سه شنبه ٠٥ بهمن ١٣٩٥

  

 
ايران|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|تماس با ما|نقشه سايت|Español
عنوان
ایران
منشور حقوق بشر کوروش در زادگاه خود ایران
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[عضویت]
اشتراک خبرنامه
نام :   
ایمیل :   

عالم خيال در نظر مولوى و ابن عربى

 

محي‏الدين عربي و جلال‏الدين بلخي از جمله بزرگترين عرفاي جهان اسلام محسوب مي‏شوند كه يكي در زبان عربي و ديگري در زبان فارسي عميقترين و در عين حال زيباترين اثر را بوجود آورده‏اند كتاب «فتوحات مكيه» و «فصوص الحكم» ابن‏عربي بدون ترديد از جمله عميقترين كتب عرفاني در فضاي فرهنگ اسلامي شناخته مي‏شود، كتابهاي «مثنوي شريف» و «ديوان شمس» و همچنين كتاب «فيه مافيه» مولوي نيز از بهترين آثار عرفاني در زبان فارسي بشمار آمده‏اند. «در همايشي در مادريد درسال 2008 در دانشگاه کمپلوتنسه مادرید بمنظور بزرگداشت مولوي و ابن‏عربي دكتر غلامحسين ابراهيمي ديناني مقاله ای به آن همایش ارائه داد که  تقدیم علاقه مندان می شود.

 

محي‏الدين عربي و جلال‏الدين بلخي از جمله بزرگترين عرفاي جهان اسلام محسوب مي‏شوند كه يكي در زبان عربي و ديگري در زبان فارسي عميقترين و در عين حال زيباترين اثر را بوجود آورده‏اند كتاب «فتوحات مكيه» و «فصوص الحكم» ابن‏عربي بدون ترديد از جمله عميقترين كتب عرفاني در فضاي فرهنگ اسلامي شناخته مي‏شود، كتابهاي «مثنوي شريف» و «ديوان شمس» و همچنين كتاب «فيه مافيه» مولوي نيز از بهترين آثار عرفاني در زبان فارسي بشمار آمده‏اند. اين دو عارف بزرگ كه از جهت زمان زندگي فاصله چنداني با يكديگر ندارند در بسياري از اصول و مباني عرفان با يكديگر همراه و هماهنگ بوده و اختلاف چشمگيري در ميان آنها مشاهده نمي‏شود. با اين همه سبك سلوك و نحوه بيان آنها با يكديگر متفاوت بوده و در برخي موارد نوع انديشه و طرز موضعگيري آنان نيز همسان و همنوا نيست. بررسي احوال مولوي نشان مي‏دهد كه پيدايش مكاشفات و مواجيد قلبي در او هنگامي بوقوع پيوست كه ساليان دراز (يعني از آغاز عمر تا نزديك چهل سالگي) در طي مراحل شريعت و طريقت رنجها مي‏برد و مخصوصا در سير و سلوك تصوف مدت چهارده سال متوالي در زهد و رياضت امتحانهاي سخت و دشواريهاي خطرناك را گذرانده بود، پس از طي مقامات و مراتب ظاهر و باطن با قدم صدق و اخلاص در حدود سن چهل سالگي به سرمنزل مقصود1 رسيده بود در حاليكه شيخ اكبر محي‏الدين عربي از همان آغاز نوجواني به نوعي مكاشفه دست يافته بود و از مواجيد قلبي بهره‏مند بود. او در سنّ نوجواني با فيلسوف معروف اندلس، ابن رشد، ملاقات كرد و فيلسوف از سخنان عارفانه و رمزآلود او در شگفتي فرو رفته بود. ابن‏عربي با اقطاب و مشايخ فراواني ملاقات كرده بود و از محضر پرفيض آنان بهره‏مند شده بود، ولي او هرگز درباره مشايخ خود- همانند مولوي نسبت به شيخ طريق خود- سخن نمي‏گويد. سخنان مولوي نسبت به شمس تبريزي آنچنان عاشقانه و هيجان انگيز است كه نظير آن را در كمتر داستان عاشقانه‏اي مي‏توان مشاهده كرد اين موضعگيري نشان مي‏دهد كه مولوي مردان خدا را نوع ممتاز بشر مي‏داند و معتقد است هيچ دوره و عصري از چنين اشخاصي خالي نيست. او با صراحت تمام به اين معني تصريح كرده و گفته است:

«پس به هر دوري ولّي قائم است». در نظر مولوي غايت كمال، فنا شدن در انسان كامل است چنانكه گويد:

كيست كافر غافل از ايمان شيخ كيست مرده بي خبر از جان شيخ

اين عارف بزرگ معتقد است اتصال به حق جز در عالم بشريت و جز از طريق عشق و فناي وجودِ ناقص در كامل ميسّر نيست يعني بايد مطلوب خود را در همين بشر خاكي جستجو كنيم كه آن انسان كامل است و بايد هستي ناقص ما در وجود همان انسان كامل فاني گردد تا حيات جاوداني يابد. مولوي دردها و مشكلات بشري را در جهل و تنهايي و قيود و تعلقات دنيوي و بالأخره تسلط نفس امّاره شيطاني خلاصه كرده و درمان همه اين دردها را يك كاسه، شراب عشق و فناي در معشوق تشخيص داده‏است.بيان او در اين باب چنين است:

پس سقام عشق جان صحت است  رنجهايش حسرت هر راحت است

خوب‏تر زين سمّ نديديم شربتي  زين مرض خوشتر نباشد صحتي

شادباش اي عشق خوش سوداي ما اي طبيب جمله علتهاي ما

هر كه را جامه ز عشقي چاك شد او ز حرص و عيب كلي پاك شد

از خصوصيات ديگر مولوي يكي اين است كه او قوت نطق و بلاغت گفتار را مشروط به جاذبه حال و مقدار فهم و ادراك شنونده مي‏داند،همدم محرم و همزبان پاكدل، گوينده را بر سر سخن مي‏آورد بر عكس وجود نامحرم و معاشر ناجنس موجب تيرگي بيان و سبب بستگي نطق مي‏گردد؛ او در اين باب گويد: اين سخن شير است در پستان جان بي كِشنده خوش نمي‏گردد روان جذب سمع است ار كسي را خوش لبي است گرمي و وجد معلم از صبي است اين مسئله به اندازه‏اي اهميت دارد كه وقتي مستمع و شنونده مولوي يعني حسام‏الدين در حجاب غيب پنهان شد گفتار مثنوي به تأخير افتاد تا اينكه دوباره چهره حسام‏الدين ظاهر گشت و گفتار مثنوي نيز پس از مدتي كه فترت ناميده مي‏شود دوباره آغاز شد مولوي در جايي كتاب مثنوي خود را حسامي‏نامه خوانده، و گويد:

اي حيات دل حسام‏الدين بسي ميل مي‏جوشد به قسم سادسي

گشت ار جذب چو تو علامه‏اي در جهان گردان حسامي نامه‏اي

خصوصيت ديگري كه در عرفان مولوي چشمگير است، اين است كه او بين ذكر و فكر و رقص و سماع جمع كرده و براي شور و مستي جايگاه خاصي قائل است؛ او در اين باب چنين مي‏گويد:

برسماع راست هر كس چير نيست    طعمه هر مرغكي انجير نيست

خاصه مرغ مرده پوسيده‏اي  پر خيالي اعمي بي‏ديده‏اي

خصوصيت ديگري كه بدنبال خصوصيت سابق الذكر مطرح مي‏شود اين است كه در مثنوي مولانا بين دو حالت بظاهر متضاد يعني جذبه و سرّ مستي عشق از يكسو و نوعي آرامش ضمير و جمعيت خاطر كه لازمه غور و بررسي در مباحث دقيق علمي است،از سوي ديگر جمع شده است.

خصوصيت ديگري كه در سخن مولوي بسيار بارز و چشمگير است اين است كه او در اكثر مسائل براي تبيين مراد و نزديك كردن مطالب عالي به افق فهم و ادراك شنوندگان به انواع تمثيلها متوسل مي‏گردد و هر اندازه مسئله مورد بحث او پيچيده‏تر باشد بر تعداد تمثيلها مي‏افزايد؛ بطوريكه گاهي چندين تمثيل پي‏درپي با تقريرات گوناگون مي‏آفريند كه اين خود باعث شگفتي اهل بلاغت مي‏گردد. با اين همه در برخي موارد وقتي مي‏بيند كه يك سلسله معاني در ظرف حرف نمي‏گنجد از عباراتي استفاده مي‏كند كه علامت توقف در ادامه بحث است، آن عبارات معمولاً بصورت «والسلام»، «و الله اعلم بالصواب» و نظائر آنهاست؛ نمونه‏اي از سخنان وي در اينگونه موارد چنين است:

در نيابد حال پخته هيچ خام  پس سخن كوتاه بايد والسلام

مجموع آنچه در اينجا ذكر شد از ويژگيهاي انديشه و سخن مولوي است و در اين گونه امور او با شيخ اكبر مشابهت و مناسبت ندارد البته اين دو عارف بزرگ در بسياري امور با يكديگر همدل و همسخن بوده و به اعماق اين امور قدم گذاشته‏اند؛ از باب نمونه مي‏توان به مسئله خيال اشاره كرد؛مولوي درباره قوه خيال و آثار آن در زندگي جسماني و روحاني بشر و نتايجي كه از آن حاصل مي‏شود تحقيقات نغز و نكته‏هاي شيرين بسيار دارد در نظر اين عارف بزرگ، جهان بشريت و مواليد وجود آدمي، اعّم از افعال و اقوال و صفات همه بر محور خيال مي‏گردد. قهرها و مهرها، صلحها و جنگها، دوستيها و دشمنيها، نيكيها و بديها، اختلاف عقايد و مسلكها و بالأخره آنچه از نوع انسان بظهور مي‏رسد سرمايه اصلي همه آنها همان خيال است. البته در نظر اين عارف، حساب انبياء و اولياء از ساير مردم جدا بوده و نيروي خيال در آنها بگونه‏اي ديگر عمل مي‏كند،چنانكه گويد:

آن خيالاتي كه دام اولياست  عكس مه رويان بستان خداست

مولوي براي تأثير قوه خيال در امور جسماني از حكايت شيرين بيمار شدن استاد در اثر توهمي كه شاگردان در او ايجاد كردند سخن مي‏گويد. او معتقد است در ميان مار و كژدم نيز اگر انسان از خيال خوش برخوردار باشد خوش خواهد بود، چنانكه گويد:

همايشها و دستاوردها عالم خيال در نظر ابن عربي و مولوي

در ميان مارو كژدم گر تو را با خيالات خوشان دارد خدا

مار و كژ دم مر تو را مونس بود كان خيالت كيمياي مس بود

بطور كلي مي‏توان گفت در نظر مولوي جهان بر خيال استوار شده و صلح و جنگ نيز از نيروي خيال ناشي مي‏گردد؛ چنانكه گويد:

نيست‏وش باشد خيال اندر روان تو جهاني بر خيالي بين روان

بر خيالي صلحشان و جنگشان وزخيالي فخرشان و ننگشان

محي‏الدين عربي از همان آغاز نوجواني به نوعي مكاشفه دست يافته بود.او در سنّ نوجواني با فيلسوف معروف اندلس،ابن رشد، ملاقات كرد و فيلسوف از سخنان عارفانه و رمزآلود او در شگفتي فرو رفته بود.

محي‏الدين عربي نيز در مورد نيروي خيال داد سخن داده و عالم خيال را گسترده‏ترين جهان بشمار مي‏آورد. در نظر اين عارف روشن ضمير عالم خيال آنچنان وسيع و گسترده است كه حتي امور محال و ممتنع نيز در آن تحقق مي‏پذيرد. او در توضيح اين سخن مي‏گويد واجب الوجود تبارك و تعالي بهيچوجه صورت نمي‏پذيرد و قبول صورت براي واجب الوجود يك امر محال و ممتنع بشمار مي‏آيد ولي در عالم خيال حتي واجب الوجود نيز در نوعي صورت ظهور پيدا مي‏كند. بعبارت ديگر مي‏توان گفت آنچه وجودش ممتنع و محال شناخته مي‏شود در عالم خيال بعنوان يك امر خيالي تحقق مي‏پذيرد. در عالم خيال يك موجود جسماني مي‏تواند در دو مكان تحقق داشته باشد چنانكه انسان در حالت رؤيا و هنگامي كه به خواب رفته گاهي خود را در آن واحد در مكان‏هاي مختلف و متعدد مشاهده مي‏كند. كاملاً واضح است كه تحقق يك موجود جسماني در آن واحد و در دو مكان مختلف براي عقل يك امر ممتنع بشمار مي‏آيد ولي همين امر براي خيال نه تنها ممتنع نيست بلكه به آساني تحقق پذير است.

خيال هم در امور محسوس دخالت مي‏كند و هم در امور معقول، خيال در امور محسوس آنچنان ماهرانه و مسلط عمل مي‏كند كه اگر ادّعا كنيم در آنها نوعي تلطيف بعمل مي‏آورد سخني به گزاف نگفته‏ايم البته به همان ميزان كه مي‏تواند امور محسوس را تلطيف نمايد در عالم معاني نيز دخالت مي‏كند و به آنها لباس مادّه و جامه صورت مي‏پوشاند. به اين ترتيب خيال از قدرت فوق‏العاده برخوردار است و كسي كه از مرتبه و مقام خيال در كار شناسايي آگاه نباشد نمي‏تواند به معرفت معتبر و بدون خلل دست يابد. ترديدي نيست كه اهل عرفان به نوعي از معرفت دست مي‏يابند كه مي‏توان آن را كشف خيالي ناميد؛ در كشف خيالي هر يك از حقايق معقول در جهان هستي در نوعي از صورت كه با آن مناسبت كامل دارد ظاهر مي‏گردد؛ از باب نمونه مي‏توان به حقيقت معقول علم اشاره كرد كه غالبا در خواب يا بيداري براي اهل مكاشفه بصورت «شير» ظاهر مي‏شود و بر اهل بصيرت پوشيده نيست كه شير يك غذاي سالم شناخته مي‏شود و انسان نيز در آغاز زندگي با شير تغذيه مي‏گردد وقتي شير غذاي اصلي بدن بشمار مي‏آيد بحكم همبستگي و قرابتي كه بين نفس و بدن تحقق دارد، علم نيز كه غذاي روح است بشكل شير آشكار مي‏گردد از جمله اموري كه مي‏توان از طريق آن به برجسته بودن نقش خيال در عالم راه يافت حديث معروف نبوي است كه: «الناس نيام فاذا ماتوا انبتهو» يعني مردم همه در خواب بسر مي‏برند و هنگامي كه از اين عالم بعالم ديگر انتقال پيدا كردند از خواب بيدار مي‏شوند؛ از مضمون اين حديث چنين بر مي‏آيد كه امور اين عالم نسبت به عالم ملكوت همانند وقايع عالم خواب نسبت به حوادث جهان بيداري است؛ يعني همانگونه كه وقايع عالم خواب براي شخص بيدار بعنوان وقايع و امور خيالي جلوه‏گر مي‏گردد حوادث و امور اين جهان نيز در نظر اهل ملكوت بعنوان امور خيالي مورد توجه قرار مي‏گيرد بهمين جهت است كه وقتي انسان در روز رستاخيز به صحنه محشر وارد مي‏شود مي‏پرسد چه كسي مرا از مرقد و جايگاهي كه داشتم به اينجا آورد. اين پرسش بخوبي نشان مي‏دهد كه زندگي او در اين جهان همانند نوعي رؤيا بوده كه براي‏شخص در حال خواب ظاهر مي‏شود. بطور كلي مي‏توان ادّعا كرد كه هر گونه وضع و حالتي كه براي

اگر جوهر خيال، تحوّل پذير است ولي حقيقت مطلق تغيير و تحول نمي‏پذيرد پس آنچه غير ذات مقدس حق تبارك و تعالي بشمار مي‏آيد بانوعي تحول و دگرگوني مقرون بوده و از سنخ خيال محسوب مي‏گردد.

انسان وجود داشته باشد ناچار تغيير پذيرفته و انسان از آن حالت بحالت ديگر انتقال پيدا مي‏كند؛ در عين حال اين مسئله نيز مسلم است كه وقتي انسان از يك حالت بحالت ديگر منتقل مي‏شود، صورت حالت سابق در خيال او باقي مي‏ماند. اكنون اگر اين تحول و انتقال همواره تحقق داشته باشد صورت خيالي نيز همواره تحقق خواهد داشت. در قرآن مجيد خطاب به حضرت ختمي مرتبت آمده است:

«و مارميت اذ رميت و لكنّ الله رمي» يعني هنگامي كه تيراندازي مي‏كني اين تو نيستي كه تيراندازي مي‏كني بلكه خداوند است كه تير مي‏زند. از اين آيه چنين مستفاد مي‏شود كه بسياري از امور محسوس كه ما آن را حقيقت مي‏پنداريم در واقع بعالم خيال مربوط است و چشم انسان آن را حقيقت مي‏پندارد در حاليكه بحسب واقع و نفس الأمر وضع بر خلاف آن چيزي است كه ما آن را در ظاهر مشاهده مي‏نماييم. اين سخن تنها در مورد اموري كه با چشم مشاهده مي‏شود خلاصه و محدود نمي‏گردد؛ بلكه در مورد همه قواي جسماني و روحاني انسان صادق است. حقيقت خيال بگونه‏اي است كه در هر حال تحول مي‏پذيرد و در هر صورت مي‏تواند ظاهر گردد. شاعر شيرين سخن حافظ شيرازي در اين باب چنين مي‏گويد:

گفتم كه بر خيالش راه‏نـظر ببنــدم

گفتا كه شب‏رو است او از راه ديگر آيد

اكنون اگر توجه داشته باشيم كه جوهر خيال، تحوّل‏پذير است ولي حقيقت مطلق تغيير و تحول نمي‏پذيرد ناچار بايد اعتراف كنيم كه آنچه غير ذات مقدس حق تبارك و تعالي بشمار مي‏آيد بانوعي تحول و دگرگوني مقرون بوده و از سنخ خيال و سايه محسوب مي‏گردد. براساس اين سخن مي‏توان گفت جز ذات مقدس حق تبارك و تعالي كه ثابت و يگانه است همه امور در حال تحول و دگرگوني بوده و از يك صورت بصورت ديگر تبديل مي‏پذيرد و حقيقت خيال نيز جزتحول‏پذيري و تبدل صور چيز ديگري نيست. بايد توجه داشت كه براساس آنچه در اينجا ذكر شد فاصله ميان خيال و عقل برداشته مي‏شود و يك امر خيالي معقول نيز بشمار مي‏آيد، بعبارت ديگر مي‏توان گفت خيال خود معقول است و عالم جز در خيال ظاهر نمي‏گردد؛ همه امور عالم در قالب صور آشكار مي‏شود و حضرت هستي حضرت خيال بشمار مي‏آيد البته صورتهايي كه ما آنها را مشاهده مي‏كنيم به دو قسم محسوس و متخيل تقسيم مي‏پذيرد ولي در واقع همه آنها در زمره امور متخيل خواهند بود. شيخ اكبر معتقد است تنها كساني مي‏توانند اينگونه سخن بگويند كه از مشاهده اين مشهد برخوردار بوده باشند. شهود نيز يك عنايت الهي است كه از نور ايمان ناشي مي‏شود و نور ايمان همان چيزي است كه خداوند چشمهاي ما را بواسطه آن روشن و بينا مي‏گرداند.

براساس آنچه شيخ اكبر محي‏الدين عربي ابراز داشته خداوند از جهت منزلت و عموميت چيزي بزرگتر از خيال نيافريده است؛ زيرا خيال چيزي است كه حكمش در همه هستيها و نيستيها اعم از امور ممتنع و غير ممتنع جاري و ساري است. قدرت الهي به چيزي عامتر و بزرگتر از خيال تعلق نگرفته است. قدرت الهي در خيال ظهور پيدا كرده و حضرت خيال چه در قيامت و چه در اعتقادات تجلاي ظهور حق است خداوند عالم خيال را آفريد تا اينكه جمع ميان اضداد در آن تحقق پذيرد زيرا در عالم حسّ و عالم عقل جمع ميان اضداد تحقق‏پذير نيست؛ و عالم خيال تنها عالمي است كه جمع اضداد در آن ممتنع شمرده نمي‏شود؛ عالم خيال در دلالت داشتن بر حق تبارك و تعالي از ساير عوالم نزديكتر است زيرا حق تبارك و تعالي هم اول است و هم آخر، هم ظاهر است و هم باطن، در عين اول بودن آخر است و در عين آخر بودن اول، در عين ظاهر بودن باطن است و در عين باطن بودن ظاهر درك صورت اين حقيقت نيز جز در خيال تحقق نمي‏پذيرد. شيخ‏محي‏الدين‏عربي‏درباره‏عالم‏خيال‏بگونه‏اي‏سخن‏گفته‏كه

همايشها و دستاوردها / عالم خيال در نظر ابن عربي و مولوي محي‏الدين عربي ابراز داشته خداوند از جهت منزلت و عموميت چيزي بزرگتر از خيال نيافريده است؛ زيرا خيال چيزي است كه حكمش در همه هستيها و نيستيها اعم از امور ممتنع و غير ممتنع جاري و ساري است.

براي كساني كه با مبانيِ مكتب او آشنايي ندارند بسيار شگفت‏انگيز مي‏نمايد؛ او مي‏گويد: در حضرت خيال، حق تبارك و تعالي در آنچه بنده مي‏خواهد با اوست؛ زيرا در حضرت خيال هيچ خاطره‏اي بخاطر بنده خطور نمي‏كند مگر اينكه حق تبارك و تعالي آن را در حضرت خيال او تحقق بخشد؛ درست همانگونه كه حق تبارك و تعالي در مورد اعيان ممكنات بمجرد اينكه چيزي را بخواهد آن را متحقق و متكوّن مي‏سازد. به اين ترتيب در حضرت خيال خواست و مشيت بنده از خواست و مشيت حق است؛ زيرا آنچه بنده در اين عالم مي‏خواهد تحقق مي‏پذيرد و ميان تحقق خيال و خواستن آن هيچگونه انفكاكي نيست در حاليكه در مورد عالم حواسّ و ساير قوا، وضع بدين منوال نيست زيرا انسان در دنيا تنها به برخي از آنچه محسوس است مي‏تواند دست يابد؛ بعبارت ديگر مي‏توان گفت وضع دنيا بگونه‏اي است كه آنچه انسان آن را مي‏خواهد، لزوما در عالم حسّ تحقق نمي‏پذيرد ولي در عالم خيال، خواست انسان در مورد تحقق آنچه يك امر خيالي ناميده مي‏شود بمشيت حق تبارك نزديك بوده و خداوند در آنچه انسان در اين دنيا مي‏خواهد با او است. بايد توجه داشت كه قرب مشيت انسان بمشيت حق تبارك و تعالي در مورد امور خيالي، بعالم دنيا مربوط مي‏گردد ولي در عالم آخرت قرب مشيت انسان بمشيت حق تبارك و تعالي عام بوده و در مورد امور حسيّ نيز صادق است زيرا در عالم آخرت باطن انسان ظاهر او را تشكيل مي‏دهد و ميان عالم حسّ و عالم خيال فاصله‏اي نخواهد بود بهمين جهت است كه در عالم آخرت آنچه انسان آن را مي‏خواهد بيدرنگ تحقق مي‏پذيرد و آنچه تحقق مي‏پذيرد او همان را مي‏خواهد؛ براساس آنچه ذكر شد مي‏توان گفت در صور تجليات الهي، بنده همواره تابع حق است و حق تعالي در هيچ صورتي براي او تجلي نمي‏كند مگر اينكه بنده به رنگ و صبغه آن تجلّي در مي‏آيد. به اين ترتيب، تحول بنده بواسطه تحول تجليات حق تبارك و تعالي صورت مي‏پذيرد ولي تحول ايجاد حق نيز براي تحول مشيت عبد در حضرت خيال است، البته اين سخن به عالم دنيا مربوط است؛ و در بهشت و عالم آخرت تنها بحضرت خيال محدود نمي‏گردد، زيرا ظاهر انسان در عالم آخرت جز باطن او چيز ديگري نخواهد بود و به اين ترتيب احكام خيال كه در اين دنيا پنهان است در عالم آخرت آشكار خواهد شد. در سابق به اين مطلب اشاره كرديم كه طبق نظر شيخ محي‏الدين آنچه به مقتضاي حكم عقل محال و ممتنع شناخته مي‏شود در نظر خيال محال نيست. نيروي خيال بگونه‏اي است كه مي‏تواند يك جسم را در دو مكان بتصور آورد در حاليكه به مقتضاي حكم عقل يك جسم نمي‏تواند در زمان واحد در دو مكان وجود داشته باشد. اكنون اگر توجه داشته باشيم كه آنچه در عالم دنيا مورد تعلق ادراك خيالي قرار مي‏گيرد در عالم آخرت محسوس خواهد بود ناچار بايد بپذيريم كه قوه خيال مي‏تواند يك امر محال و ممتنع عقلي را به امور محسوس ملحق سازد و دليل اين امر نيز آن است كه خيال در حقيقت حضرتي از حضرات حسّ بشمار مي‏آيد و آنچه در اين عالم باطن و پنهان است در عالم آخرت ظاهر و آشكار خواهد بود.

بعبارت ديگر مي‏توان گفت اگر وقوع جسم در دو مكان و در زمان واحد در اين عالم مي‏تواند مورد تعلق ادراك خيالي قرار گيرد؛ در عالم آخرت همين امر مي‏تواند در زمره امور محسوس شناخته شود. عالم خيال زميني است كه عظمت خداوند در آن ظاهر مي‏گردد و با مشاهده آن به بزرگي قدرت حق تعالي مي‏توان پي برد. بسياري از آنچه در نظر عقل محال و ممتنع شناخته شده و دلائل عقلي بر امتناع آنها اقامه گشته است در ارض خيال موجود بوده و اهل معرفت مي‏توانند به آنها توجه نمايند. در عالم‏خيال عجايب و غرايبي تحقق دارند كه چشم عقل را خيره مي‏كند و به اندازه معين نيز درنمي‏آيد. در همين عالم است كه قصور عقل و ناتواني آن معلوم گشته و عموميت قدرت حق تعالي بر همه امور آشكار مي‏گردد «ان الله علي كل شي‏ءٍ قدير». كليه آيات و رواياتي كه براي ما وارد شده و عقل كوشيده است آنها را از ظاهر خود منصرف سازد در ارض عالم خيال بهمان معني ظاهري خود موجود است هرگونه جسم يا پيكري كه يك امر روحاني مي‏تواند در آن شكل پيدا كند و هر گونه صورت يا شكلي كه انسان در عالم خواب مي‏تواند خود را در آن مشاهده كند در ارض عالم خيال تحقق دارد. صورت شخص دحيه كلبي از جمله صورتهايي است كه حقيقت كلي حضرت جبرائيل در آن ظاهر گشته است.

بطور كلي مي‏توان گفت: «عالم خيال از جمله آفريده‏شدگان حق تبارك و تعالي بوده و بمنزله رَحِمي است كه خداوند هرگونه صورتي را كه مي‏خواهد در آن ايجاد مي‏نمايد. بر ارباب بصيرت پوشيده نيست كه خداوند براي خلق خود جز در صورت، ظاهر نمي‏شود. در اين مسئله نيز ترديد نيست كه صور تجليات حق، مختلف و متعدد است. اين اختلاف بدان جهت است كه خداوند در يك صورت، دو مرتبه تجلي نمي‏كند چنانكه براي دو شخص نيز هرگز به يك صورت تجلّي نمي‏نمايد و بر همين اساس است كه ضابطه تجليات در دست عقل نيست و خرد هرگز نمي‏تواند تجلي حق تعالي را در يك صورت معيّن، مقيد سازد».

از آنچه ذكر شد مي‏توان دريافت كه در نفس الأمر يك حقيقت متحقق است كه در صورتهاي مختلف و متعدد ظاهر مي‏شود ولي ماهيت آن بهيچوجه معلوم و شناخته شده نيست از خصوصيات عالم خيال يكي اين است كه در عين وسعت و گستردگي در نوعي تنگنا و ضيق قرار گرفته است همانگونه كه قبلاً اشاره شد وسعت عالم خيال به معني اين است كه مي‏تواند به آنچه هرگز صورت نمي‏پذيرد، صورت بخشد و امور ممتنع را بتصور آورد؛ ولي تنگنا وضيق عالم خيال از آن جهت است كه در مورد امور معنوي و نسب و اضافات ناتوان بوده و جز از طريق صورت نمي‏تواند به آنها راه يابد. خيال به گونه‏اي است كه اگر بخواهد از غير طريق صورت به حقيقت چيزي دست پيدا كند با نوعي شكست و ناتواني روبرو خواهد شد.

به اين ترتيب خيال از همه معلومات وسيعتر و گسترده‏تر است و در عين گستردگي از درك معاني مجرد و بدون صورت، عاجز و ناتوان است. خيال، حقيقت علم را تنها در صورت شير يا عسل مشاهده كرده و اسلام را در شكل قبّه و ستون مي‏بيند. براي نيروي خيال حقيقت دين بشكل قيد ظاهر شده و حقيقت حق در صورت انسان آشكار مي‏گردد؛ البته حق بصورت نور نيز جلوه‏گر مي‏گردد. بايد توجه داشت كه خيال خود نوعي نور بشمار مي‏آيد زيرا همانگونه كه چشم انسان بدون نور نمي‏تواند اشياء محسوس را مشاهده كند نيروي خيال نيز بدون نور نمي‏تواند صورت خيالي را ادراك نمايد. اين مسئله نيز مسلم است كه نيروي خيال در ادراك صورتهاي خيالي به نور حسّي نيازمند نيست به اين ترتيب، خودِ خيال نور است و از طريق همين نور است كه صورتهاي خيالي مدرك واقع مي‏شوند. نورِ خيال آنچنان نيرومند است كه حتي در عدم نيز نفوذ مي‏كند و آن را تصور مي‏نمايد.

بنابراين اين اطلاق كلمه نور بر خيال شايسته‏تر از اطلاق آن بر ساير موجودات است و از همين جهت مي‏توان ادعا كرد كه در خيال خطا رخ نمي‏دهد؛ زيرا خيال به نور خود چيزي را ادراك مي‏كند كه قابل ادراك خيالي است و در اين ادراك خيالي بهيچوجه، حكم تحقق نمي‏پذيرد؛ حكم چيزي است كه به عقل مربوط مي‏شود و نمي‏توان آن را به خيال منسوب ساخت در مورد ادراكات حسيّه نيز وضع بهمين منوال است زيرا خطاي ادراكات حسّي نيز به حكم مربوط مي‏گردد و حكم بهيچوجه از حسّ ناشي نمي‏شود. به اين ترتيب همانگونه كه خطا به حسّ منسوب نمي‏شود خطا را به خيال نيز نمي‏توان منسوب ساخت اساس خطا و منشاء اشتباه، حكم است و حكم از درون خيال و حسّ بيرون نمي‏آيد. براساس آنچه تاكنون در اينجا ذكر شد بروشني مي‏توان دريافت كه نظام فكري و نوع انديشه شيخ محي‏الدين عربي با ساير انديشمندان اسلامي تفاوت اساسي داشته و درباره اين تفاوت بايد به تأمل پرداخت. محمود ابن محمود الغراب كه از طرفداران سر سخت عرفان محي‏الدين عربي است؛ به اهميت مسئله خيال در آثار اين عارف بزرگ پي برده و رساله‏اي در اين باب منتشر ساخته است. در اين رساله آن‏دسته از سخنان ابن عربي كه به عالم خيال مربوط مي‏شود جمع‏آوري گشته و مواضع او مورد بررسي قرار گرفته است.

اين رساله در سال 1984 ميلادي به زيور طبع آراسته شده و راقم اين سطور نيز در نقل آراء ابن عربي در اين مقاله به اين رساله استناد كرده است. براي اطلاع بيشتر به صفحات 17، 37، 36، 44، 50 و 62 اين رساله مراجعه شود.

محي‏الدين عربي عالم خيال را گسترده‏ترين جهان بشمار مي‏آورد كه حتي امور محال و ممتنع نيز در آن تحقق مي‏پذيرد.

حوادث و امور اين جهان نيز در نظر اهل ملكوت بعنوان امور خيالي مورد توجه قرار مي‏گيرد.

آنچه انسان آن را مي‏خواهد، لزوما در عالم حسّ تحقق نمي‏پذيرد ولي در عالم خيال، خواست انسان در مورد تحقق آنچه يك امر خيالي ناميده مي‏شود به مشيت حق تبارك نزديك بوده و خداوند در آنچه انسان در اين دنيا مي‏خواهد با او است.

كليه آيات و رواياتي كه براي ما وارد شده و عقل كوشيده است آنها را از ظاهر خود منصرف سازد در ارض عالم خيال بهمان معني ظاهري خود موجود است.

تنگنا وضيق عالم خيال از آن جهت است كه در مورد امور معنوي و نسب و اضافات ناتوان بوده و جز از طريق صورت نمي‏تواند به آنها راه يابد.

همانگونه كه خطا به حسّ منسوب نمي‏شود خطا را به خيال نيز نمي‏توان منسوب ساخت اساس خطا و منشاء اشتباه، حكم است و حكم از درون خيال و حسّ بيرون نمي‏آيد.

در نظر مولوي جهان بشريت و مواليد وجود آدمي، اعّم از افعال و اقوال و صفات همه بر محور خيال مي‏گردد.

پاورقي:

1 - مولوي نامه همائي، ص 596.

منبع :خرد نامه صدرا  ،شماره14

 

جستجو
جستجوی پیشرفته جستجوی وب
تازه ها
پرچم مقدس ایران

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری

سازمان فرهنگ و ارتباطات

شورای عالی ایرانیان خارج از کشور

امور فرهنگی ایرانیان خارج از کشور

مجله دنیای ایرانی

گسترش زبان فارسی

آموزش زبان فارسی ویژه کودکان

سايت آموزش زبان فارسي

شبکه جهانی جام جم

شبکه بین المللی تلویزیونی آی فیلم

رادیو ایران

میراث فرهنگی ایران

پیک دوستی
نظرسنجی
این وب سایت در اطلاع رسانی برنامه های رایزنی چه اندلزه مفید است؟

خیلی زیاد
زیاد
کم

آمار بازدیدکنندگان
بازدید این صفحه: 3159
بازدید امروز : 180
بازدید این صفحه : 1773591
بازدیدکنندگان آنلاين : 6
زمان بازدید : 1.0938