جمعه ٣١ شهريور ١٣٩٦

  

 
ايران|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|تماس با ما|نقشه سايت|Español
عنوان
ایران
سي و سه پل - اصفهان
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[عضویت]
اشتراک خبرنامه
نام :   
ایمیل :   
 
شكل گيري مكتب ابن عربي و تداوم آن در ايران
 
محمدباقر كريميان
رايزن اسبق فرهنگي
 
 
 پيش فرضهاي مقاله
1ـ عوامل زير از جمله عوامل ساختار شخصيت فردي و انديشه هاي اوست:
الف ـ محيط جغرافيايي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي.
ب ـ اطلاعات پيراموني ناشي از محيط هاي مذكور، بويژه زباني .
ج ـ تجارب دروني و بيروني متاثر از حوادث تاريخي .
2ـ انديشه ها و نظام هاي فكري بر بنيان انديشه هاي پايدار و آثار بزرگ پيشين ،ساخته شده است.
3ـ دانش و جهل در همه جاي جهان ستيزه اي هميشگي دارند و هر كدام گسترش خود را مي خواهند.
4ـ درگيريهاي ستمگران با يكديگر ، زمينه رشد دانش را فراهم آورده است.
5ـ ابن عربي براي فرار از فشارها و ترس از اتهامها، بيشتر نوشته و كمتر شاگرد تربيت كرده است و در نوشته هايش تا حد امكان محافظه كاري كرده است.
6ـ حوادث تاريخي و يا دوره ها ي آن زمينه هاي رشد يا افول فرهنگها ، تمدنها و دانشها را فراهم مي آورد.
7ـ هر چند وسائل ارتباط جمعي كنوني نبوده ، الگو برداريها و تطابقها ، تحولاتي را بوجود آورده ،كه جهان آن روزگار را متاثر ساخته است.

تطابق چند مقطع تاريخي ايران و اسپانيا:
شهادت امام حسين (ع) ، امام سوم شيعيان در كربلا به سال 61/680 موجب كاهش تدريجي سلطه اموي ، در سرزمين هاي شرق اسلامي كه همواره به خاندان پيامبر عشق مي ورزيدند ، شد. امويان نهايتا ًدر سال 132/749 در تمامي مناطق مركزي و شرقي سرزمين هاي اسلامي مضمحل شدند اما در اندلس كه از سال 92/710 وارد شده بودند، در سال 138/755 استقرار يافتند. در ايران با آنكه از دهه سوم وارد شده بودند سلسله عباسيان در سال 128/745 در ري تسلط يافتند.
هر چند در اسپانيا هميشه حاكمان بومي بيشتر مناطق را در اختيار داشتند امپراتوري ايران همچون گذشته نمانداما در تمامي دورانها خاندانهاي ايراني بر بخشهاي كوچك و بزرگي به تناسب موقعيت هاي تاريخي تسلط داشتند. اجمالاٌ اين نكته يادآوري مي شود كه ايران آن دوره علاوه بر ايران كنوني شامل مناطق وسيعي از آسياي مركزي، بين النهرين و گاه بخشي از شبه قاره نيز بود.
پس از انقراض امويان وكاهش سلطه عباسيان ، بويهيان شيعه از 336 تا 407 /947 تا 1016 در ايران به قدرت رسيدند كه موجب شكوفايي و اوج تمدن اسلامي نه تنها در ايران بلكه در همه جا مي شد. اين دوره در اندلس مصادف با انقراض امويان 422/1030 است.
از اين تاريخ به بعد دو دوره ملوك الطوايفي در اندلس پديدار مي شود كه مطابق با انتقال قدرت از غزنويان به سلجوقيان از يك سو و از سوي ديگرهمزمان با حمله مغول به سرزمينهاي شرقي اسلام است. يعني هنگام حمله مغول و حكومتشان در ايران 645-745/1247-1345 ، اندلس در همان تاريخها در درگيري بين موحدان و مرابطون و آلفونسوي دهم و پس از آن مواجه بوده است.
آخرين تطبيق به آغاز سلطه بوميان در تمام سرزمين هاي هر دو كشور مربوط مي شود كه در ايران با استقرار صفويه در سال 907/1501 و در اسپانيا به سال 890 / 1484 با فاصله ده تا حداكثر بيست ساله ، براي چند دوره مذكور منطبق است. شگفتي ارتباط بين حوادث دو سرزمين با فاصله اي كه دارند جالب بوده و پيامد آن در دنباله مقاله مي آيد.

فلسفه و عرفان در ايران و اندلس:
ادبيات و علوم نقلي، در دوره اموي اندلس كم كم اوج گرفت و براي آن سرمايه گذاريها شد، نسخه اي از الاغاني كتاب ابوالفرج اصفهاني 284-356 / 896ـ966 به هزار دينار به شرط انتشار اول در اندلس از بغداد خريداري شد. مطالب همين كتاب وكتابهاي بسيار ديگر، سندي گويا براي اوج ادبي آن دوران است.
فلسفه وعرفان با امثال ابن مسره اسپانيايي الاصل 269- 319/882-930 ، ابن حزم ايراني تبار متولد383/992 در قرطبه، ابن باجه سرقسطه متوفاي 529 يا 533 /1134يا1138و ابن رشد اندلسي 520-595/1125-1198 ، با تحمل سختيهاي بسيار در اندلس پايه گذاري و رواج يافت .
اما در مركز سرزمينهاي اسلامي و در ايران، مباحث عقلي (كلام، فلسفه و عرفان) به ترتيب رواج يافته بود. در كلام معتزليان و اشعريان ، در فلسفه مشائيان و در قرن پنجم /يازدهم رسماٌ اشراقيان ، و عارفان بزرگي كه ابن عربي نيز بسيار ازآنان نام برده است و ذكر آنها لازم نيست ، با هر سختي و مشقتي بود مكاتبي را پي ريخته و يا به اوج شهرت رسانده بودند. لازم به يادآوري است كه ايرانيان علاوه بر نقشي كه در رواج و اعتبار علوم عقلي داشتند ، در اعتلاي علوم نقلي و ادبيات نيز سهيم بودند بايزيد بسطامي ، سهل بن عبدالله شوشتري ( با عنوان تستري) حكيم ِترِمذي ، ابوحامد غزالي ، عبدالقادر گيلاني ، ابوبكر بلخي، ابو اسحاق اسفرايني، حسان بن ابراهيم كرماني و ابو احمد جرجاني در قرن سوم و چهارم / نهم و دهم ، به اوج شهرت عرفاني رسيده بودند كه ابن عربي همه آنان را ستوده و مطالب بسياري از آنان نقل كرده است.
اوج شكوفايي تمدن اسلامي را محققان ، قرن چهارم/ دهم، دوره حكومت بويهيان شيعه دانسته اند،كه زمينه رشد و شكوفايي را فراهم آوردند. آثار اين تحول فرهنگيِ ناشي از تدبير سياسي، به اندلس نيز رسيده يود و حاكمان اموي را كه زمينه مساعدي ، با مواهب بسيار خوب خدادادي اسپانيا داشتند متحول نمود و دوران شكوفايي فلسفه و عرفان اندك اندك در اين سوي نيز چهره گشود و امكان تولد روحيِ ابن عربي را كه با توجه به پيش فرضهاي مقاله، عوامل گوناگوني در ساختار شخصيت او مؤثر بود فراهم آورد.
تاكيد مي نمايد مقاطع پيش گفته سياسي باالمستنصر بالله عباسي 350-366 /960-976در حكومت اندلس ، به فاصله چهارده سال ، پس از شروع حكومت بويهي در ايران ، موجبات رشد و غناي فلسفي را فراهم آورد. كتابخانه قرطبه در اين دوره چهارصد هزار جلد كتاب داشت.
با همه اين اوصاف اندلسيان نسبت به فلسفه و فلاسفه ستيزه جوئي و كتابهاي فلسفي را سوزانده و فـــلاسفه را آزار و تكفير مي كردند، دوستداران آنها را زنديق مي خواندند ، كتابهاي غزالي را سوزانده و بر آن رديه نوشتند.
ابن زرب317-381 /929-991 قاضي قرطبه در جستجوي پيروان ابن مسره بود و آنان را وادار مي كرد كه توبه كرده كتابهاي اورا در حضورش بسوزانند .پس ازمرگ المستنصر در سال 366/976 جانشين او ابوعامر محمدبن عبدالله ، دستور مي دهد كتابهاي فلسفه ، طب ، نجوم را ازكتابخانه بزرگ بيرون آورده ، بسوزانند.
بهرحال نمي توان انكار كرد كه از اواخر قرن 3/ 9 با ظهور ابن مسره 238 - 273/ 852-886 تا عصر ابن عربي560- 638 / 1164-1240 يعني سه قرن ، هميشه نگرش اندلسيان نسبت به فلسفه از قبيل وقايع و ديدگاههاي فوق نبوده است ، گاه تحولات سياسي زمانه و درگيريهاي اندلس ، باعث آزاديِ خردمندان و ارتقاء جايگاه فلسفه وگاه موجب برخوردهايي با فلاسفه مي شده است . پيش از ابن عربي فلسفه و احياناٌ عرفان نظري ، كم و بيش جايگاه خود را در انديشه و كتابخانه هاي اندلس باز يافته بود. و دسترسي به آثار اندلسي و آثار حكماي اسلامي همچون فارابي، ابن سينا، اخوان الصفا و عقايد باطني آسان شده بود.

سرگذشت معاصران ايراني ابن عربي:
مجدداٌ يادآوري مي شود كه درگيريهاي موحدون، مرابطون و پادشاهان اسپانيا از آلفونسوي ششم تا هشتم در سالهاي 457 تا620 /1064-1222 كه دوره سوم ملوك الطوايفي اندلس شكل مي گيرد ، مقارن با اواخر دوره سلجوقيان و تمامي دوره حمله مغول تا اضمحلال آنان 745/1344 در ايران است. در مناطق ديگر خراسان بزرگ و شبه قاره ، مغولان كه به دست ايرانيان تحولات اساسي كرده بودند تا اوائل قرن سيزده/ نوزده باقي مي مانند.
در دوره مذكور چهار شخصيت بسيار برجسته ايراني به نامهاي شهيد شهاب الدين سهروردي549-587،/1154-1190 خواجه نصير طوسي597-672 /1200-1273 فريد الدين عطار (شهادت 627 /1229 و شيخ نجم الدين كبري (شهادت 617/1219 ) در تاريخ علمي فرهنگي ايران ظاهر مي شوند. اولي پايه گذار مكتب اشراق و زنده كننده حكمت خسرواني يا پهلوي است كه در دمشق شمع آجين مي شود، دوم خواجه نصير الدين طوسي است كه شيعه و پايه گذار رصد خانه مراغه و كلام شيعي متاثر از فلسفه و رياضيدان بزرگ است كه به اجبار در قلعه هاي اسماعيليان گرفتار آمده و به همان اجبار در كنار حاكمان مغول در فتح ها و جنگها بوده است و سومي شاعر بزرگ نيشابوري است كه منطق الطير و ديگر كتابهاي بزرگ از آن اوست و آخرسر ، به دست مغولان به شهادت مي رسد و نهايتاً شاعر بلند آوازه عرفاني ، اخلاقي ، شيخ مصلح الدين سعدي (قرن7/13) است كه درهمان زمان در دمشق بوده است .

ابن عربي در شرق:
ابن عربي با همه ويژگيهايي كه دارد، در اندلس قرار نمي گيرد. از اين شهر به آن شهر مي رود، آسايشي در محل زندگي ندارد، آرزوي سفر به شرق دارد، همراه مي جويد و دوبار تا تونس و مصر مي رود، بار اول همراه او ، جان مي سپارد و بار دوم به زيارت حج نائل مي شود. در آنجا يكي از استادان بزرگ خويش را مي يابد و او كسي جز مكين الدين اصفهاني نيست. ابن عربي نه تنها مكين را بسيار ستوده و با القاب از او ياد مي كند كه براي دخترش نظام كه او را دختر رستم نيز مي خواند و متذكر مي شود كه زيبايي و دانايي را به كمال دارد ترجمان الاشواق را مي سرايد. اين حكايت و كتاب ترجمان الاشواق، مشكلاتي را براي ابن عربي بوجود مي آورد كه او هماره از آن حذر مي كرده است. نهايتاٌ مجبور مي شود معاني و تفسير اشعار را پس از اعتراضات بسيار تدوين كند. اين كتاب نيازمند بررسي جداگانه ايست كه آثار آن از انديشه مكين الدين و خواهر و دخترش و از سوي ديگر تاثير احتمالي كتاب بر شعر فارسي و قالب بياني اشعار حافظ و متابعانش ارزيابي شود.
ابن عربي به بغداد و قونيه سفر مي كند . از حاشيه كردنشين بين ايران، عراق و تركيه مي گذرد. گو آنكه ساليان آينده را كه مغولان تمامي آن ديار را ويران مي كنند مشاهده مي كند اما از سفر او به ايران گزارشي در دست نيست.
جالب آنست كه از شخصيت هاي ايراني كه پيش از اين معرفي كرديم نامي نمي برد، هر چند كه گزارشاتي موجود است كه همديگر را مي شناسند.
علت را تنها بايد در محبوس بودن خواجه نصير الدين طوسي در دست اسماعيليان و اتهامات شديد وارده به سهروردي و دوري مسير عطار يافت.
بهرحال او اسماعيليان فاطمي و نزاري را در مصر و شام مي شناخته است ، مباني فرد متشرعي همچون ابن عربي امكان دوستي با آنان رامنتفي مي كند، چه بسا تهديدهايي هم از سوي آنان شده است. تنها اسماعيليان در يك سند ابن عربي را از جمله نزاريان دانسته اند كه نمي توان به آن اعتماد كرد. اما مي توان تنديهاي او به رافضيان را كه واژه اي با بار منفي و معادل شيعيان بوده است و ستمگران آنرا به كار مي برده اند به خوبي به اسماعيليان و غاليان آن زمانِ منطقه جولان حمل كرد و گفت كه منظورش از رافضيـــان همينان اند كه ظواهر شريعت را نيز رعايت نمي كرده اند.
هر چند اين عربي آموزه هاي بسياري از شرق گرفته كه در جاي جاي كتابهايش به آن تصريح مي كند اما قطعاٌ در گريزي كه از اظهار نظر راجع به فلسفه اشراق ، كلام معتزلي و عدم مسافرت در سالهاي پيش از طوفان ايران دارد ، سري را بايد جست. آيا پرهيز از اتهامات يا دوري از خطرات و يا يافتن مأمني با معاصراني كه از بدحوادث پيش وپس از حمله مغول به دمشق و قونيه ،پناه آورده اند دليل آن بوده است؟ يك يا همه اين احتمالات ممكن است اما نياز به پژوهش هاي بيشتري دارد. اين احتمالها را نمي توان با تصريحاتي كه در مخالفت با شرقيان و شيوه ريائي آنان دارد ناديده گرفت. ايرانيان ، شرقياني هستند كه رسالت او را پي گرفته اند و جهاني را با افكارش آشنا ساخته اند.

صدرالدين قونوي و شاگردان:
گفتيم كه پرهيز ابن عربي از تشكيل حلقه درسي و تلاش براي تدريس هاي پراكنده ، مبتني بر تجربه هاي گوناگوني بوده است كه در سرتاسر سرزمينهاي اسلامي مشهود بوده و شواهد زنده نيز داشته است. فراست ابن عربي و شايستگي هاي صدرالدين قونوي متوفي بسال 672/1272 (محمدبن اسحاق بن محمدبن يوسف ابن علي القونوي، رومي) كه برخوردار از شايستگي ذاتي خدادادي و داشتن موقعيت خانوادگي و ثروت و اعتبار بوده و در سنين نوجواني به سر مي برده است و ازدواج ابن عربي با مادر صدرالدين قونوي ، از آن دو تن استاد و شاگردي يگانه ساخته است.
در پژوهش هاي اوليه شاگردان ديگري همچون قونوي به چشم نمي خورد. شاگردي كه بتواند جانشين استاد شود و شهر به شهر و در دمشق مقرا و همراهش باشد. قونوي به نوبه خود با آموزش بيشترين كسان از ايرانيان كه خود نيز به فارسي هم مي نوشته است ، مكتب درسي اين عربي را تداوم مي بخشد. شاگردان او همه فارسي زبانند به جز عفيف الدين تلمساني ، كه از تلمسان تونس بوده ، مابقي به قرار زيرند:
ملا عبدالرزاق كاشاني                                            وفات 5-730/4-1329
اوحدالدين كرماني                                                                  ؟
مؤيد الدين جندي(از خراسان بزرگ نزديك فرغانه)              وفات 690/1290
سعيدالدين فرغاني                                                  وفات 700/1300
شمس الدين ايكي (احتمالاٌ)تبريزي                           582 ـ645 /1186-1247
فخرالدين عراقي                                                  610-681/1213-1282
قطب الدين شيرازي                      (از بزرگان قرن 8 / 14 شاگرد قونوي و خواجه نصيرالدين طوسي)
تمامي نام برده شدگان از نام آوران پايان قرن هفتم و قرن هشتم/ چهاردهم مي باشند.
ابن عربي ، قونوي و شاگردانش و بسياري از دانشمندان آن زمان گرچه به قونيه آمد و رفت داشته و مدتي نيز در آنجا مقيم بوده و حلقه درس تشكيل داده اند، پيش از حمله مغول قونيه آرام بوده است اما پس از حمله مغول جماعت مذكور آنجا را نيز ترك كرده به دمشق كه از هر سو از مركزيت لشكركشي ها به دور بوده است رهسپار مي شوند ، زيرا دمشق آن روزگار دوره صلح و آرامش پس از جنگهاي صليبي را مي گذرانده از آرامشي نسبي برخوردار بود و افزون بر آن ، مزيت نزديكي به بيت المقدس و مكه را نيز داشت. از اين رو پس از مرگ ، ابن عربي و تعدادي از شاگردان مكتب اش در اين شهر كهن ، در دامنه كوه قاسيون دفن مي شوند. از سوي ديگر اين نكته نشانه آنست كه اينان تا آخرين روزهاي حيات ، فرصت بازگشت به سرزمين هاي مادري خود را نداشته اند. هر چند آثارشان به خوبي به آنجايها و تمامي سرزمين هاي اسلامي به سرعت رسيده و شهرت شايسته خود را يافته است.
هركدام از شاگردان مذكور شرحي بر فصوص الحكم، مهمترين كتاب ابن عربي كه متاسفانه در اسپانيا ترجمه نشده و به قول ماسينيون ترجمه آن بسيار سخت است و در تمامي اروپا كمتر به آن پرداخته اند ، مي نويسند.
شروح عربي و فارسي و يا كتابهايي كه بدون نام كتاب اما با همان محتوا و در توضيح آن نوشته شده ، از اين دوره به بعد رونق مي گيرد تا جايي كه بيش از سيصد شرح را براي «فصوص» اين كتاب درسي نام برده اندكه اكثراٌ ايرانيان آنها را نوشته اند. هر كدام از شاگردان صدرالدين قونوي ، به جائي از مناطق ايران بزرگ تعلق داشته اند، طبيعي است كه هر كدام شاگردان خاص خود را داشته و به گونه اي اين مكتب عرفان نظري را ترويج كرده اند. قرار نيست در اين مقاله به بررسي زندگي نامه آنها و سلسله شاگردان آنان پرداخته شود.
در ميان كساني كه نام برديم (1)ملاعبدالرزاق كاشاني(مرگ 730/1329 ) جايگاه ويژه اي دارد. تفسير قرآن اش تا اين اواخر به ابن عربي نسبت داده مي شد و تفسيري است مشحون از تاويلات بديع، كاشاني شرحي نيز بر فصوص دارد كه در رواني بيان و استحكام مطالب بي نظير است و چندي متن درسي بوده است. دو تن از شاگردان بسيار مهم وي 1ـ محمدبن داود قيصري رومي(وفات 751/1349 ) است كه شرح او بر فصوص با پيشگفتاري آغاز مي شود كه در آن بر استادش ملاعبدالرزاق بسيار ارج مي گذارد. درباره اين پيشگفتار كه علت رونق اين كتاب در حوزه هاي درسي ايران است در ادامه مقاله بحث خواهيم كرد. 2ـ شمس الدين تبريزي است كه اگر اين شمس محمدبن علي بن ملك داد باشد متولد 582-645 /1186-1247 است كه طبعاٌ ربطي با كاشاني نمي توانسته داشته باشد. اين شمس ،مرادِ مولاناست و ظاهراٌ ارتباطي با مكتب ابن عربي ندارد بلكه گزارشهايي موجود است كه او بر اوحدالدين كرماني (از بزرگان اين مكتب) در دمشق نهيب زده و از او خواسته است كه اگر مي تواند رسوم را كنار گذارده و در بازار شهر آنچه بر خلاف شئوناتش بوده است را انجام دهد كه اوحدالدين نمي پذيرد. و اگر شمس ديگري است او به نام شمس الدين ايكي از زمره شاگردان صدرالدين قونوي شناخته شده ، كه شرح حالش را در اين فرصت كوتاه پيدا نكردم.
علي ايحال جلال الدين محمد بلخي رومي 604-672 /1207-1273 يكي از معاصران صدرالدين قونوي است و اتفاقا در قونيه بوده و در دمشق نيز تحصيل كرده و ارتباطات ساده اي با قونوي نيز داشته است اما تاثير شمس الدين تبريزي بر او كه در سال 642/1244 او را در قونيه ديده چيز ديگري است. رسماٌ هيچكدام از مورخان تصوف ، نسبت شاگردي مولانا به صدرالدين قونوي را تاييد نكرده اند و با نگاهي ساده نمي توان نشاني از تفكرات مكتب ابن عربي در اثر بزرگ مثنوي ديد. هر چند براي ما نسبت شمس الدين مذكور با اين مكتب روشن نباشد. پس ، تاييد نظريه برخي از انديشمندان ايراني مكتب ابن عربي ، كه رابطه مولانا را از طريق شمس الدين مذكور به اين مكتب (به صرف مقدمه « فصوص») ملا عبدالرزاق كاشاني مي دانند، توجيه تاريخي ندارد.
منابعي كه فراموش نمي شود
شايد تاكنون از اين مقاله چنين استفاده شود كه منابع انديشه ابن عربي و معاصران او ، مغفول مانده است. براي روشن شدن اين مقوله نيز فهرست وار مروري بر اين منابع مي كنيم:


1ـ حكمت خسرواني يا پهلوي در منطقه ، انتشار داشته است.
2ـ انديشه هاي هندي كه تجلي نهايي آن بوديزم بوده است آثاري را به جاي گذاشته بود.( رجوع شود به داستان بوذاسف در متون اسلامي و ....).
3ـ فلسفه يوناني با نهضت ترجمه و پس از آن در مكتوبات اخوان الصفا حضور داشته است.
4ـ قرآن به عنوان مهمترين منبع انديشه هاي عرفاني و سازنده تمدن نوين اسلامي جايگاه يگانه داشته است.
5ـ متون سرشار از عرفان روائي و دعائي امامان شيعه يعني خاندان پيامبر كه مستقيماٌ آموزه هاي او را ترويج مي كردند. در تمامي سرزمينهاي اسلامي گسترده بوده است.
6ـ مكاتب تاسيس شده كلاميِ معتزله و اشاعره و فلسفيِ مشاء و اشراق به انضمام طريقت هاي صوفيانه به عنوان اوج زندگي بشري، روح ساري در انديشمندان ملت هاي فرهيخته آن دوران بوده است.
7ـ مضافاٌ آنكه تجارب ديني و آموزه هاي زرتشتي ، يهودي و مسيحي كه صور ناب آن را قرآن مي پذيرفته و از آن حكايت ها دارد با حضور پيروان آنها با تنوع مذاهبشان در ديدرس انديشمندان آن روزگار بوده است.


آزادي نسبي جوامع علمي كه گاه آثاري از تعصب در آن مشاهده نمي شود اين مزيت را داشت كه هر كسي مي توانست به فراخور پسند خويش به هر كدام و يا چند تاي آن گرايش ويژه داشته باشد و طبعاٌ ادبيات هر دوره و نحله شواهد بسيار براي اثبات مطلب فوق بر جاي گذاشته است.

مروري بر مكتب ابن عربي در سرگذشت پنج نسل :
تلاش كردم در صفحات پيش تصويري از ارتباط تحولات سياسي با انديشه ورزان را روشن كنم، تحولات هر منطقه را با تحولات منطقه ديگر پيوند زنم و تعدادي معاصران صاحب انديشه را نام برم و فهرست منابع تفكر آن روزگار را بر شمارم. اكنون كه زاويه نگاهمان روشن است تصور اضمحلال مغول و برآمدن تيموريان در ماوراء النهر و حملاتشان به ايران، عراق، شام و تا آفريقا را در ذهن ترسيم مي كنيم كه چگونه پس از يك دوره آرامش در پناه درگيريهاي حاد سياسي و كشمكش ها ، و در جايهايي كه به دور از مناطق درگيري است انديشمندان و شاعران ، انديشه هاي همديگر را از هر سو و ديار گرفته ، آنها را پرورانده و منتشر مي كنند.
در اين دوره طريقه هاي كبرويه، نوربخشيه، نعمه اللهيه جان مي گيرد و شيخ اسحاق خلاني سني و يارانش كه از محبان اهل بيت رسول بوده اند در درگيري با تيمور كشته مي شوند و شاه نعمت الله ولي731-834 / 1330-1430 به ماوراء النهر تبعيد مي شود و پنج تن از سر سلسله هاي صفوي بنيانگذاران رسمي سلطنت شيعي ايران از سال 735 تا 898/ 1334 تا 1492 در جنگها كشته مي شوند.
در اين روزگاران صائن الدين علي بن محمد تركه 764-835 /1362-1431 يكي از بزرگان مكتب مشاء و عرفان ايران از اصفهان به هرات تبعيد مي شود و در سرماي زمستان با تمامي خاندان در آنجا به سختي روزگار مي گذراند، نامه هاي او به ارباب سلطه خواندني است.
حافظ شيرازي ، خواجه شمس الدين محمد (وفات اوائل قرن 8/ 14) اشعار بسيار زيبايش را در اين دوره مي سرايد. شيراز از جفاي روزگار به دور بوده است. تفصيل زندگاني او حتي ، تاريخ تولد و وفاتش به درستي معلوم نيست. روشن نيست با چه وسيله اي انديشه هاي ابن عربي به او رسيده است. استادش در اين رشته چه كسي بوده است؟ همه پر سش ها ، بي پاسخ است. به هر حال با آنكه دستي در تخصص ادبي ندارم، در مقام مقايسه او با پيشينيانش ، سعديِ عاشقانه ، مولويِ عارفانه و عطار كه داستان سراي مرغان و سنائي كه شعر فخيم را پي ريخته ، چگونه حافظ به راه ديگري رفته است يا لااقل در قالب و با واژگاني نو ، شعر ماندگار ديگري را پي مي ريزد.
بر اين باورم كه پس از تاثيرگيري مستقيم ابن عربي از مكين الدين اصفهاني و اطلاع او از اشعار نه چندان زياد عاشقانه ابو سعيد ابوالخير ، اين حافظ است كه به قرار شعر ترجمان الاشواق زيبائي هاي ظريف و لطيف زنانه را در شعر خود با استتار معاني بلند عرفاني در اين پرده سروده است. اما حافظ نه تنها هيچ گاه سرزنش نشد بلكه با تنديهاي شيرينش به شيخ و شحنه ، آنان را نيز مريد خود كرد و هم اكنون نيز در ايران و شبه قاره و آسياي مركزي خصوصاٌ در ايران به سان شعري نو، مورد استفاده همگان و موردِ استناد هر روزه زندگاني ايراني است. بزرگ و كوچك حافظ را دوست دارند اما هيچگاه نمي گويند او از ابن عربي تاثير پذيرفته است چرا كه به جز مدرسان رسميِ ابن عربي كه گاه اشعار او را با مطالب ابن عربي و معاصر او در مصر به نام ابن فارض مصري 576-632/1181-1235 مطابقت مي دهند (صرفاٌ از نظر محتوا ، تطبيق مي دهند) هر چند از نظر قالب همچنانكه گفتيم به ترجمان الاشواق ابن عربي به علاوه مطالب شباهت دارد. به هر حال فارسي زبانان حافظ را بدون اين نسبت ها، حافظ قرآن و ديوانش را ترجمان آن مي دانند.
پروفسور هانري كربن كه چندي در ايران بوده و با شاگردان ايراني و مصري خود به تحقيقات جان دار علمي و فلسفي غنا بخشيده اند ،مرجع خوبي براي بيان سرگذشت اين دوره است. مطالعه كتابهاي ايشان و جناب دكتر سيدحسين نصر، كه به اسپانيائي نيز ترجمه شده است به خواننده اسپانيايي مي سپارم. هانري كربن حقي بسيار ارزشمند بر ايرانيان دارد، او يكي از بزرگان عرفان شيعيِ پيرو مكتب اين عربي را به ايرانيان و جهانيان معرفي كرد .سيد حيدر آملي وزيري در دربار حاكمان مازندران و يكي از بزرگان آن خطه است كه به سال 794/1391در مي گذرد. او پس از دست شستن از وزارت و گذر از ري و اصفهان و شوشتر و سفر به مكه و مدينه، مدت زيادي را در كنار مرقد اولين امام شيعيان ، علي بن ابيطالب مي گذراند و نهايتاٌ به آمل باز مي گردد. كتابهاي بسياري دارد كه يكي از آنها به نام نص النصوص است. او اولين كسي است كه در كنار شرح فصوص، نقدهاي جدي بر عليه ابن عربي را در اين كتاب و كتابهاي ديگرش مطرح مي كند.
پس از استقرار صفويه تا حدود يكصدسال بعد تا اول قرن يازدهم/هفدهم امنيت نسبي متفكران ايراني مكاتب گوناگون تامين مي شود اما حوادث بد و اندك فشار به فلاسفه در سالهاي پاياني قرن دهم، از اول قرن 11/17 شدت مي گيرد و به رويه اي معمول تبديل مي شود. در اين دوره است كه درگيري فلاسفه مكتب ابن عربي و سهروردي بر سر مسئله اصاله وجود يا اصاله ماهيت و مباحث ديگر احتمالاٌ با منشاء سياسي و قومي يا ملي درگيري مكاتب شيراز و اصفهان شكل مي گيرد. پس از رونق و درگيرهاي علمي است كه فلاسفه ، فراري، تبعيدي و مجازات مي شوند . از اين دوره ها نام و شرح حال علمي دو تن را كه تاثير شگرف داشته اند به اختصار مي آورم. پيش از آن به اين مهم بپردازيم كه بررسي هاي انجام شده حكايت از آن دارد كه عامل اصلي در اين فشارها كمتر تعصبات ديني بوده است هر چند مكتوبات شواهدي را بر جاي گذاشته اند ولي بيشتر توهم رقابت هاي سياسي است كه چنين عرصه اي را بوجود مي آورده چرا كه صفويان به خوبي مي دانسته اند كه قدرتي را كه در ايران به چنگ آورده بودند با همين معارف و از طريق گرايشهاي ذوقي و عرفانيشان بوده است. تصور مي كردند با پيدايش بزرگاني كه در اين زمان زندگاني سالم تر و انديشه برتر داشته اند قدرت ريائي آنها كه تصريح شده است به مانند قدرت سلاطين عثماني شده بود مي توانسته است در چنين رقابتي از دست رود. لذا با پيش انداختن فقيهان و درباريان جنبش مخالفت با فلسفه و عرفان را پايه ريزي مي كنند و اين همان است كه آثاري در حكومت عثماني در مصر و در ديگر جايها باقي گذاشته است. اما آن دو نفر:
1ـ محمد بن ابراهيم معروف به صدرالدين شيرازي ملاصدرا ، صدرا ، صدرالمتالهين (وفات 1050/ 1640) است . او اولين كسي است كه فلسفه تاله با سبك خويش را با بهره گيري از فلاسفه مشاء و اشراق و عارفان ، خاصه ابن عربي ، پي ريزي مي كند. فرصت نگارش او در پناه تبعيد به روستائي در (كهك) نزديك شهرستان قم فراهم مي شود .كتاب بزرگ اسفار الاربعه خود را در 9 مجلد در آن جا مي نويسد. دنباله مكتب ابن عربي در سالهاي بعد ، از اين سوي پيگيري مي شود كه در ادامه به آن خواهيم پرداخت.
2ـ ابوالقـــــاسم مير فندرسكــــي است كه در دوره شــــــاه عباس صفوي 989-1038/1580-1628مي زيسته است. او به هند فرار مي كند و در هر شهري توقف كرده و افكارش را ترويج مي دهد. به محض آنكه در هر شهر او را مي شناختند و مشهور مي شده به شهر ديگري در هند كوچ مي كند. او و شاگردش كه شاگرد ملا صدرا هم بوده است بنام سعيدسرمد كاشاني كه او نيز به هند گريخت و نهايتاٌ در همانجا به شهادت رسيد، با دستياري داراشكوه 1024-1069/1614-1658 شاهزاده كه شهيد مي شود در رواج اين مكتب سهم به سزائي داشتند. ترجمه متون اصلي هندوئيزم به زبان فارسي و از فارسي به زبانهاي ديگر اروپائي، تحت تاثير اين مكتب است كه خود مقاله ديگري را مي طلبد. به همين نكته اجمالاٌ بسنده مي كنم كه دهها كتاب چاپ سنگي ، در شرح و نقد نظريات ملاصدرا در هند موجود است كه عموم نيز از آن بي خبرند و نتايج سفر انديشه هاي مذكور با اين سر منشا در غرب را به اجمال بسيار زياد در كتاب تاريخ فلسفه در اسلام از م م شريف مي توان خواند. ادامه روند عرفان نظري و عملي و تصوف آسياي مركزي، آن نيز مقوله ديگري است كه كا.گ.ب تحقيق بسيار جالبي در اين زمينه دارد كه در اروپا و ايران به چاپ رسيده است.

ابن عربي در ايران امروز:
در صفحات پيش فضاهاي حاكم را شرح كرديم، استادان ايراني و اجمالاٌ تاريخ گردش و واگذاري انديشه ابن عربي را در نزد ايرانيان توضيح داديم و بزرگان اين مكتب را در پايان دوره صفوي مرور كرديم. اينك شما را به بهره گيري از آنچه گذشت با برداشت تاريخي سياسي از ايران در دو قرن اخير اجمالاٌ آشنا مي كنيم كه در تمامي اين دو قرن ، آموزه هاي فلسفي و عرفاني با قدرت و شدت ، گاه آشكار و گاه مخفي ادامه داشته است. اما بر اثر ياري نكردن حكومتها و يا ضعف آنها ، رونق جهاني آن روي به ضعف داشته تا غربيان خود ، در اواخر دروه پهلوي و پيش از انقلاب تلاشهايي براي جستجو در سنت هاي درسي حوزه هاي انديشه در ايران كردند.
با آنكه رسماٌ حدود پنجاه سال عرفان نظري به صورت علني در حوزه اي از حوزه هاي ايران تدريس نمي شد اما آموزش آن بصورت پنهان ادامه داشت. تا آنكه امام خميني از همان مكتب و با سابقه علمي بسيار بيشتري از سابقه سياسي، رهبري انقلاب را به دست گرفت. او اولين مدرس فلسفه و عرفان نظري در حوزه تازه تاسيس قم بود. دو كتاب جداگانه در شرح و نقد فصوص ابن عربي و صدرالدين قونوي و چند كتاب تخصصي عرفان نظري دارد. مخالفتهاي فراواني با امام خميني شده بود. او تربيت شاگردان را پس از آمدن علامه محمد حسين طباطبائي به ايشان سپرد و هر چند علامه فصوص را تدريس نمي كرد اما درس اسفار ملاصدرا و تفسير او برقرار بود.( علامه طباطبائي و شاگردانش خصوصاٌ استاد مطهري ادامه دهنده سنت فلسفي خالص ملاصدرا بودند) .
حوزه هاي تهران و اصفهان كمتر به ابن عربي مي پرداختند اما تا چهار دهه پيش بازماندگان قدرتمندي از اين نحله در آنها باقي بودند ولي بر اثر مركزيت قم ، توفيق تربيت شاگردان بيشتر بود.
لازم به يادآوري است كه شرط لازمِ حضور ، در درسهاي عرفان نظري خواندن ادبيات ، منطق و آشنايي با فلسفه اشراق و مشاء است. پس از اين مراحل ، اولين كتاب درسي تمهيدالقوائد صائن الدين تركه اصفهاني و دومين كتاب شرح فصوص قيصري است اين شرح به دليل داشتن دوازده فصل به عنوان توضيح مباني عرفان نظري و اساس انديشه ابن عربي، امتياز ويژه دارد به استادان ارجمند اسپانيائي پيشنهاد ترجمه اين متن گرانسنگ را مي نمايم ، بهرحال شاگردان اين مكتب پس از خواندن دقيق اين فصول كه به عنوان مقدمات قيصري معروف است و شرح قيصري بر فصوص ، نهايتاٌ به خواندن مفتاح الانس فناري شرح يكي از كتابهاي صدرالدين قونوي مي پردازند. خواندن كتابهاي ويژه عرفان نظري نياز به چهارسال زمان درسي هر روزه دارد و جدا يادگيري مباحث آن از دشوارترين كتابهاي درسي است، متاسفانه آنان كه متون را به صورت درسي نخوانده اند درباره مطالب آنها نظرهايي اعلام مي كنند كه به كلي خطاست، چه بسا بزرگاني كه در اين خطا افتاده اند.
در سالهاي پس از انقلاب براي اولين بار به صورت رسمي دو استاد بسيار ارجمند اين رشته ، آيه الله عبدالله جوادي (فرستاده ويژه امام با پيام شناخت سهروردي ، ابن عربي و ملاصدرا به گرباچف صدر هيئت رئيسه اتحاد شوروي پيش از فروپاشي) و آيت الله حسن زاده آملي است كه تقريباٌ هفتاد تن را در حوزه قم با مجوز و قدرت امام و انقلاب اسلامي در سالهاي گذشته تربيت كردند. در حوزه مشهد مخالفتها ، بيشتر از مناطق ديگر بود. اما استاد سيد جلال الدين آشتياني يكي از همكاران پروفسور هانري كربن نيز به آموزش مكتب ابن عربي اشتغال دارند. هر كدام شروح و كتابهائي در اين موضوع به جاي گذاشته اند. و هم اكنون نيز تعاطي انديشه و گرمي بحث هاي عقلي در حوزه ها و دانشگاهها با حمايت نهادهاي رسمي حكومت و با آشنايي با انديشه هاي مطرح دنيا ، شيوع و رواج عمومي دارد. قطعاٌ چشم انداز آينده تفكر فلسفي در ايران پيس از جبران دو سده پيش و با تحولاتي كه جهان معاصر را فرا گرفته است با تفضل الهي اميدوار كننده است. اينجانب در پاسخ به پرسش وزير فرهنگ خردمند يكي از كشورها كه مي پرسيد انقلاب اسلامي در چه حالي است گفتم، انقلاب در پي يافتن تناسب زرين يا طلائي معنويت و تكنولوژي در جهان كنوني است. بديهي است كه در اين راه با مشكلاتي نيز مواجه باشيم.
يكي از مشكلات، سختي تداوم گفتگوي فرهنگها و تمدنها در روزگاري است كه خيال جنگ تمدنها را در سر مي پرورانند. خوشبختانه از همان حوزه ها سيد محمد خاتمي رياست جمهوري محترم ايران ، پيام آور گفتگوي تمدنها شد. مكتب ابن عربي به خداي عالم و آدم و جهاني كه ما را فرا گرفته است به چشم بسيار زيبائي ، زيبائيها را مي نگرد و به اديان، مذاهب و تمدنها و فرهنگها به احترام هر چه تمام تر، آنجا كه به حقوق ديگري و خويش تجاوز نشده باشد، مي نگرد تعلق ابن عربي را به اسپانيا ، آنجا كه اسلام و اسپانيا خدمات متقابلي در اعتلاي انديشه انساني داشته اند، گرامي مي دارم.

 
 طهراني ،‌ آغا بزرگ ؛‌ طبقات اعلام الشيعه ، تحـ : علي نقي منزوي ،‌ ان دانشگاه تهران 1372.
 دفتري ، فرهاد ؛ تاريخ عقايد اسماعيليه ،‌ تر: فريدون بدره اي ، ان فرزان 1375 تهران.
 قيصري ، داوود ؛‌ شرح فصوص الحكم ،‌ افست ان بيدار . . . . . . . قم.
 كحاله ، عمر رضا ؛ معجم المؤلفين ،‌ احياء الثراث العربي ، 1975 ،‌ بيروت.
 رضا نژاد (نوشين) ، غلامحسين ؛ هدايه الامم ،‌ انتشارات الزهراء ، تهران 1380.
 زامباور ؛ معجم الانساب والاسرات الحاكمه في التاريخ الاسلامي ،‌ دار الرائد العربي ،‌ 1980 بيروت.
 بجنوردي ،‌ كاظم ؛ دايره المعارف بزرگ اسلامي ، 1375 تهران .
 جهانگيري ،‌ محسن ؛‌ محيي الدين ابن عربي ،‌ ان دانشگاه تهران 1375.
 ابن عربي ، محي الدين ؛ ترجمان الاشواق ،‌ . . . . . . ،‌ 1977 بيروت.
 ابن عربي ،‌ محي الدين ؛‌ ترجمان الاشواق ،‌ تر: گلبابا سعيدي ،‌ ان روزنه 1377 تهران.
 بيرشك ، احمد ؛ گاهشماري ايراني ،‌ ان بنياد دانشنامه بزرگ فارسي 1380 تهران.
 مدرس رضوي ،‌ محمد حسين ؛‌ خواجه نصير الدين طوسي ،‌ ان بنياد فرهنگ ايران 1354 تهران.
 تركه ،‌ صائن الدين ؛ تمهيد القواعد ابن تركه ،‌ ان انجمن حكمت و فلسفه ايران . . . تهران.
 تركه ،‌ صائن الدين ؛ چهارده رسالة فارسي ،‌ ان . . . اصفهان.
 آشتياني ، سيد جلال الدين ؛‌ شرح فصوص الحكم ،‌ ان علمي و فرهنگي 1375 تهران.
 ابن عربي ،‌ محيي الدين ؛ فتوحات مكيه ،‌ تح : عثمان يحيي ،‌ان مكتبه العربيه 1990 قاهره.
 فناري ،‌ محمد بن ؛‌ مصباح الانس ، تح : محمد خواجوي ،‌ ان مولي 1374 تهران.
 كاشاني ،‌ملا عبدالرزاق ؛ شرح فصوص الحكم ، قاهره ؟‌ . . . . .

- Enciclopedia universal ilustrada espasa – calpe. Sa editorial.

* منابع :
 
جستجو
جستجوی پیشرفته جستجوی وب
تازه ها
پرچم مقدس ایران

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری

سازمان فرهنگ و ارتباطات

شورای عالی ایرانیان خارج از کشور

امور فرهنگی ایرانیان خارج از کشور

مجله دنیای ایرانی

گسترش زبان فارسی

آموزش زبان فارسی ویژه کودکان

سايت آموزش زبان فارسي

شبکه جهانی جام جم

شبکه بین المللی تلویزیونی آی فیلم

رادیو ایران

میراث فرهنگی ایران

پیک دوستی
نظرسنجی
این وب سایت در اطلاع رسانی برنامه های رایزنی چه اندلزه مفید است؟

خیلی زیاد
زیاد
کم

آمار بازدیدکنندگان
بازدید این صفحه: 5071
بازدید امروز : 548
بازدید این صفحه : 1949251
بازدیدکنندگان آنلاين : 2
زمان بازدید : 0.7969