را مردود مي شمارد
يكي از ابعاد تمدن اسلامي كه غرب را شيفته خود ساخت، عمق معنويات آن است كه در غرب تحت عنوان تصوف شناخته شده است . غناي معنوي اسلام، مرزهاي جغرافيايي جهان اسلام را درنورديده و نفوذ عميقي بر حيات معنوي، ادبي و انديشه اي ديگر ملتها و مذاهب داشته است. همانطور كه اشاره داشتيم، اشعار بسياري از صوفيان از قبيل رومي، حافظ ، خيام ، سعدي و غيره ، سالهاست كه به زبانهاي غربي ترجمه شده است.
« صوفي هيچ چيز را در تملك ندارد و هيچكس نيز مالك او نيست». سخني كه بيان كننده فارغ شدن صوفيان از تمامي قيد و بندهاي دنيوي است.
صوفيان اين مسئله را در عمل ارائه كردند و خود را به حقيقت محض تسليم نمودند. بخشي از اين حقيقت براي بسياري از آنان ، صفا و مدارا با همگان بود.
تصوف تنها عرفان اسلامي نيست بلكه يك نوع حيات فعال در زمانه خود بود. به همين دليل آنها به دفاع از جامعه و عدالت اجتماعي پرداختند كه خود نوعي قبول مسئوليت است. صوفيان گروههايي بودند كه از نحوه اداره جامعه اسلامي سرخورده شده بودند و آن را نتيجه هدايت به حكام فاسد مي دانستند. بنابراين براي ادامه مبارزات خويش به بعد معنوي اعتقاد خود پناه بردند. ذكر اين مطلب حائز اهميت است كه تصوف نه يك دكترين و نه يك نظام اعتقادي است بلكه يك نوع خاص از زندگي و تجربه مي باشد .
هنگامي كه ما از جهاني بودن اعتقادي سخن مي گوئيم بدون ترديد اين اعتقاد بايد مدارا با ديگران رت در نظر داشته باشد. صوفي ها اگر چه برخي تفاسير از اسلام را قبول نداشتند اما هيچگاه وحي الهي ئ تفاسير خشك متون مقدس را مورد ترديد قرار ندادند. بطور خلاصه تصوف نيز همانند ديگر جنبشهاي عرفاني چند بعدي بوده و مخالف دگماتيسم مي باشد. اين جنبش واكنشي در مقابل مذهب رسمي است. به همين دليل با اينكه شاخه هاي مختلفي دارد هيچگاه يكديگر را رقيب خود نپنداشته اند. حتي يك استاد صوفي مي تواند در چند شاخه مختلف تربيت شده باشد
سه واژه كلي كه صوفيان (عشق، شراب و هوسراني) آن را تكرار مي كنند، نشاندهنده عمق تفكرات آنان است اگر چه از عناصر دنيوي بهره گيري مي نمايند. تكرار عشق ، وسيله اي براي ادمه حيات در دوراني پر مشقت و رنج براي آنها بود. دوراني كه توسط ظالمين مورد تحقير قرار مي گرفتند. آنان با اشعار خود آن چيزي را بيان مي كردند كه قادر به بيانش نبودند. آنها استاد به مسخره گرفتن سانسور بودند. به همين دليل در همه جا به اهميت كلمه اشاره مي كنند. رومي مي نويسد: «انسان در زبان خود پنهان شده است» رومي بر ارزش كلام پافشاري مي كند و آن را بهترين ابزار براي معرفت الهي مي داند.
در ميان شعراي ايراني ، حافظ ، رومي و خيام ، توسط سروش مورد توجه قرار گرفته اند. مي توان گفت ، حافظ به همراه گوته بعنوان سمبل گفتگوي تمدنها ، براي او مي باشند. همانطور كه انديشه هاي خيام توسط كيارسمي و مخملباف در مسير هنري مورد استفاده قرار مي گيرند. اينها همه نمونه هايي از استقراض فرهنگي توسط روشنفكران اصلاح طلب ايراني است. انديشه هاي جلال الدين رومي ، نظريه وحدانيت او بر اساس همگرايي روحي و صفاي باطني كه در رقص سما تجلي يافته است، نقطه اعلاي هارموني با كواكب ، چرخش سياره ها ، رقص افالك و به طور خلاصه جهان هستي است. در اين رقص انسان به عاليترين مرحله اوج رسيده و رومي توانست هرگونه دوگانگي را از بين ببرد.
رومي همچنين مشكلات نظريه معرفت را مورد مداقه قرار مي دهد. رومي به دو نوع شناخت و ديدگاه اشاره مي كند. شناختي كه تنها شكل و ظاهر را در بر مي گيرد و شناختي كه از ظاهر گذشته و باطن را در بر مي گيرد. او معتقد است كه شناخت خدا توسط حواس غير ممكن است زيرا مادر نيست. توسط عقل نيز غيرممكن است زيرا قابل تعقل نيست. شناختي فطري و دروني مي باشد. ابعاد مفاهيم و مدارا در يكي از رباعيات او به خوبي مشاهده مي شود : نه مسيحي هستم ، نه يهودي ، نه گبر و نه مسلمان .نه از شرق هستم و نه از غرب. نه از بحر و نه از بر.
هنگامي كه رومي از مكاني ناشناخته صحبت مي كند. اين مكان ، مكاني دروني است. همين مسئله توسط اصلاح طلبان ايراني مورد بهره برداري قرار گرفته و مذهب را ارتباطي دروني و فردي مي دانند.
رومي همچنيين توسط سرروش مورد بهره برداري قرار گرفته و به داوري كه از طرقداران هيدگر است ، پاسخ مي دهد. بويژه به مثنوي تكيه كرده كه اين كتاب به عنوان قرآن دوم يا قرآن ايراني شناخته شده است. زيرا سروش معتقد است كه هر نوع ايدئولوژي اسلامي سدي و مانعي براي شناخت مذهبي محسوب مي شود
اگر خلاقيت علمي و هنري هميشه از تماس فرهنگها تغذيه نموده است، اين انتقال فرهنگي را مي توانيم با دقت در ميان كارگردانان سينمايي معاصر ايراني مشاهده نماييم. كارگردانان ايراني تلاش خود را بر اين متمركز كرده اند تا نارضايتي جامعه را بارز كرده و محدوديتهاي جامعه را در آثار خود به نمايش گذارند.
ابزار فني و استراتژيك آنها ريشه در فرهنگ ايراني دارد. بطور كلي هنر ايرانيي كه شامل شينما نيز مي شود ، ريشه در فرهنگ ايراني با مشخصه هاي سمبليك و تشبيهي است. ساختار سينمايي ايراني شباهت بسياري با ادبيات صوفي براي برخي از صاحب نظران سينماي فعلي ايران شباهت زيادي با نئوليبراليسم ايتاليائي دارد. نئوليبراليسمي كه در شرايط بد پس از جنگ در آن كشور ايجاد شده بود. محسن مخملباف نفوذ WIM WENDERS با فيلم «بالهاي آرزو» را مورد تاييد قرار مي دهد. در حاليكه كيارستمي بيشتر تحت نفوذ NOUVELLE VAGUE و جنبش او قرار دارد. جنبش كه كارگردانان سينمايي ايران و سينما دوستان ايراني با دقت آن را تحت مطالعه قرار دادند.
عباس كيارستمي استاد بسياري از كارگردانان امروزي سينماي ايران است. در او نمونه اي از سينكرتيسم ميان سنت و مدرنيت بخوبي مشاهده مي شود. هنگاميكه از او درباره موضوعي در مورد فيلم طعم گيلاس سؤال شد، پاسخ داد: « شما عمر خيام را مي شناسيد؟ او شاعر و عالمي ايراني است كه در اواخر قرن يازدهم و اوائل قرن دوازدهم زندگي كرد. او هميشه براي زندگي ارزش قائل بوده است و مرگ در آثارش ناديده گرفته مي شود. مرگ وسيله اي براي ادامه حيات است. وجود مرگ اين امكان را به بشر داده است كه انتخاب زندگي، نشانه انتخاب و مسئوليت باشد» .
عمر خيام نه تنها به كسب فرهنگ كلاسيك يونان پداخت بلكه در توسعه آن مشاركت نمود. عمر خيام ( 1050-1123 ) فيلسوف ، شاعر ، رياضي دان ، منجم و مريد ابن سينا بود. بسياري از مسائل جبري از قبيل معادلات دو مجهولي و سه مجهولي توسط او طبقه بندي و ارائه شد.
نفوذ عناصر سنت و مدرنيت ، شرقي و غربي در روشنفكران اصلاح طلب ايراني همانطور كه قبلاٌ در جهان غرب صورت گرفت، نشاندهنده اين است كه بوسيله اين مكانيسم يا ديگر مكانيسم ها ، جرياني تاريخي براي تبادل ، جذب و تكامل فرهنگي ايده ها آغاز شده است.

 
 ال پائيس – 22 اكتبر 2001.

La mirada mutilad – Djalali , M.R , Paris , Ruf - 1994
MOYEN ORIENT- D.SHAYEGAN-BARCELONA, PENINSULA, 1990 , P:204
MERINERO , Mª J: Iran hacia un desorden prometedor. MADRID, 2001
GIDDENS, A: Consecuencias de la modernidad. Madrid , Alianza , P:184 .
MERINERO, Mª J: Manifestaciones de malestar soccial , Estudios del Pacifico
Eposito , J.l : El desafio Islamico – Madrid – Acento , 1996 .
MERAT, Z : Les revues intellectuales – nº 49-1998.

ترمينولوژي استفاده شده نوسط خسرو خاور.
سخنان ببني صدر در مجله لبنان 28 ژانويه 2001 .

MERINERO – Mª J : Cine، Cineasta y Politica en Iran.
Debating Religion and Politics in Iran , New York 1996.
MARTIN MUÑOZ , El estudio Arabe , BARCELONA 2000.
YASIN A , Islamiser la modernite , casablanca 1998 .
AYUBI, N :OP , CIT
ARKOUN: conna ssance del islam. Paris, 1992
Richard, y: clengs et intellectuales dans la R.I. Iran – Paris-1992
Shayegan, D: El Horinzonte de las mezclas – paris- 1999.

سخنراني محمد خاتمي در واليمار – 12 ژوئيه 2000 .

GH ALIOUN , B : Islam et Politique , Paris – 1998.

سخنراني خاتمي – منتشر شده توسط مركز اسناد شوراي اسلامي اسپانيا.

Conde de noroña : Poesias Asiaticas – Madrid – 1952 .

آواز درويش – بارسلون- 1987 .
ترجمه كامل ديوان حافظ براي اولين بار توسط HAMMER – PUSTALL صورت گرفت و گوته از اين طريق با اشعار حافظ آشنا گرديد.
نفوذ ادبي حافظ در گوته در Acosta Gomez .

SHARIATI, A: Histoire et destinee, Paris , 1982
RICHARD , ART CID.
RICHARD , Y : Clergs et intellectuels dans R.I.I , Paris , 1990.
POPPER , K : Busqueda sin termino, Madrid / 1955.
POPER,K: La Sociedad abierta y sus Enemigos , Buenos Aires , 1967.
BAUDOUIN, J : La Philosophie de Karl Popper , Puf , 1994.
WIGGERSHAUS , R :L Ecole de Francfort , Paris / 1990
WIGGERSHAUS , R : L Ecole de Francfort , Paris /1990
MARCUSE , H : El Hombre Unidimensional, Barcelona, 1994.

سخنراني محمد خاتمي اميد و اضطراب ، منتشر شده توسط مركز اسناد شوراي اسلامي.

KHOSROKHAVAR, F : Iran de La Revoluciom a La reforma, Barcelona /1994.
Bonaud , C : Introduccion al Sufismo , Barcelona /1994
CHAVALIER, J : El sufismo , Barcelona , 1982 .
Lopez Baralt: San Juan de la Cruz y El Islam , MADRID , 1985
JANES , C : Poemas Sufies/ 1983.
RUMI , Poemas Poemas Sufies / 1983
RUBAYAT RUMI, Janes Y Taheri, MADRID, 1996
EL MASNAVI, Barcelona, 1983.
WILLIAM CHITTEK , In /the Sufi Path Of Love, State university New York Press.
RUBAYAT RUMI , OP , Cit

ديوان اشعار مولوي

RUMI , El MASNAVI, Barcelona 1984
SoROUSH , A : Euolution Of Figh, Kiyan , N 46.
TOUBIANA, S: Le Gout du Cache a vec Kiarostami Nº 518, 1999.
Fitzgerald , W : Rubaiyat Of Khayyam. Iranian Artist, 1991.

* منابع :
 
جستجو
جستجوی پیشرفته جستجوی وب
تازه ها
پرچم مقدس ایران

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری

سازمان فرهنگ و ارتباطات

شورای عالی ایرانیان خارج از کشور

امور فرهنگی ایرانیان خارج از کشور

مجله دنیای ایرانی

گسترش زبان فارسی

آموزش زبان فارسی ویژه کودکان

سايت آموزش زبان فارسي

شبکه جهانی جام جم

شبکه بین المللی تلویزیونی آی فیلم

رادیو ایران

میراث فرهنگی ایران

پیک دوستی
نظرسنجی
این وب سایت در اطلاع رسانی برنامه های رایزنی چه اندلزه مفید است؟

خیلی زیاد
زیاد
کم

آمار بازدیدکنندگان
بازدید این صفحه: 3822
بازدید امروز : 136
بازدید این صفحه : 1792678
بازدیدکنندگان آنلاين : 7
زمان بازدید : 1.2501